گاهی زیر پست‌هام پیام می‌گیرم که «کاش منم مثل تو بودم» یا «تو چقدر صبوری»
و هر بار ته دلم می‌گم: کاش به خودتون حس ناکافی بودن ندین و فکر نکنین کم و بد هستین

همه اشتباه می‌کنیم.منم بعضی وقتا اشتباه‌های بزرگی می‌کنم.

مثلاً یه مدت مهراد تو باشگاه خیلی گریه می‌کرد. هر چی تلاش می‌کردم باهاش حرف بزنم و آرومش کنم، نمی‌شد. منم خسته و کلافه بودم. آخرش عصبانی شدم، آوردمش خونه و گفتم: «برو تو اتاقت، من الان از دستت عصبانیم و نمی‌خوام باهات حرف بزنم»و چندین ساعت باهاش حرف نزدم

اون روز فکر می‌کردم فقط دارم یه کم فاصله می‌گیرم تا آروم بشم.

ولی بعداً فهمیدم چیزی که تو ذهن مهراد مونده، ناراحتی من نبوده؛ ترس از این بوده که نکنه مامان یه روز باهام حرف نزنه.

با وجود اینکه بعد اون جریان بارهاااا گفتم دوستت دارم هرچقدم عصبانی باشم دوستت دارم و همیشه هست و اشتباه از من بوده و دیگه تکرارش نمیکنم
هنوز هم گاهی ازم می‌پرسه: «مامان الان ناراحتی باهام حرف میزنی؟» با نگرانی نگاه می‌کنه

این رو نمی‌گم که خودم رو سرزنش کنم. می‌گم چون نمی‌خوام کسی با دیدن چند تا عکس از بازی‌ها و فعالیت‌های ما فکر کنه من یه مادر کامل و بی‌نقصم.

پشت هر عکسی که اینجا می‌بینین، یه مادری هست که هنوز داره یاد می‌گیره. که گاهی صبور نیست. گاهی خسته می‌شه. گاهی اشتباه می‌کنه و بعد سعی می‌کنه جبرانش کنه.پس خودتو سرزنش نکن فقط سعی کن همین

فکر می‌کنم مادری کردن بیشتر از اینکه درباره کامل بودن باشه، درباره برگشتن، اصلاح کردن و دوباره تلاش کردنه


شيرخشك پوشك رفلاكس كوليك پستونك باردارى حاملكى شيردهى واكسن
١٨ ماهكىم

تصویر
۱۵ پاسخ

عزیزممم تو یه مادر خوش قلب و مهربونی که هم دلت نمیخواد بچه هات ازت دلشون بشکنه هم مادرای اینجا 🥹😍🥰

ای جانم❤️🌸مامانا همیشه عذاب وجدان دارن به نظرم

مامان قوی و مهربون❤️😘

دقیقا همینطور آدم ها همه کامل و بی نقص نیستن و زندگی خودمون رو با دیدن چند تا عکس با بقیه مقایسه نکنیم تو همه ی زمینه ها

یه سوال دارم ازتون عزیزم
همسرتونم همراهتونه؟؟وقت میزاره واسه بچه ها؟؟


من روزایی که همسرم نیست عالیم بابچه ها آرومم کارم رو میکنم.ولی وقتی همسرم هست کارمنده وظهر میاد خونه تا شب دراز کشیده است ویا خوابه یا توگوشی حرصم درمیاد هرچی ام میگه متوجه نمیشه کلافگی وعصبانیتم رو منتقل میکنم به بچه ها متاسفانه 😞😞😞

😍👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

سلام دوست قشنگم
خوبی پسرای گل خوبن
چقد خوشحال شدم دیدمتون
امیدوارم همیشه سلامت باشید

دقیقا همینه ، هیچکدوممون بی نقص نیستیم و نخواهیم بود، ماهم با این بچه ها دوباره به دنیا اومدیم ، ماهم داریم از اول یاد می گیریم...

مامانِ جانی شما🤍🥰

کاش دستور اون کوکی های خوشکلو هم بزاری عزیزم

آره خوب طبیعیه مامان بودنم گاهی سخته با همه ی لطافتا 🌹شم مامان خوبی هستی عزیزم

اره همینطوره منم‌گاهی صبور و گاهی عصبی میشم

اخی عزیزم😍

احسنت بر شما مادر عزیز❤️😍

😍👏🏻👏🏻

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
معرفی سریال:thisisus
بعضی سریال‌ها فقط سرگرمی نیستن…
یه تکه از زندگی‌ان.
برای من This Is Us یکی از همون‌ها بود.سریالی که به من دیدی برای والدگری داد واهمیت خاطره سازی!
سریالی درباره‌ی خانواده، پدر و مادر بودن، اشتباه کردن، دوست داشتن، زخم‌های کودکی، رابطه‌ی خواهر و برادرها و تمام احساساتی که معمولاً وسط شلوغی زندگی نادیده گرفته می‌شن.

چیزی که این سریال رو برای من قشنگ کرد، واقعی بودنش بود.
اینکه هیچ‌کس کامل نیست، حتی پدر و مادرها.
همه گاهی خسته می‌شن، اشتباه می‌کنن، کم میارن… ولی عشق هنوز وسط همه‌ی این نقص‌ها جریان داره.

اگر به موضوع فرزندپروری، روابط خانوادگی و تاثیر کودکی روی آدمِ بزرگسال علاقه دارید، فکر می‌کنم این سریال خیلی بیشتر از یک سریال معمولی باشه.
گاهی بعضی قسمت‌هاش آدمو می‌شکنه، گاهی آروم می‌کنه، و گاهی باعث میشه بیشتر حواسمون به آدمای اطرافمون باشه
داستان درباره پدرمادر جوونیه که سه قلو دار میشن💙

شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان آنیسا خانوم🍩👶 مامان آنیسا خانوم🍩👶 ۲ سالگی
🎥 ویدیو یی به تازگی وایرال شده که توی اون، یه کودک در باز کردن یه صندوق اشتباه می‌کنه،
و اسمارتیزها روی زمین می‌ریزن.
اما چیزی که از همه بیشتر دیده شد، چهره‌ی مضطرب کودک بود.

اون لحظه فقط یه ریختن ساده نبود؛
یه تجربه‌ی شدید اضطراب، شرم و ترس بود.

🧠 پشت این اضطراب چی هست؟
این ترس معمولاً از چند تجربه‌ی عمیق توی کودکی میاد:

1️⃣ ترس از تنبیه یا قضاوت
کودکی که بارها به‌خاطر اشتباه کوچیک توبیخ شده،
حتی تو موقعیت‌های جدید، ذهنش سریع پیام می‌ده:

«اگه خراب کنم، یعنی بد هستم.»

2️⃣ شرم، نه فقط پشیمانی
بچه فرق بین «کار اشتباهی کردم» با «من بد هستم» رو نمی‌دونه.
اون نگاه توی ویدیو، نگاه کسیه که حس می‌کنه دیگه خوب نیست، نه فقط ناراحته.

3️⃣ ترس از طرد شدن
وقتی اشتباه مساوی با از دست دادن محبت باشه،
بچه‌ها یاد می‌گیرن که به‌جای حل اشتباه، از اشتباه بترسن.

✨ کودک فقط اسمارتیز نریخت…
اعتماد به نفس، امنیت و عزت‌نفسش هم ریختن زمین.

وظیفه‌ی ما اینه که بهش نشون بدیم:

“اشتباه کردی؟ باشه. اما هنوزم دوست‌داشتنی و پذیرفته‌ای.”
مامان جوجه👼🏻 مامان جوجه👼🏻 ۱ سالگی
به شددت بر این باورم که مسیر مادری مارو خودمون پیش نمیبریم و به بچه هامون بستگی داره….یه مادری ک بچش از روز اول تا ۶ ماهگی کولیک و رفلاکس داشته و تا همین الانشم همش داره گریه میکنه و صدای گریه هاشم به شدت بلنده، خوابش با چالشه قانع کردنش غیر ممکنه ، بچش یکثانیه نمیشینه و به قول معروف انگار سیخ تو باسنش داره و ….با مادری که از روز اول بچش تهش ۴۰ روز کولیک داشته و تمام ،یا بعضا هیچکدومم نداشته و بچه به شدت اروم و کم چالشی داره مسیر مادری کاااملا متفاوتی دارن…من واقعا ی وقتا کم میارم و باهاش عصبی رفتار میکنم چون نمیکشم و ادمم،وقتی صبح ک چشماشو باز میکنه برا ی چیزی بهونه و عر و گریه راه میندازه تا خود شب، و هیچ رفتاریم جواب نمیده نه بی تفاوتی نه راه اومدن نه منتقل کردن احساساتش و حرف زدن باهاش،نه پرت کردن حواسش نه محبت و هیچکدوم جز چیزی ک میخواد ….من واقعا ادم صبوری بودم اما بعد این یکسال و نیم دیگه از کوره در میرم و قاطی میکنم عصبی شدم و دیگه اون ادم سابق نیستم….پس اگر اینجا مادری از دعوا کردن بچش گفت حق ندارین سرزنشش کنین چون شما جای اون نیستین و اگه فکر میکنین مادر بی نظیری هستین و یکبارم بچتونو دعوا نکردین پس حتماااااااا و بدون شک بچه خوبی داشتین….
مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
امشب شبه دومی هسته که شروع کردم به گرفتن شیر 🌈💧
امروز ۳ وعده بهش شیر دادم و ساعتا ۱۲سینه هام در حال انفجار بودن که دادم هر دوتا رو خورد تا مقداری که سینه هام یکم سبک شدن
دخترم و که تو بغلم بود گذاشتم رو پام و رو پا خوابوندم و بعدش که خواب رفت گرفتمش تو بغل به این یکسال و هفت ماه فکر کردم که چقدر سریع گذشت .اولین باری که به دخترم شیر دادم تو بیمارستان اومد جلو چشمم و چه حس عجیبی بود اولین باری که شیر دادم
ناخودآگاه شروع کردم گریه کردن و دیدم دارم با دخترم حرف میزنم
میگم مامان تمام قطره قطره شیری که دادم حلالت باشه مامان .تو منو مامان کردی و حس قشنگ مادر شدن رو بهم بخشیدی .مامان معذرت می‌خوام که دارم از شیر میگیرمت چون باید کم کم جدا بشی و غذا بخوری این یک مرحله از رشدت هسته برای هر دوتا مون سخته مخصوصا برای من .تو فراموش میکنی وقتی بزرگ بشی ولی این منم که هیچ وقت فراموش نمیکنم ....
داشتم آروم گریه میکردم که همسرم صدامو شنید و گفت چرا گریه می‌کنی دلت براش میسوزه.اشکالی نداره باید این کار رو بکنی
و گرفت خوابید .
..
واقعا اون لحظه فهمیدم مادر بودن و پدر بودن چقدر باهم متفاوته وقتی من تمام جونم غم داره از جدایی شیرم از بچم شوهرم راحت حرف میزنم انکاری که کار خاصی نیست
بهشت زیر پای مادران هسته واقعا 🩵🤍