۱۲ پاسخ

خیلی سخته دلم خیلی گرفت از خدا میخام یه راهی که به صلاحت جلو بذاره بچت همیشه پیشت بمونه😭

اگ الان برگردی یعنی طلاق نگیرییی چی!منظورم این میتونی ب خاطر دورنشدن از دخترت هرچی ک دراینده تصور میکنی و رو قبول کنییی..با بدی هاش بسازی در واقع نادیده بگیریششش درکل فک کنی ک فقط تویی دخترتتت و ب شوهرت ب چشم پدر بچه و شکم سیرکنت نگاه کنییی... اگ میتونی اینم ی مدل تصمیممم اما باید بهاشو با صبر و تحمل و چشم پوشی بپردازی عوضشش دیگ خیالت رامت دخترت ملو چشمته و نگران نیسی از تنهایییش..امیدوارم انتخابی کنی ک ب صلاح خودتو و بچت باس

چطور میتونی ی شب بدون دخترت بخوابی دخترت رو میخوای پیش باباش تنها بذاری تو ی دنیای سیاهی تنهاش میذاری اضطراب و استرسی که میگیره با هیچ چیزی درمان نمیشه

نکن بچتو نده بهش فردا مثل نارین و نیان .میشهدوراز جون اونم شوهره رفته بلود ی ولگردو گرفته بود .دیدی چ بلای سر دخترا اوره بودد‌
بچتو ب دندون بگیر نده ب هیچ کی خدا بزرگه .اصلا بری کمیته راهنمای میکنن بهتتتت وسایل و جاو مکانم تامین میکننن

زورت بو نارحتم 🫂ژنی بدبخت دبی له همو لایکی بکیشی😔انشاالله خودا هم اتو هم نسای خوشبختی هر دوک دونیایان دکا.همو سختیک خلاس دبی فان مع العسر یسرا.ان مع العسر یسرا❤

بخدای ژن بینه قط مندال لایان جیر نابه مطمئن به بخوی دیهنتوه

خوب به پدرش حضانت کامل نده یا حداقل هفته ای دو روز بذار با خودت باشه اصلا کوتاه نیا ملاقات بگیر از دادگاه حتما

یکم خودتو جمع و جور میکنی و دخترتو میاری پیش خودت براش یه دفتر بنویس بزار توو‌وسایلش بعدا که خوندن یاد گرفت بخونه و بفهمه که چقدر دوسش داری.‌.بعد هم محکم وایستا و بالاخره روزایی که حقته دخترتو ببینی و باهاش وقت بگذرونی.منم وقتی به جدایی فکر میکردم همه اش میگفتم دخترم چی و بخاطرش گاهی خیلی ناراحتیامو به روم نمیاوردم

مشکلت چیه

بمیرم برا دلت خواهر

حک چویر بم بو منداله😭😭
دتهوه بیدیوه به بابی

بخدا شوهرم اگه ی ذره آدم بود برمی گشتم از خودم می گذشتم .ولی اون بد دله .الان بیشتر ازم نفرت داره برگزدم فردا آبروم میره فردا هزار توهین و حرف برام درمیاره .من فکر آبرو و ناموسمم در کنار آینده ی بچم .

سوال های مرتبط

مامان عسل نازم مامان عسل نازم ۵ سالگی
سلام مامانا
می‌خوام یه درد دل بکنم
از روزی که بچم به دنیا اومد همه فکر و ذکر شد دخترم. کارم رو به خاطر دخترم گذاشتم کنار و به خاطر کار شوهرم که بیرون شهر بود شهر زندگیم هم عوض کردم و الان غربت نشین شدم. حالا هم به یه زن افسرده و زودرنج تبدیل شدم که هیچ چیزی خوشحالش نمیکنه. هم خودمو نابود کردم و هم دخترم داره مثل خودم افسرده میشه. تصمیم گرفتم برگردم به شهر خودم هر چند که از همسرم دور میشم و دیگه کمتر همدیگه رو میبینیم ولی باز می‌دونم تو شهر خودم چی به کجاست و همه جاهاش رو میشناسم و ممکنه روحیه‌م رو دوباره به دست بیارم. من به خاطر اینکه دخترم شبها بابا بالای سرش باشه حاضر شدم بیام تو شهر غریب ولی خودم دارم دیوونه میشم چون اینجا هم که هستیم خیلی امکاناتش کمه واسه همین گفتم به خاطر خودم و دخترم که شده باید دوری رو تحمل کنم ولی هر چی فکرشو میکنم میگم چرا زندگی من باید اینقدر دچار چالش باشه چرا نباید مثل دیگران زندگی کنم چرا باید یه موقعیت رو فدای یه موقعیت دیگه بکنم و هزارتا چرای دیگه و تنهایی و غم و اشک😔
مامان ايمى مامان ايمى ۴ سالگی
سلام دوستان
بچه های شما در مقابل قلدری بقیه بچه ها چه می کنند؟
دختر من اگه طرش دختر باشه با داد و بیداد مقابله می کنه ولی اگه پسر باشه قاعدتا رورش نمیرسه و گریه میکنه و اکثرا به من کیگه.
مثلا چند وقت پیش سه نا پسر ۸ ساله دوچرخه دخترم رو برمیداشتن یا از قصد دوچرخه رو زمین میکوبیدن و دخنرم جیغ و گریه کنم رفتم به بچه ها به صورت جدی تذکر دارم که نبینم دیگه مزاحم دخترم بشید.
دیروز هم دو تا پسر تقریبا هم سنش یا کمی از خودش بزرگتر بادکنکش رو برداشتن و فرار کردن منم دویدم دنبالشون‌و بادکنک دخترم رو پی گرفتم و باز گفتم مبینم کارتون رو تکرار کنید..
به دخترم کفتم هر کی اذیتت کرد بیا به من بگو ولی دوستم که بچش از همون پسر بچه های کرمو هست بهم میگه بهش بگو از خودش دفاع کنه!
به نظر شما چطوری میشه اموزش دفاع داد؟
البته من به دخترم گفتم اگه کسی تو رو زد بهش با صدای باند بگو حق نداری منو بزنی و دساش رو بگیر تا حدودی هم انجام میده ولی همیشه کارساز نیست!
هیچ وقت بهش مگفتم اگه کسی تو رو زد تو هم بزن ولی متاسفانه دارم به چشم میبینم چه دوران بدی شده و چقدر بعضی بچه ها بی تربیتن.
شما این جور موارد چی کار می کنید؟