۷ پاسخ

خیلی وابسته شده زمین بازی نمیکنه همش بغل انقد خسته ام که نگم همه جام درد میکنه چیکار کنم بیشتر از عادت نکنه بغل باشه باخودش بازی کنه 🥲😩😩😩

می دونی عزیزم یه روزی انقدر بزرگ میشن که نمی تونیم اینجوری بغلشون کنیم یا اصلا یه روزی ازدواج میکنن میرن از خونمون ما می‌مونیم با خاطرات بچگیشون حالا دیرتر غذا بخوریم یا خونه بهم ریخته باشه چیزی نمیشه 🙃 علاوه براین چیزها به این فک کن انقدرها هستن حسرت یه بند انگشت بچه رو میخورن و بچه دار نمیشن

عزیزم همه بچه ها همینن یه روزی بزرگ میشن حسرت تموم این لحظات و میخوری

بچه منم همینه ولی من چون سر بچه اولم خیلی بهم میریختم غر میزدم اعصاب خودمو خورد میکردم که چرا نمیتونم ب خونه زندگی برسم چرا غذام دیر میشه چرا نمیتونم ب خودم برسم بعدها خیلی خیلی پشیمون شدم از بچگیشذموند برام حسرت سر این بچم خیلی شل کردم دارم از لحظه لحظه اش لذت میبرم

دختر منم همینطوره نمیتونم خونه خودم بمونم مجبورم خونه مامانم باشم چون اصلا نمیزاره کاری انجام بدم همش قور میزنه

پسر منم همینه و منم هنوز ناهار نخوردم و کمرم داره میشکنه🫠

پسرمنم میگ بغلم کن و بچرخ منم رد دادم والا

سوال های مرتبط