تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۱
من چون زایمان اولم ۳۸هفته و ۲روز بودم دردام شروع شد فکر میکرم این یکی پسرم هم همون ۳۸هفته یا حتی زودتر دنیا بیاد اما زهی خیال باطل خیلی ما رو چشم انتظار گذاشت
من از ۳۴هفته رفتم پیش ماما همراهم (همون ماماهمراهی که زایمان اولم گرفته بودم بازم همون رو انتخاب کردم)
اینبار از همون اول سونو و آزمایشام رو بردم براش ، برام پرونده تشکیل داد. هفته ای دوبار میرفتم پیشش بهم ورزش میداد و من هر روز همونا رو تو خونه انجام میدادم هربار هم ورزش های جدید بهش اضافه میشد
اینم بگم که من از ۲۵هفته انقباض داشتم (شکمم سفت میشد مثل سنگ بعد دوباره شل میشد) به دکترم هم گفته بودم گفته بود اگه بدون درد و نامنظم باشه مشکلی نداره
خلاصه ۳۷هفته هم پر کردم و خبری نبود
واسه اینکه زایمانم زودتر باشه وقتی ۳۷هفته و ۵روز بودم ماماهمراهم برام معاینه تحریکی انجام داد گفت اصلا باز نشدی اما دهانه رحمت نرمه و سر بچه هم اومده تو لگن ولی بعدش نه خون دیدم و نه دردام منظم شد😩😢

گفتم یه دوش هم بگیرم شاید فرجی شد و دردام منظم شد رفتم زیر دوش آب گرم اونجا اسکات و لگن چرخشی و قر اینا دادم وقتی اومدم بیرون یه درد اومد دوباره یه ربع بعدش یه درد دیگه اومد و دوباره با همین فاصله یه درد دیگه هم شدتش یکی بود هم فاصله اش خوشحال شدم و به همسرم گفتم چون اذان مغرب گفته بودن نماز خوندیم و بعدش حرکت کردیم به سمت بیمارستان
تا بیمارستان نیم ساعتی راه بود تو راه هم به ماماهمراهم پیام دادم که دردام اینجوریه و دارم میرم زایشگاه گفت خوبه رفتی بگو معاینه ات کنن و نوارقلبت هم بگیر و بهم خبر بده

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۴

گفتم یه دوش هم بگیرم شاید فرجی شد و دردام منظم شد رفتم زیر دوش آب گرم اونجا اسکات و لگن چرخشی و قر اینا دادم وقتی اومدم بیرون یه درد اومد دوباره یه ربع بعدش یه درد دیگه اومد و دوباره با همین فاصله یه درد دیگه هم شدتش یکی بود هم فاصله اش خوشحال شدم و به همسرم گفتم چون اذان مغرب گفته بودن نماز خوندیم و بعدش حرکت کردیم به سمت بیمارستان
تا بیمارستان نیم ساعتی راه بود تو راه هم به ماماهمراهم پیام دادم که دردام اینجوریه و دارم میرم زایشگاه گفت خوبه رفتی بگو معاینه ات کنن و نوارقلب هم بگیر و بهم خبر بده گفتم باشه
رسیدیم بیمارستان با همسرم و پسرم رفتیم طبقه بالا که زایشگاه بود رفتم داخل و گفتم اومدم نوار قلب بگیرم دیروز هم اومده بوده گفتن پس برا چی دوباره اومدی گفتم هم درد دارم هم ترشح قهوه ای داشتم گفتم دوباره نوار قلب بگیرم و اینکه معاینه هم بشم ببینم چندسانتم
معاینه کرد گفت ۲سانت و نیم هستی لگنت هم خیلی خوبه گفتم که دیروز هم ۲سانت و نیم بود گفت خب پس دردات تازه شروع شده گفتم آره گفت پس برو فردا عصر بیا من و میگی قیافم شد این☹️
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۲

من همچنان ورزش ها رو انجام میدادم نیم ساعت صبح ورزش میکردم نیم ساعت بعداز ظهر و یکساعت هم پیاده روی که عصرا میرفتم یاهم شبا
اما فایده نداشت مثل اینکه پسر من جا خوش کرده بود
هر هفته هم نوار قلب میگرفتم که خوب بود
تا اینکه ۳۸هفته و ۵روز بودم رفته بودم برا نوار قلب ماما برام وصل کرد و خودش رفت (ماماهه یه دختر خوشگل و جوون و مهربون بود) وقتی اومد گفت اوووه دختر این چه نوار قلبیه با این نوار قلب که من باید بستریت کنم
گفتم مگه چشه گفت اصلا حرکت نداره و اینکه یه اصطلاحی گفت که من الان یادم نمیاد چی بود
خلاصه سریع زنگ زد به دکتر و جریان رو گفت و عکس نوار قلبم هم براش فرستاد تو همون حین هم ازم دوباره نوار قلب گرفت گفت دست بکش رو شکمت تا بیدار بشه حرکتاش بیشتر بشه نوارت خوب بشه که با اینکار نوار بهتر شد اما دکتر گفته بود اگه میخواد تا بستریش کنیم با آمپول فشار زایمان کنه گفتم نه میخوام خودم دردام شروع بشه دیگه برگشتم خونه اینم گذشت تا رسیدم به ۳۹هفته و ۴روز ماماهمراهم پیامم داد که از امروز دیگه هر سه روز یکبار برو نوار قلب بگیر و بگو برات معاینه تحریکی هم انجام بدن که خیلی کمک کننده است گفتم باشه فرداش رفتم زایشگاه گفتم ۳۹هفته و ۵روز و هنوز دردام شروع نشده گفتم که درد دارم اما منظم نیست بدون اینکه بهش بگم برام معاینه تحریکی انجام بده خودش برام انجام داد ولی شدتش بیشتر بود و دستکش ماماهه خونی شد بهم گفت ۲سانت و نیم بازی و سر بچه هم اومده تو لگن اما دهانه رحمت ضخیمه بهش گفتم چی باعث میشه نرم بشه گفت شیاف گل مغربی گفتم که ماماهمراهم برام ممنوع کرده گفته اصلا نذار شاید بچه مدفوع کنه
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۳

دیگه من برگشتم خونه .پسر اولم سه سال و نه ماهش بود میگفت مامی خسته شده هرچی ورزش میکنه فایده نداره نینی نمیاد دیگه اونم فهمیده بود که چقدر خستم از ورزش کردن و پیاده روی رفتن☹️
خلاصه شب که خوابیدم تا صبح هی انقباض داشتم اما اینبار دیگه انقباض و درد باهم همراه بود خوشحال شدم چون ماماهه هم بهم گفته بود که دیگه فردا دردات رو دور میفته و زایمان میکنی
صبح که بیدار شدم دیدم نه باز دردای نامنظم دارم و گاهی با انقباضه و گاهی هم نه دوباره ناامید شدم اما گفتم سعی خودم میکنم اون روز هم تا تونستم ورزش کردم وقتی حرکت پروانه رو میرفتم حین انقباضام درد شدیدی میومد سراغم درد زیر شکمم بود میگرفت
ظهر بود ساعتای ۲ اینا که داشتم پله میزدم رفتم دسشویی دیدم ترشحاتم قهوه ای شده سریع زنگ ماماهمراهم زدم و جریان رو بهش گفتم بهم گفت نشونه زایمانه دهانه رحمت داره باز میشه اما محض اطمینان عصر یه سر برو زایشگاه نوار ازت بگیرن باید احتیاط کنیم چون ۴۰هفته ای من تا عصر کلی ورزش لگنی اینا انجام دادم کلی هم پله زدم اما بازم دردام منظم نشد و نامنظم بود یه بار درد داشتم یه بار نداشتم یه بار کم بود و یه بار شدید
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
پارت ۳
دوباره آماده شدم و با همسرم ،خواهرم ، مادر شوهرم و دختر خواهر شوهرم رفتیم زایشگاه
ماما باز معاینه کرد گفت ۳سانت و خوردی منم ناامید گفتم من ایقد دردام زیاد شده تازه یه سانت پیشرفت کردم پیش خودم گفتم من چقد دیگه باید دردام زیاد بشه که برسم به ۱۰سانت
زنگ زدم ماماهمراهم خوشبختانه اونم تازه رسیده بود بیمارستان
اینم بگم که فقط مادرشوهرم با من اومد بالا و دستم رو گرفته بود منم موقع دردا دستشو سخت فشار میدادم . خلاصه ماماهمراهم من رو برد بخش زنان زایمان و اونجا خودش معاینه کرد گفت نزدیک به ۴سانتی برام معاینه تحریکی انجام داد منی که تا اون لحظه صدام در نیومده بود یه جیغ بنفش کشیدم از درد
بنده خدا ماماهمراهم چون پرونده تشکیل نداده بودم حتی اسمم هم نمیدونست همش صدام میزد فاطمه🤣 دیگه بهش گفتم من الهه ام نه فاطمه
شدت دردام بعداز اون زیاد تر شد اونم برام نقاط فشاری رو فشار میداد و دردام قابل تحمل تر میشد بهم تکنیک تنفسی رو گفت که تا جایی که میتونم دم بدم من ۳بار انجام میدادم و بعدش با دهان یه بازدم و اینو تو دردا میشمردم به غیراز درد زیر شکمم درد کمرم هم اضاف شد باز معاینم کرد گفت ۶سانتی همه معاینه هایی که انجام میدن حین دردا هست تا کمک کنه به روند زایمان
داشتیم میرفتم تو زایشگاه که درد زور زدن هم اومد که نمیتونستم راه برم
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت دوم:
خیلی شوکه شدم و یجورایی استرس گرفتم چون نمیخواستم انقدر زود زایمان کنم وزن بچه م پایین بود میخواستم بیشتر باشه
خلاصه بعد اون معاینه رفتم خونه بابام یه هفته استراحت کردم که یکم بیشتر تو شکمم بمونه وزن بگیره، ولی خب من از همون هفته شیاف گل مغربی رو استفاده میکردم ... هفته ی بعدش رفتم دوباره معاینه ک ماما گفتش کاش استراحت نمیکردی معاینه سری قبلی بهتر از الان بود !! یجورایی انگار دهانه رحمم اون نرمی رو نداشت ولی خب هنوز سر بچه پایین بود؛ معاینه تحریکی انجام داد و من از بعد معاینه ک رفتم کلاس ورزش درد پریودی داشتم تا وقتی برگردم خونه همچنان درد داشتم و یه سره بود
به ماما زنگ زدم گفتش دوش آب گرم بگیر اگه دردات قطع شدن که کاذبن اگه نه بذار منظم ک شد هر ۵ دقیقه شد برو بیمارستان
که من بعد دوش آب گرم دردم قطع شد ولی تا شب هی انقباض نامنظم داشتم مثلا یه فاصله ی ساعتی یه فاصله نیم ساعتی ی فاصله ده دقیقه ای دوباره میشد فاصله دوساعتی یا یه ساعتی ...
تاپیک بعدی
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
قرار بود بیام تجربه زایمانم رو براتون بزارم
من زایمان دومم بود
اما اول میخوام تجربه زایمان اولم رو براتون بزارم
پارت ۱
جونم براتون بگه که من زایمان اولم پیاده روی داشتم در حد ۳۰دقیقه اونم هفته های آخر
قرار بود ماماهمراه بگیرم و ورزش کنم که هی امروز فردا کردم تا اینکه ۳۷هفته و ۴روز بودم که از یکی از کلینیک های مامایی که پیام داده بودم تماس گرفتن گفتن امروز برا کلاس بیاین
وقتی رفتم چند نفر دیگه هم بودن که همشون هفته هاشون پایین تراز من بود حتی ماما هم به شوخی بهم گفت خیلی زود اومدی
تازه سونو و آزمایشام هم همراه نبرده بودم که برام پرونده تشکیل بده
خلاصه ماما بهمون ورزش داد فرداشم باز آنلاین ورزش کردیم و روز بعدترش هم تئوری درباره روند زایمان برامون توضیح داد
و من ۳۸هفته و ۲روز شدم که میخواستم همون روز برم برا معاینه لگن ولی صبح که بیدار شدم دیدم درد دارم
اینم بگم که من کل بارداریم درد نداشتم واسه همین با اینکه دردم خیلی کم بود ولی شک کردم که درد زایمانم باشه یکم یکی دوساعتی که گذشت یهو زیر شکمم تیر شدیدی کشید که جیغ زدم بعدشم حس کردم خیس شدم بدو رفتم سرویس دیدم ترشحاتم خونی شدم
دیگه مطمعن شدم که بالاخره قراره پسر گلم رو بغل بگیرم
زنگ زدم همسرم و ماماهمراهم و خب چون همسرم شرکت بود زنگ زد خواهرش که بیاد دنبالم و تو همین حین من آماده شدم و ساک بچه و مدارک رو برداشتم اومد و رفتیم زایشگاه راستی یادم رفت بگم خواهرم ماه آخر اومده بود پیشم کمکم باشه (من یه دونه خواهر دارم که ۱سال و نیم از من کوچیکتره)اون موقع مجرد بود بود و دانشگاه تربیت معلم میخوند