۹ پاسخ

مبارک باشه عزیزم منم اپیدورال گرفتم‌ از ۵ سانت دبگه هیچی نفهمیدم

من ۳۹ ویک روز بودم دکتر گفت دیگه داخل ۴۰هفته ای دوسانتم با بودم لکه بینی هم داشتم گفت برو بستری شو

فرق اسپاینال با اپیدورال چیه؟

مبارکه عزیزم بسلامتی زایمان کردی😍 خدا حفظش کنه

میارکت باشه عزیزم خداروشکر که هردو حالتون خوبه

مبارک باشه عزیزم
خداروشکر حالت الان خوبه
چیشد که میگی رحم ات پاره شد؟
من امروز ۱ سانت بودم و درد دارم ولی بستری ام نکردن هرکاری کردم

برای زایمان طبیعی هم اسپاینال میشه زد هم اپیدورال؟ کدوم بهتره کسی که تجربه داشته

هزینه ی اسپینال چقدر بود؟

الان چطورید؟

سوال های مرتبط

مامان گندم مامان گندم ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان پـ💙ـارسا مامان پـ💙ـارسا ۱۰ ماهگی
ساعت ده شب بود ک دردای شدیدی داشتم تا ساعت دو نصف شب اومدن معاینه کردنو گفتن چون بچه اولمه باید ده سانت شم دیگه رفتنو من بی اختیار زور میردم مامام میگف زور نزن ولی نمیتونستم
بی حدی زور میزدم ک پاهام میگرفت احس میکردم یه چیزی وسط پامه گفتم بچه اومد و بدو بدو دکتر اومد نگا کرد و گف سریع ببرینش رو تخت زایمان و من نمیتونستم راه و برم و ب سخنی رفتم رو تخت
در حین زور زدن یکم تیغ زدن و من اینقد درد داشتم ک درد اونو زیاد متوجا نشدم زور دوم بچه به دنیا اومد و دقیقا ساعت دو و نیم بود
و من از اونجا ب بعد چشام دنبال بچه بود گفت باید صبر کنیم تا جفت بیاد و خیلی زود جفتم اومد و شکممو فشار دادو کلی ازم خون اومد و بعد شروع کرد بخیه زدن ک من متوجه میشدم گفتم دردشو متوجه میشم گف بی حسی زدم ولی خب یکم درد داره دیگه تحمل کردمو بعد از یه ربع بردنم همون اتاقی ک اول بودم مامام اومدو بچمم اورد و من بی اختیار اشک میریختم
باورم نمیشد تونستم
گفت ساعت چهار و نیم میبرننت بخش تا اون موقع ب بچه شیر دادم و بغلم بود تا شد چهار و نیم اومدن لباسامو عوض کردنو بردنم بخش و مامانمو تا دیدم شروع کردم گریه کردن
مامان آقا شاهان👶 مامان آقا شاهان👶 روزهای ابتدایی تولد
خانومای گل من زایمان طبیعی کردم و خوب نبود اصلا
ساعت ۱۲ بدون درد با دهانه رحم ۱ فینگر بستری شدم قرص زیر زبونی گذاشتن دل درد پریودی گرفتم تا ۷نیم خوب بود دردام، درد زیاد داشتم که دستگاه نشون میداد ولی آستانه تحمل دردم بالا بود ساعت ۷ نیم مامای بعدی که اومد دهانه رحمم رو چک کرد و کیسه آب رو سوراخ کرد با دهانه ۳ سانت دیدن بچه مدفوع کرده و دردام غیر قابل تحمل شد و آماده‌م کردن واسه سزارین و سوند وصل کردن دکترم دیرتر اومد و بهم فشار و زور میومد میگفتن فقط زور شدید بزن که نری سزارین چون فول شدی و بچه سرش بالا بود میگفتن فقط زور بزن ک سرش بیاد پایین، خیلی درد زیادی داشتم و خیلی بهم زور و فشار میومد(فک کنم آمپول فشار به سرم زدن)
رفتم اتاق زایمان و با زور شدید و جر خوردن و به شکمم فشار میاوردن که بچه بیاد پایین، شکمم شدید درد میکرد فقط زور میزدم بچه اومد و واسه بخیه نمیدونم به سرم چی زدن که هیچی نفهمیدم و تو هپروت بودم و از یک تونل رد شدم تا دوساعت هیچی نمی‌فهمیدم و گیج بودم و بهم اکسيژن نمیدونم زده بودن یک ماسکی رو دهنم بودکه کم کم به هوش اومدم و نمی‌فهمیدم دکتر و پرستارا چی میگفتن منگ بودم
میگفتن دارو بهت نساخته و خونریزی داشتم و داخل رحمم باند گذاشتن دقیق نمیدونم چیکار شدم و بهم دقیق چیزی نگفتن
ولی با همه‌ی این دردا بچه ک میاد تموم میشه و تا حدودی قابل تحمل میشه
ولی خیلی واژن و مقعدم به شدت درد میکنه
اینم از تجربه زایمان من تو ۳۹ هفته ۵ روز
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
آنقدر درد داشتم گفتم باشه بیا بزنیم فقط زود بعد ی مرد آمد و پشت کمرم آب سرد ریخت و بعد یک عالمه بتادین با پنبه هی فشار میداد آمپول بزرگ آهنی بود بعد زد ب پشت کمرم درد داشت ولی درد انقباض نمیزاشت اون دردو بفهمی زدو رفت گفتن از تخت تکون نخور دوتا درد خیلی شدید بهم وارد شد و رفت پاهام انگار آب شدن چیزی حس نمیکردم دردم رفت همه خارش داشتم خابم میومد خابیدم دوساعت معاینه شدم فیکس ده سانت شده بودم گفت برو دشویی زور بزن رفتم و زور زدم خیلی خابم میومد بعد کلی زور زدن گفت بیا رفتم رو تخت و گفت شکمت سفت شد و دردت گرفت زور بزن زور میزدم دردم میرفت نفس عمیق میکشیدم دردم که می‌گرفت خودش هم میگفت زور بزن موقع زور زدن نفس کم میوردم و هی تند تند نفس میکشیدم بعدش پناه خانوم بدنیا آمد و دوتا زور دیگه زدم که جفتم آمد بیرون بعد سه تا بخیه داخلی خوردم و بخاطر بی‌حسی نمیذاشتن تکون بخورم امدن بهم سوند وصل کردن ادرارمو خالی کردن درد داشت ولی بعد بدنیا امدن پناه همه دردا یادم رفت
مامان تو دلیم💙 مامان تو دلیم💙 ۴ ماهگی
🥰 تجربه زایمان طبیعی 🥰
پارت ۳
خلاصه که چن باری رفتم سرویس آب گرم گرفتم به خودم یکم راه رفتم بار آخر دیدم هم دردم شدت گرفته هم فشار میاد بهم اومدن معاینه کردن ماما گف هر وقت دردت گرف محکم زور بزن وقتی دردت رفت استراحت کن تا انرژی زور زدن داشته باشی تو هر درد گرفتنام ۳،۴ تا زور محکم میزدم ماما میگف هرچی بیشتر زور بزنی زودتر بچه میاد خیلی محکم زور میزدم طوریکه از زور زدن صدام میرف رو هوا درسته تو دردهام سعی می‌کردم جیغ نزنم ولی موقع زور زدن دست خودم نبود و جیغ زدن باعث می‌شد سفت و سخت تر زور بزنم موقع زور زدن سرمو می‌آوردم رو سینه ام و زور میزدم وقتی ماما برش زد متوجه شدم ولی اصلاا درد نداشت چون هم بی حسی زده بود و هم دردم اونقدر زیاد بود که درد اونو شاید متوجه نشدم بعدش دیدم بچه رو کشید بیرون وقتی بیرون آورد انگار بدنم سبک شد راحت شد خیلی حس خوبی بود حس مادر شدن بچه رو گذاشتن رو سینه ام با دوتا دستام بغلش کردم بعد بچه رو بردن اونور ماما گف زور بزن جفتت خارج شه ولی من حال نداشتم چن باری خواستم زور بزنم نشد بی‌حال شده بودم گفتم نمیتونم گف یکم سعی کن ولی عجله نکن اگه نمیتونی چن تا زور یواش زدم جفتمم خارج شد بعد موقع زدن بخیه یکم درد داشتم ولی قابل تحمل بود ولی بدنم کلا میلرزید فک کنم نیم ساعتی بدنم مخصوصا پاهام لرزید که اونم بخاطر زایمان بود بعدش دوساعتی استراحت کردم سردم بود پتو رو کشیدم روم تا چونه ام یکم آبمیوه و کیک خوردم دو ساعت تموم شد اومدن حاضر شدم بردنم به بخش به راحتی بلند شدم و راه رفتم دردی نداشتم اونجا به همه کسانی که دلشون بچه میخواد دعا کردم دامنشون سبز بشه و همه باردارا بسلامتی فارغ بشن🌹❤
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی
مامان هلنا مامان هلنا ۷ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .