پارت ۴ :
خلاصه زنگ زدم بهش و گفتم بیمارستان گفته یه سانتی برو زایمان کن گفت وااااااای ینی چی یه سانتی برو زایمان کن به سانت اصلا علامت زایمان نیست تو الان وقت زایمانت نیست الان بری بچه اول طبیعی پوستتو میکنن تازه بچه هم میره شیشه کلی اذیت میشی واااای انگار که ترسام کلا رفت اصلا میخواستم گریه کنم دکترم گفت تو الان ۲ هفته دیگه هم همون ۱ سانتی اصلا الان وقت زایمانت نیست که
منم اومدم خونه و الان دوهفته داره میگذره و هیچ اتفاقی هم نیفتاده خداروشکرررر هم بچم حالش خوبه کلی تکون میخوره خودمم حالم عالیه فقط درد های زیر شکمی دارم که اونم برای اینه که بدنم داره واسه زایمان آماده میشه 😍😍😍🥹🥹🥹
الان کلی خداروشکرررر میکنم کلی دکترمو دعا میکنم که نراشت برم بیمارستان چون میرفتم کلی اذیت میشدم و کلی حالم بد میشد 🥰😍🥹
بعدشم یچیز دیگه این بیمارستان ها بعصیاشون معاینه تحریکی انجام میدن که دهانه رحمت نرم بشه و زودتر زایمان کنی 😭

۶ پاسخ

خداروشکر که نرفتی بهترین کاروکردی که زنگ زدی به دکترت

خداروشکر..

وای یا خدا چقدر خدا رحمت کرده به خودت و بچت اینا دیگه کی ان یه مشت بی سواد وای وای خدای من 😮😮😮😮😮😮

من امروز رفتم بیمارستان دولتی برای nstولی گفت باید معاینه داخلی بشی با اینکه کلی استرس و ترس داشتم خیلی نرم معاینه کرد که باورم نشد اینجوری هم معاینه داریم بعدشم گفت برو یکسانتی

چرا سزارین نمیکنی؟

آخی واقعا فرشته نجاته اون که پیشش میری، خدا خیرش بده😍

سوال های مرتبط

مامان برهان💙 مامان برهان💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۱

اول از اینکه بگم این تجربه شخصی منه و قرار نیست برای کسی اتفاق بیوفته پس مامان های بارداری که میخونید به خودتون استرس ندین و یا دچار استرس هستین اصلا نخونید

من روز سه شنبه ۹ دی بود نوبت دکتر داشتم برای معاینه تحریکی قبل از اینکه برم دکترم بهم گفته بود که دهانه رحمت ۱ سانت نیم بازه و تا هفته دیگه زایمان میکنی خلاصه رفتم پیش دکترم برای معاینه دکترم یه معاینه ساده کرد گفت دهانه رحمت ۳ سانت بازه برو فردا بیا بیمارستان زایشگاه و بستری شو با نامه دکتر فردا صبحش چهارشنبه ۱۰ دی رفتم زایشگاه نوار قلب انجام دادم و فشار گرفتم خوب بود فقط چون از استرس صبحانه نخورده بودم یکم نوار قلب بد نشون میداد دکترم اومد گفت دو هفته جا هست برای زایمانت الان ۳۸ هفته ۳ روز هستی تا ۴۰ هفته جا داری اما چون دهانه رحمت بازه امکان داره زودتر زایمان کنی گفت که الان هم بچه ات به دنیا بیاد هیچ مشکلی نداره و دستگاه نمیره با خودته میخوای الان بستری میشی با آمپول فشار زایمان میکنی نمیخوای برو تا هروقت دردت گرفت بیا منم دیگه دل رو زدم به دریا گفتم حالا که تا اینجا اومدم میمونم و زایمان میکنم دیگه موافقتمو برای زایمان اعلام کردم پرستارا لباس مخصوص بهم دادن لباسمو عوض کردم رفتم اتاق زایمان برای آمادگی زایمان دانشجو ها با استادشون اومدن برای زایمانم و یدونه ماما خود بیمارستان رگ گرفتن و سرم وصل کردن یکساعت که گذشت آمپول فشار رو داخل سرم ریختن و سرم رو باز کردن حالا بگذریم که چقدر اومدن سوال الکی و چرت پرت پرسیدن خلاصه دردام بعد از نیم ساعت شروع شد از اونجایی که ماما همراه گرفته بودم
مامان هیراد مامان هیراد ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱۴۰۴/۱۱/۲۲
من ۱۸ بهمن رفتم معاینه تحریکی دکترم گفت ۲ سانت و نیم بازی لگنت هم کوچیکه بهتره زود زایمان کنی بهم شیاف گل مغربی داد گفت شبی دوتا بزار یکی هم بخور منم شروع کردم شبی یدونه گذاشتم شبی یکی هم خوردم این شب آخری گفتم همون دوتا که دکترم گفته بزارم و گذاشتم خلاصه شب اصلا خوابم نبرد مثل شبای قبل درد کمی هم داشتم ساعت ۴ونیم دیدم یه چیزی ریخت وسط پام فهمیدم که کیسه آبه خلاصه کلی ترسیدم و پاشدم رفتم سرویس بعدش اومدم کلی تو خونه راه رفتم اسکات زدم ورزشایی که دیده بودم مثل چمباتمه راه رفتن شد ساعت ۵ رفتم حموم زیر آب گرم کمرمو لگنمو گرفتم زیر آب و کلی هم زیر آب اسکات زدم اومدم بیرون لباس و ساک و برداشتیم ساعت ۶ رسیدیم بیمارستان همون لحظه معاینه کرد گفت عالیه ۴ سانت بازی رفتم لباس بیمارستان پوشیدم و دوباره به بهونه دسشویی رفتم کلی آب داغ گرفتم واژنم و کمرم دراومدم بیرون رفتم یه اتاق دیگه اونجا هم دوباره رفتم زیر آب داغ داغ دراومدم بیرون وای همش حس مدفوع داشتم ولی نفس عمیق میکشیدم چند دیقه بعد اومدن واسه معاینه گفت آفرین چه پیشرفتی ۷ سانتی دیگه بعد ازاون غیرقابل تحمل شد دردام من خودم زور نمیدادم ولی همش زور میومد به مقعدم افتضاح یه بیست دقیقه دیگه دکتر گفت رسیدی ۸ نزدیک ۹ سانت منم جیغ میزدم ولی خیلی آروم چون پرستار منو ترسوند گفت اگه از الان زور بزنی رحمت ورم می‌کنه باعث خون ریزی میشی منم کلی مدفوع کردم چون واقعا خودم زور نمیدادم سر بچه داشت فشار میومد پرستار اومد بالاسرم داد زد