بچه که بودم یه مدل وسواس داشتم که هرجایی کفشمو در نمی آوردم رو هر فرش و موکتی نمی نشستم حتی یادمه بیرون میرفتیم اگه اونجا خاکی بود و آسفالت نبود از ماشین پیاده نمیشدم خلاصه خیلی خیلی بهتر شده بودم تا اینکه این چند روز عازم سفر مشهد بودیم تو قطار ۵ ستاره رویال و هتلی که از طرف محل کارم بهمون داده بودن و بجز پرسنل خودمون هرکسی نمیاد و بره بماند که یه ساک پر از ملافه بردم واسه تو قطار و هتل که از ملافه و پتوی اونجاها استفاده نکنم شب که میخواستم بخوابم رو بالشی که خودم ملافه کشیده بودم خوابم نمیبرد حالم بد میشد هانا بچمو غرق الکل کردم هرروز به هرجایی دست میزد بلافاصله میشستم خلاصه که هرچقدر تو خونه زندگی خودم وسواسی نیستم و هانا بشدت اهل بریز و بپاشه آزاد میذارمش تو این سفر داد شوهرمم دیگه دراومد الان فقط دعا میکنم برسم خونه خودم یه خواب راحت بکنم...خسته تر شدم تو این سفر...خیلی سخت بود و پر چالش با بچه کوچیک....

تصویر
۷ پاسخ

سعی کن اینقدر حساس نباشی منم اویل خیلی حساس بودم دست نزنه دست تودهن نکنه ولی دیکه ول دادم چون عصبی میشدم سرش دادمیزدم واسه همین گفتم مریض بشه خوب میشه مشکل روحی واسش درس نکنم بهتره

قبول باشه زیارت زهرا جان🪻🪻🪻🪻🌺🌺🌺🌺

وای دقیقا من میرم مسافرت مثل تو میشم یعنی جونم در میاد یه سرویس برم مسافرت رو برا خودمو بقیه کوفت میکنم

اینطور بدتره بچه هم حساس میشه و بهش سفر و خوراکی نمی‌نمیچسبه
همسرمنم عین شماس اما من کمی بیخیالم رفتی سفر خوشگذرونی نه خودتو خسته کنی گل

شوهر من وسواس داره کمی و من خیلی اذیت میشم خواهرمم داشت واقعاا عذاب میکشیدم فکر نمیکردم شوهرم هم داشته باشه خیلی واسه طرف مقابل اذست کننده میشه با ادم وسواسی زندگی کردن تمام سعیتو بکن وسواس تو خوب کنی شوهرت اذیت میشه

منم بچه بودم هرجایی دوس نداشتم بخوابم خونه کسی میرفتیم روسری یا چیزی مینداختم روبالش ودرست وحسابی خوابم نمیبردراحت نبودم این عادت الان هم باهام هست جایی میرم تورختخواب وبالش کسی خوابم نمیبره وحس بدی دارم مورمورم میشه ومعمولا جایی نمیمونم مگه مجبورباشم دست وپام بخوره به پتو حالم بدمیشه

احتمالا چن سالی بوده که جایی نرفته بودی منم وسواس پاکی و نجسی دارم

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
هانا خیلی وقت بود که نمیذاشت پوشکش کنم تحت هیچ شرایطی اجازه نمیداد خلاصه از اونجایی که از ۱۰ ماهگی تو خونه بازش گذاشته بودم و فقط بیرون رفتنی پوشک میکردم کاملا با مقوله جیش و پی پی آشنا بود و هیچ ترسی ازشون نداشت یه چندبارم براش توضیح دادم کتاب خریدم و خلاصه با قصه و اینا یاد گرفت که باید بره دستشویی و جیشش رو بگه اینم بگم شب تا صبحم کلا خشک بود...حالا الان مساله اینه که تا الان هیچ مشکلی نداشتیم اما دو سه روزه که خیلی ریلکش خودشو خیس میکنه بعدش میگه جیش کردم یا شبا تا صبح حداقل دوبار باید لباسشو عوض کنم خیس میکنه تو خواب...دیشب خونه برادر شوهرم با اینکه از استرس هر یه ربع یک بار بردمش دستشویی هی گفت ندارم ندارم خیلی ریلکس اومد جلوی بالکن روی پادری جیش کرد منو بگو میخواستم بمیرم اون لحظه اما جاریم خودش دید که چقدر بردم دستشویی و آوردم بنده خدا هیچی نگفت اما واقعا زشت شد..به هانا هم چیزی نگفتم اما وقتی برگشتیم خونه بهش گفتم شما دیگه بزرگ شدی نباید تو خونه جیش کنی باید بگی بریم کجا؟ بجای اینکه بگه دستشویی به فرش اشاره داد با خنده لج درار گفت همینجا....حالا دیگه بفکر شورت آموزشی افتادم آیا واقعا نم پس نمیده؟ خوبه؟ بسته ای باید خرید یا دونه ای؟
مامان ماهک مامان ماهک ۲ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن :
امروز تقریبا شد ۹ روز که شروع کردم
هر چقدر که جایزه دادم و با ملایمت رفتار کردم و مهربون و صبور بودم فایده نداشت زیاد ...
واقعا به این پی بردم که بچه با بچه خیلی فرق داره
من با زبون خوش و با داستان و شعر هردفعه توضیح دادم براش لجبازی کرد و به بازی و مسخره بازی گرفت و می‌گفت نه جای جیش تو پوشکه تو دستشویی کار بدیه ...
جدی رفتار کردم😬🙂 جایزه رو همچنان دادم و تشویق همیشه بود
ولی دیگه جدی و منطقی رفتار کردم و حرف زدم خیلی جدی گفتم وقتی تو شلوار جیش میکنی من ناراحت میشم خیلی کار بدیه و فلان
هر دفعه توضیح دادم تنبیه هم کردم (شاید شما با من مخالف باشید )مثلا تو شلوار پی پی کرد تنبیه کردم و خوراکی ندادم بهش بخوره چون کار بدی بود و مامان ناراحت میشد خونه کثیف میشه ..
نتیجه چی شد؟ از دیروز هروقت جیش داره خودش میاد میگه مامان من جیش دارم ...
امروز پنج ساعت تو راه بودیم تو ماشین و پوشکش کرده بودم هرچقدر اصرار ‌ التماس که جیش کن تو پوشک اصلا اشکالی نداره
قبول نکرد می‌گفت کار بدیه باید تو دستشویی جیش کنم آخر یه دستشویی پیدا کردیم که تمیز بود بردمش جیش کرد
من که از کار خودم خیلی راضی بودم ...
این تجربه ی من بود
مامان آرین و عرشیا مامان آرین و عرشیا ۳ سالگی
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی
Fateme Fateme قصد بارداری
دخترا بیایین تجربه مو از غول مرحله ترک پوشک تعریف کنم براتون😁

حقیقتا که من از این مرحله تو ذهنم یه غول بزرگ ساخته بودم!! اما خداروشکر اخیلی راحت پشت سر گذاشتیمش

من از یه هفته قبل اینکه از پوشک بگیرم شروع کردم باهاش کار کردن که ما وقتی جیش و پی پی تو شکممون جمع میشه کمکشون میکنیم بیاد بیرون برن پیش مامان بابا و دوستاشون
حتی به دسشوویی میگفتیم خونه پی پیا🥴
براش دوتا کتابم گرفتم که پایین عکسشونو میزارم
خودمم هر بار میرفتم سرویس با آب و تاب تمام تعریف میکردم که میرم به جیش و پی پی های تو شکمم کمک کنم برن پیش مامان باباشون🫣
وقتی پی پی میکرد (تو پوشکش) میگفتم ممنون که کمکش کردی..

خلاصه بعد یه هفته استارت زدیم
من از قصری استفاده کردم که بنظرم خیلی راحتتره
روز اول یه خطا روز دوم یه خطا و روز سوم دوبار خطا داشت وتمام!!💃💃😁
البته همون روز اول یه بار جایزه گرفت با این عنوان که دیگه پوشک نمیپوشم و به جیشم کمک میکنم روز سوم هم یه جایزه چون دختر قهرمانم تو لگنش پی پی کرده بود😅
مامان ارتین مامان ارتین ۲ سالگی
خیلی دلم میخاد بهدخود قبل بچه داشتنم برگردم
من قدیم بشدت کتاب خون بودم عاشق کتاب بودم ،، اهنگ‌ گوش میدادم ،، رنگ امیزی میکردم،، فیلم که نگم براتون ایرانی خارجی ینی بشدت علاقه داشتم ،، به خودم میرسیدم عاشق ارایش کردن و تیپ زدن بودم ولی نگن براتون الان چقد دور شدم از خودم
میام کتاب شروع کنم ده صفه میخونم حوصلم نمیکشه دو قسمت فیلم میبینم وقت نمیکنم انقد نمیرم سراغش که از شوق میفتم ارایش و تیپ زدن که اصلاااا در بدترین وضعیت میرم بیرون هنر کنم موهامو شونه کنم ، انقد ابجیم دعوام میکنه میریم بیرون میگ ارایش کن به خودت برس
روزا که اصلا با بچه وقت نمیکنم یا نمیزاره فیلم و کتاب رو شبام میگم یکم بیام با خودم خلوت کنم میبینم انقدددد خستم بخابم بیشتر به خودم لطف کردم
به خودم رسیدنم که اصلا نمیدونم چم شده اصلا انگیزه ندارم دیگ مامانای خوشگل و خوشتبپ و میبینم انقد حسرت میخورررم،، باورم نمیشه این منی ام که یه دنیا ماسک و روتین پوستی داشتم الان یه ابرسان و یه روز میزنم ده روز نمیزنم
خیلی دلم میگیره خیلی... شاید همش بخاطر اینه که تمام این دوسال و نیم ۲۴ ساعتشو خودم تو بچه داری تنها بودم تو شهر غریب کسی و نداشتم شوهرمم همش سرکار بوده و فرسودگی باعث این عوض شدنمه...
تو این عکسم عید مامانم اینا خونمون بودن بچمو گذاشتم پیشش به اصراذ ابجیم پاشدم بعد مدت ها به خودم رسیدم رفتیم کافه...
#فرزندپروری#پوشک#جیش#اسهال#مای بیبی#پی پی#استامینوفن