۱۶ پاسخ

حالا ک شده اشکال نداره عزیزم
خدا خیرت بده تن خودت و بچت سلامت ک بد خلقی نکردی بعضیا خیلی ذوق دارن دست خودشون نیس ولی خب متوجه هم نیستن ک اینکارشون اشتباهه

وای😑چقد اعصابم خورد شد
بدم میاد غریبه ها به بچم دست بزنن
من از کجا بدونم شاید هزار جور مریضی داشته باشن

همچین بچه . که همه احساس نیاز کنن بچه ندارن یا بازی کنن با بچه جمع عقل شمارو دیده دست به دست بغل کردند خوبه ندزدیدن. ویروس سرماخوردگی نگرفته ما با تعریف تحت تاثیر قرار می گیریم مهم نیست نظر دیگران چی باشه بچه زشت خوشگل سالم بمونه

نترسیدی بدزدنش خدایی نکرده

وای من اصلا نمیزارم کسی به بچم دست بزنه مستقیم میگم پوستش حساسه بوسش نکن ،ولی دیگه کاریه که شده اشکال نداره

منم دوس ندارم غریبه بوس بچم کنه یا بغلش کنه فک میکردم فقط خودم اینجوری ام الان میبینم تنها نیستم😅

وای من جای تو بودم اصلا بچه‌مو نمیدادم دست غریبه حتی نمیذارم دست بهش بزنن من اینجور وقتا یه لبخند میزنم و تشکر می‌کنم و سریع دور میشم ازشون
دیگه نذار غریبه‌ها بغلش کنن اصلا اشکالی نداره که ناراحت شن باید بفهمن که کارشون درست نیست بچه گناه داره حساسه

ایجانم زیبا

🌀با اجازه صاحب تاپیک عزیز 🌀
💙💕آتلیه آنلاین   🌈✨ همراه نمونه کار
🐣با کمترین هزینه🐥
عکس های! تولد. دندونی. بارداری. ماهگرد . خانوادگی.
نوروز. مناسبت ها.. یلدایی.. و و و...
برا ثبت سفارش به پیام رسان روبیکا. تلگرام واتساپ. پیام دهید🧸🐸
09931400960
آیدی روبیکا @ilamiiiiii
آیدی تلگرام @mjkfvddc

هر کی میخواد بغل کنه اشکال ندارد سخت نگیر

اصلا دفعه بعد نده دست غریبه اگه دست غریبه رفت زود ازشون بگیر
من حتی از فامیلا به محض اینکه ناراحتی کنه فوری میگیرم بغلم

تو باید حواست میبود، نباید اجازه میدادی

وااای میفهمم چی میگی
ولی من هرکی میخواد بغل کنه
میگم نه گریه میکنه،همینجوری باهاش صحبت کن😅😅
حتی به فامیلا،غریبه که جای خود داره
مهمم نیست ناراحت بشن
همشم بهم میگن توووو خییییلی حسااااسی

من که اونجا نبودم ولی عصبانی شدم الان 😑😑😑😑 واقعا متاسفم براشون اصن بعضیا نمیفهمن کلا
منم تو فامیلامون داریم میگن بابا حساس نباش بذار زمین خودش بزرگ میشه
منم اصلا جواب نمیدم
خجالت نکش نده دست غریبه

منم خیلی خوشم نمیاد و سعی میکنم مراسماتی که احتمالش و میدم نرم واقعا..اشکال ندارع حالا بهش فک نکن

وای خدایاااااا

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۱۷ ماهگی
دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم