۵ پاسخ

منم انقد نسبت ب هرچیزه جفت بچهام احساس مسئولیت میکنم وخودخوری ک دوستم چندین بار گفته تودنیانمیوردیشون راحت تر بودی

نمیدونم من بی خیالم یا اینجوری نیستم چرا ناراحت میشم مثلا دخترم تو ماشین داشت همسرم میدادش به من از لای پتو سرخورد قسمت دنده وسط ماشین البته کاریش نشد گرفتش یا همین امروز اومدم بزارمش تو گهواره یه کوچولو سرش خورد به چوب کنار گهواره ولی خوب روش پارچه بود ولی خوابش میومد حسابی باعث گریش شد یا روی پای برادرزادم بود نمیدوست ایران خودش و می‌کشه جلو یهو ایران خودش و انداخت

خوب همه اینا اتفاق تازه چهارماهشه تا بزرگ بشه خیلی بدار از اینا قرار پیش بیاد من به عنوان مادر مسئولیت دارم ندارم اتفاقی بیوفته و بیشتر از جونمم مواظبش باشم ولی خوب وقتی اتفاق افتاد فقط باید ببینم حالش خوبه یا نه اگه لازم بغلش کنم و کاری براش انجام بدم اگه از الان برا هر اتفاقی اینجوری خودت و اذیت کنی عزیزم آب میشی که
قبلش استرس داشته باشی و مواظب باشی اون اتفاق نیوفته خوبه اما بعدش الکیه و خودتون فقط اذیت میشید جلو اتفاق که گذشته نمیشه گرفت که فکر کردن بهش فقط اعصاب خوردی

منم همینم الان بچم وزنش بخاطر اسهال چندروزه کم شده اون خوابیده منم نشستم گریه میکنم ...مادریم دیگه

وای منم همینطورم
بهشون فکر میکنم عذاب میکشم

سلام من عزیزم.... پسرم ۵سالشه خیلی بازیگوشه پارسال رو پله برقی ناخاسته ترسیدم خاستم‌قدم بردارم دست پسرمو ناخواسته ول کردم اصن متوجه نشدم چی شد فوبیا پله برقی دارم شدید .... پسرم‌موندبالا من اومدم پایین فلج شده بودم نگاش میکردم دادمیزدم یه خانومی دستشو گرف اوردش پایین.. ازاونروز خیلی بهش فک میکنم علاوه بر خودخوری وبادست زدن تو سرخودم حس میکنم‌اصلن مامان خوبی نبودم واسه پسر بزرگم‌ و تو دلم یه حال بدیم براش

سوال های مرتبط