تجربه زایمان طبیعی ۱۴۰۴/۱۱/۲۲
من ۱۸ بهمن رفتم معاینه تحریکی دکترم گفت ۲ سانت و نیم بازی لگنت هم کوچیکه بهتره زود زایمان کنی بهم شیاف گل مغربی داد گفت شبی دوتا بزار یکی هم بخور منم شروع کردم شبی یدونه گذاشتم شبی یکی هم خوردم این شب آخری گفتم همون دوتا که دکترم گفته بزارم و گذاشتم خلاصه شب اصلا خوابم نبرد مثل شبای قبل درد کمی هم داشتم ساعت ۴ونیم دیدم یه چیزی ریخت وسط پام فهمیدم که کیسه آبه خلاصه کلی ترسیدم و پاشدم رفتم سرویس بعدش اومدم کلی تو خونه راه رفتم اسکات زدم ورزشایی که دیده بودم مثل چمباتمه راه رفتن شد ساعت ۵ رفتم حموم زیر آب گرم کمرمو لگنمو گرفتم زیر آب و کلی هم زیر آب اسکات زدم اومدم بیرون لباس و ساک و برداشتیم ساعت ۶ رسیدیم بیمارستان همون لحظه معاینه کرد گفت عالیه ۴ سانت بازی رفتم لباس بیمارستان پوشیدم و دوباره به بهونه دسشویی رفتم کلی آب داغ گرفتم واژنم و کمرم دراومدم بیرون رفتم یه اتاق دیگه اونجا هم دوباره رفتم زیر آب داغ داغ دراومدم بیرون وای همش حس مدفوع داشتم ولی نفس عمیق میکشیدم چند دیقه بعد اومدن واسه معاینه گفت آفرین چه پیشرفتی ۷ سانتی دیگه بعد ازاون غیرقابل تحمل شد دردام من خودم زور نمیدادم ولی همش زور میومد به مقعدم افتضاح یه بیست دقیقه دیگه دکتر گفت رسیدی ۸ نزدیک ۹ سانت منم جیغ میزدم ولی خیلی آروم چون پرستار منو ترسوند گفت اگه از الان زور بزنی رحمت ورم می‌کنه باعث خون ریزی میشی منم کلی مدفوع کردم چون واقعا خودم زور نمیدادم سر بچه داشت فشار میومد پرستار اومد بالاسرم داد زد

۱۴ پاسخ

وقتی درد داشتی شبش نباید خودت زیادسیر میکردی

میگم شما بدون آمپول بی حسی زایمان طبیعی کردی!؟
اگر بدون آمپول بودی ...بعد موقعی که قیچی ت کردن یا بخیه میزدن بی حسی برات زدن که حس نکنی

سلام عزیزم قدم نو رسیده مبارک باشه

افرین مامان قوی حتما واسه هممون دعا کن بسلامتی این دورانوبگذرونیم وزایمان راحتی داشته باشیم مث شما😍

بقیشم بگو گلم

مبارکت باشه عزیزدلم بالاخره زایمان طبیعی واقعا کنترل کردن میخواد خداروشکر ک تموم شد راحت شدی میارزه ب تو دلیت

امشب موقعی ک ب گل پسرت شیر میدی اول برای تموم چشم انتظارا دعا کن بعدشم ما رو دعا کن انشالله صحیح و سلامت بغل بگیریم
منم راضیم هر دردی رو بکشم اما بچم سالم بیاد بغلم

زایمان طبیعی خیلی سخته من موقع زایمان آرزوی مرگ میکردم الان یادم میفته گریم میگیره روحیم خراب شده

عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟

اگه کیسه آب پاره باشه تا چند ساعت بعدش میشه رفت بیمارستان؟نیازی نیست فوری رفت؟

افرینننن چقدر خوب مدیریت کردی😃
بچه اولت بود؟

تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
دکتر زود باش بچه داره میاد دکتر اومد گفت زور نده وایسا وسایل هارو آماده کنیم منم دو سه تا زور زدم و دکتر برش داد که اصلا متوجه نشدم و همون حین بچه رو کشید بیرون و گذاشت روی سینم ساعت شده بود ۷ و دکتر کلی تشویقم کرد کلی منم قربون صدقه رفتم و بندناف و برید و گذاشتن روی تخت دیگه پسرمو
حالا افتادن جون من که اول با فشار دادن شکمم جفت اومد بعدش هم کلی خونریزی کردم و بی حسی زد و شروع کرد بخیه زدن و من حس سوزش داشتم و کمی متوجه میشدم خلاصه زد بخیه ها تموم کرد دوباره با وسایل هاش منو معاینه کرد واقعاً دردناک بود خییییلی خیلی و ساعت ۱۰ بود که مارو آوردن بخش

میشه درخواستمو قبول کنی که بعد بتونم داستانت بخونم

خب بقیه اش،درداش قابل تحمله؟

وای اون جایی ک میگی فشار زیاد ب مقعد و درد قابل تحمل نشد یاد خودم افتادم

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ ماهگی
و بالاخره تجربه زایمان طبیعی من

پارت ۱😍✨️✌🏻✨️

اول بگم من از ۳۷ هفته هر کاری میکردم ک زودتر زایمان کنم وزن بچه هم خوب بود یعنی مشکلی نداشت
شبی دوتا گل مغربی واژینال .پیاده روی.خرما.رازیانه.توپ ورزشیو....
اول ۳۷ هفته برای معاینه رفتم گفت دهانه رحمت سفته به زور ۱ سانت باز کرد اومدم کلی ورزش ولی خبری نبود باز اول ۳۸ رفتم گفت هنوز سفتی بعد به زور ۲ سانت کرد بعد دوباره اومدم کلی کار کردم ولی خبری نبود یکی یکی دو روز مونده بود بشم ۳۹ هفته حس کردم حرکات بچه کمه رفتم بیمارستان ان اس تی یه انقباضات ریزی رو نشون داد ولی حرکتش اونجا خوب شد ولی بخاطر انقباضات گفت بهتره معاینت کنم منم اوکی دادم معاینه کرد گفت ۱ سانت ۲۰ درصد خشکم زد انقدر ناراحت شدم چرا بسته شدم دیگه مرخص شدم اومدم خونه بیشتر از قبل رفتم اب گرم گرفتم اسکات زدم پیاده روی بیشتر از همیشه این وسطا هم بچه خودشو سفت میکرد ولی من نمیفهمیدم دقیقا انقباض چیه چون بارداری اولم بود اصلا بلد نبودم درده انقباض چیه بعد دیگه اول ۳۹ هفته دوباره رفتم مطب دکترم برا معاینه قبل اینکه نوبتم بشه نیم ساعت تقریبا پیاده روی کردم پله بالا پایین کردم این وسط هم صلوات نذر کردم و ناد علی خوندم و.....
مامان علی رضا مامان علی رضا ۲ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان هلما و تو دلی🩵 مامان هلما و تو دلی🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من از 12صبح دردم گرفت رفتم معاینه شدم 1سانت او نیم ولی تو آن اس تی درد نشون داد گفت تا چهار ساعت تحت نظر میمونی منم موندم شد 2سانت گفت برو پیاده روی کن بعد 3ساعت رفتم گفت معاینه کرد گفت هنوز 2سانتی بعد منم رفتم خونه از ساعت 10شب تا ساعت 2شب خیلی دردم شدید شد اومدم معاینه کرد 3سانتم بعد تا اومد دوباره امتحان کنه دوباره معاینه کرد کیسه ابم ترکید ولی همون 3سانتم لباس پوشیدم رفتم زایشگاه معاینه کرد 4سانت بودم بعد ب شوهرم گفت احتمال بره اتاق عمل چون قلب بچه خیلی افت داره منم هیچی نگفتم رفتم داخل زایشگاه برام گل مغربی گذاشتن 5عدد بعد نیم ساعت شدم 5سانت دوباره گل مغربی گذاشت برام شدم 7سانت گفت زور بزن دوتا زور زدم سرش در اومد رفتم رو تخت زایمان دوباره دوتا زور زدم ب دنیا اومد پسرم انگار دنیارو بهم دادن تا دیدمش اینقدر گریه کردم گفتم شاید بره دستگاه من مردم زنده شدم تا بهم دادنش الآنم الحمدالله پیشمه ظهر هم مرخص میشیم ب امید خدا 🩵👼😘
مامان معجزه مامان معجزه ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان پسته پسر👶🏼🩵 مامان پسته پسر👶🏼🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
یک هفته قبل زایمانم رفتم معاینه ۱ سانت بودم ولی سر بچه بخاطره ورزشام پایین بود و جای خوبی بودی دیگه کلی ورزش کردم و اسکات زدم و … اما دردم نگرفت که نگرفت🫠چند روز قبل زایمانمم رفتم مجددا معاینه دیدم همون ۱ سانتم دیگه مامام گفت اب ولرم و خاکشیر و عسل و یکم زعفرون بخورم ، شب خوردم ، صبح زودم بیدار شدم خوردم و دردام همون ۱ ساعت بعد شروع شد ساعت ۸ صبح درد داشتم دیگه دوبار حموم داغ رفتم و اینا ساعت ۴ رفتم بیمارستان ۳ سانت بودم اما چون درد منظم داشتم بستری شدم تا بستری شدم ساعت ۵ اینا شد ، یکم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت زنگ زدم ماما همراهم امد و ورزشارو شروع کردیم که خوب خیلی موثره و اینکه شوهرمم کل پروسه زایمان پیشم بود که واقعا تاثیر مثبت داشت اگه ماما همراه و شوهرم نبود قطعا دیوونه میشدم ، خلاصه ساعت ۹ شب اینا معاینه شدم دیدم ۵ سانتم که کیسه ابمو پاره کردن و من چون دیگه نمیتونستم برم تو وان رفتم روی توالت فرنگی نشستم و کمرمو اینارو زیر اب گرم گرفتم و همچنانم ورزش کردم ساعت ۹:۳۰ دیگه داشتم از شدت درد جون میدادم چون از ۸ صبح بیدار بودم و درد داشتم خیلی خسته بودم هیچی نخورده بودم از ترس مدفوع و اینا فقط اب عسل میخوردم که قندم نیوفته خلاصه وقتی ۹:۳۰ کفت بیا رو تخت برای معاینه چشمام سیاهی میرفت پیش خودم میگفتم بقیشو چجوری ادامه بدم و .. همین که دراز کشیدم گفت فول شدییی😳چشمام ۴ تا شد اصلا انگار دوباره امدم بیمارستان یا انگاری از خواب بیدار شدم دیگه هیچ خستگی نداشتم وقتی اینو شنیدم ( برای همین بود که همه ماما ها میگفتن از ۵ سانت تا ۱۰ سانت خیلی زود میگذره )
مامان آوا مامان آوا ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۳۷ هفته معاینه تحریکی شدم دکترم بهم کپسول گل مغربی داد شبی یکی استفاده میکردم ولی جواب نداد ۳۸ هفتم تموم شد ولی زایمان نکردم که بهداشت بهم گفت باید یک روز در میون باید بری و nst بدی من دو روز در میون میرفتم هر بار هم معاینه میشدم و یک سانت بودم تا اینکه خودم رفتم داروخونه و شیاف گل مغربی گرفتم شب دوتا گذاشتم صبح هم دوتا عصر هم دوتا بعد بعد دو ساعت همش حس ادرار داشتم حالت دل‌پیچه داشتم شاید هر دو دقیقه میرفتم دسشویی اصلا دست خودم نبود پا درد پریودی گرفتم و اصلا فک نمی‌کردم اینا علائم زایمان باشه تا اینکه یه دردی زیر شکمم گرفت و ول چون صبح خیلی تحرک داشتم گفتم خستم رفتم دوش گرفتم خودمو تمیز کردم 😅 یکم ورزش کردم زیر دوش دیدم دلم بهتر نشد و هنوزم درد دارم بازم گفتم طبیعیه آمدم خونه دراز کشیدم خوب نشد شدیدتر هم شد ساعت ۸ شب بود دیگه به مامانم گفتم و آماده شدم ۳۹ هفته و ۳ روز بودم تا رفتیم بیمارستان ساعت ۱۱ شد اونجا نوار قلب گرفتن گفتن ضربان قلب بچه ضعیفه دوباره گرفتن بازم گفتن ضعیفه معاینه کرد ۲ سانت بودم گفت برو خونه تو درد زایمان نداری تا ۴ سانت هم نشی بستری نمیکنم منم چون از خونه تا بیمارستان ۱ ساعت نیم راه بود گفتم همینجا میمونم اونا هم چون بستری نبودن برقارو خاموش کردن رفتن خوابیدن منم با درد راه رفتم تا صبح کل شب بیدار بودم ورزش کردم پیاده روی کردم پله بالا پایین رفتم صبح ساعت ۶ معاینه کرد گفت هنوز ۲ سانتی اونجا دیگه قلبم نزدیک بود وایسته آخه با اون همه درد یا اون همه پیاده روی کل شب بیدار بودم بازم تغییری نکرده بودم دیگه گفتم میرم تو ماشین یکم استراحت کنم
مامان آیهانم✨☁️ مامان آیهانم✨☁️ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
من ۱۶ ام رفتم دکتر بهم گفت ۲ سانت بازی برو پله بالا پایین کن رفتم ساختمان پزشکان ۱۰ طبقه رو بالا پایین کردم اومدم ولی دردی نداشتم مامانم گفت نرو اذیتت میکنن منم خلاصه نرفتم اومدم پیاده روی کردم و ورزشهای لگنی کردم ۱۷ ام هم رفتم ورزش لگنی خصوصی انجام دادم شب دردام شروع شد کمر درد داشتم منتظر موندم تا صبح رفتم ساعت ۶ بیمارستان معاینه شدم ۵ سانت بودم بستری شدم تا ماما همراهم اومد ساعت ۸ بود هنوز ۵ سانت بودم ورزشارو شروع کردم کیسه آب و زدن ساعت ۱۰ دوباره ۵ سانت بودم دیگه تا امید شده بودم کامل که یهو بالا اوردم حس دفع پیدا کردم دردام زیاد شد اومد معاینه کردن ۸ سانت بودم آماده شدن برا زایمان ساعت ۱۱ و نیم با دردای زیاد زایمان کردم تا ۲ ریکاوری موندم بعد اومدم تو بخش ۶ تا بخیه بیرون خوردم داخلی هارو نمی‌دونم خلاصه خیلی سخت بود ولی گذشت
حتما حتما ماما همراه بگیرین خیلی خوبه خیلی
من ماسک بی دردی گرفتم اصلا تاثیری روم نداشت استفاده نکردم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین