۵ پاسخ

چجوری من دوسانتم درد ندارم معاینه هم شدم

وای چقدر بیشعور من دیروز رفتم ۳۴ هفته و ۴ روز بودم حرف معاینه نزد اصلا،فقط تاکید کرد ادامه دار بود برم برای بستری واسه اینکه زایمان زودرس نکنم

بقیشو بزار

بعدش

ایشاالله به سلامتی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان_پارت۲
رفتیم بیمارستان، ماما معاینم کرد و چشمتون روز بد نبینه😑چون خونریزی داشتم و دردام شروع نشده بود معاینه تحریکی میکرد که دردام شروع بشه که واقعا سخت بود!!
معاینه معمولی رو من قبلش رفته بودم مشکل نداشتم ی چیز عادی بود برام! ولی تحریکی سخت بود😪
اینم بگم هر چیزی که برای ما خوشایند نیست دلیل نمیشه ک حتما طرف با ما خصومت شخصی داره!اون ماما با معاینه تحریکی خیلی منو اذیت کرد اما اگه اون کارو اون شب انجام نمیداد الان ممکن بود بچه ی من دچار مشکل بشه یا خدایی نکرده اتفاق بدتری بیفته🫠
خلاصه بعد کلی معاینه تحریکی من دردام شروع شد اولش قابل تحمل بود با همون دردا و همزمان خونریزی رفتم بستری شدم و دردامم هی شدید تر میشد
برخلاف تصورم ک فکر میکردم از پس درد زایمان طبیعی بر میام،تازه دوسانت شده بودم ولی داشتم از درد شدیدش روانی میشدمم😑و واقعا وسط کار مث چی پشیمون بودم
خدا خودش به دادم رسید که ماما اومد معاینه کنه و ببینه من چند سانتم که انقدررر دارم دادوبیداد میکنم😅که دید هنوز دو سانتم!ولی
ادامه پارت بعد
و م
مامان درسا مامان درسا ۳ ماهگی
مامان روشنا خانوم💗✨ مامان روشنا خانوم💗✨ ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
شاید باورتون نشه اما از معاینه تحریکی بیشتر از زایمان میترسیدم نمی‌دونم چرا برای همین همش میگفتم خدا کنه دردم بگیره من نمی‌خوام معاینه تحریکی شم فلان
دقیقا همون روزی که قرار بود برای پیش ماما برای معاینه تحریکی صبح زود که برای دستشویی رفتن بیدار شدم موقع خشک کردن ترشحات زیاد و غلیظ کرم و خونی طور دیدم
دیگه خواااابم نبرد میدونستم تا آخر شب میزام 🤣یک امتحان داشتم رفتم دانشگاه دادم اومدم خونه درد پریودی شروع شد کم کم هرچی جلوتر میشد دردهای من شدت بیشتری می‌گرفت و فاصلشون هم کمتر میشه دیگه ساعت ۸ که قرار بود برم پیش ماما برای معاینه تحریکی رفتم فاصله دردا فک کنم چهار دقیقه اینا شده بود گفتم میشه معاینه تحریکی نکنی ؟من که خودم دردم گرفته گفت باشه نمیکنم معمولی میکنم که ببینم چند سانتی ولی وقتی معاینه میکرد من حس کردم یک کارای دیگه کرد 🤣ولی گفت عاللللیییههع بچه کاملا پایین دهانه رحم ۳ سانت و نرم نرم
گفت چون خونتون نزدیک برو خونه باز دردات شدید تر شد بیا کمتر اذیت شی ولی همش راه برو اصلا نشین فعالیت داشته باش اسکات بزن
مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۸ ماهگی
تجربه زایمان قسمت دوم :

توی اتاق زایمان سرم و سرم فشار و چیزهایی برای باز شدن دهانه رحم کار گذاشتن و مرتب آدم های جدید می‌اومدند و کلی سوال پرسیدن ، هنوز درد داشتم و درد ها بیشتر هم شده بود و انقباضات شدیدتر شده بود و با تنفس کنترل میکردم که ماما میگفت عالی هستی و از ساعت ۴ که بستری شدم تا ۷ خیلی سریع به ۴ سانت رسیدم که باورشون نمیشد و می‌گفتند خیلی سریع پیشرفت میکنی ، از قبل مرکز مامای مهربان ماما همراه گفته بودم و به ۴ سانت که رسیدم باهاش تماس گرفتیم و اومد و شروع به ورزش کردیم و هزار بار دست کردند داخلم و معاینه می‌کردند که یکدفعه ماما تصمیم گرفت کیسه آب رو برای روند بهتر پاره کنه ، و بعد از کلی آزار و اذیت وحشتناک کلی آب و خون از من خارج میشد و دکتر من بالای سرشون اوند و کلی سر ماما و بقیه داد زد که چرا اینقدر زود کیسه آب و زدی و مسئولیتش با خودتونه و چرا با من که پزشکم مشورت نمی‌کنید و خلاصه دعواشون شد و ۱۰ نفری بالای سر من بودند و من درد وحشتناک انقباض و nst و دستکاری شدن داشتم و میگفتم بسه چقدر معاینه میکنید که یکدفعه یکی گفت عزیزم داریم می‌بریمت برای سزارین و من گفتم چرا من اینهمه درد کشیدم که گفت نینی مدفوع خورده و چاره ای نداریم
مامان دونه برفی❄ مامان دونه برفی❄ روزهای ابتدایی تولد
پارت 2

من دو تا بیمارستان زیر نظر داشتم که برم زایمان انجام بدم. یکیش خصوصی بود، یکیش هم دولتی بود. خلاصه من یک شب رفتم همون بیمارستان خصوصی برای معاینه. من رو معاینه نکردن، گفتن حتما باید دکترت باشه تا معاینه‌ات کنه ی و اینا. و من هم به خاطر اینکه زیاد به هم توجه نکردن و اینا، اون بیمارستان رو کلن کنسل کردم. گفتم می‌رم بیمارستان همون دولتیه. خلاصه فرداش دوباره بلند شدیم رفتیم بیمارستان دولتی، معاینه تحریکی انجام داد، همون یک سانت بودم. اومدم خونه، دیدم ازم لکه‌های خون داره میاد و دردام بیشتر شده. من اینجوری که منتظر بودیم و اینا، هیچ خبری باز نشد، دردام ساکت شد، یه دو روز درد کشیدم دوباره ساکت شد. بعد از دو روز دوباره به شوهرم گفتم بیا بریم من رو معاینه تحریکی انجام بدم تا من بچه رو زود دنیا بیارم و اینا. دیگه خلاصه رفتیم، دوباره معاینه تحریکی انجام دادم که حدود دو سانت بود. دو سانت بود، باز شده بودم، کلی پیاده‌روی کردم، برگشتم خونه گل مغربی مارک دیگه بود، رفتم خریدم، کلی پیاده‌روی کردم. بعدش دوباره فردا شبش رفتم معاینه تحریکی انجام دادم، همون دو سانت بودم. دوباره برگشتیم خونه، طاقت نمی‌آوردم، فرداش به شوهرم گفتم واقعا دیگه خسته شدم، فردا بیا بریم هرطوریه با امپول فشار بچه رو دنیا بیاریم.