سلام دوستان
بچه های شما در مقابل قلدری بقیه بچه ها چه می کنند؟
دختر من اگه طرش دختر باشه با داد و بیداد مقابله می کنه ولی اگه پسر باشه قاعدتا رورش نمیرسه و گریه میکنه و اکثرا به من کیگه.
مثلا چند وقت پیش سه نا پسر ۸ ساله دوچرخه دخترم رو برمیداشتن یا از قصد دوچرخه رو زمین میکوبیدن و دخنرم جیغ و گریه کنم رفتم به بچه ها به صورت جدی تذکر دارم که نبینم دیگه مزاحم دخترم بشید.
دیروز هم دو تا پسر تقریبا هم سنش یا کمی از خودش بزرگتر بادکنکش رو برداشتن و فرار کردن منم دویدم دنبالشون‌و بادکنک دخترم رو پی گرفتم و باز گفتم مبینم کارتون رو تکرار کنید..
به دخترم کفتم هر کی اذیتت کرد بیا به من بگو ولی دوستم که بچش از همون پسر بچه های کرمو هست بهم میگه بهش بگو از خودش دفاع کنه!
به نظر شما چطوری میشه اموزش دفاع داد؟
البته من به دخترم گفتم اگه کسی تو رو زد بهش با صدای باند بگو حق نداری منو بزنی و دساش رو بگیر تا حدودی هم انجام میده ولی همیشه کارساز نیست!
هیچ وقت بهش مگفتم اگه کسی تو رو زد تو هم بزن ولی متاسفانه دارم به چشم میبینم چه دوران بدی شده و چقدر بعضی بچه ها بی تربیتن.
شما این جور موارد چی کار می کنید؟

تصویر
۷ پاسخ

ب مرور بهتر میشه و از شما یاد میگیره
پسر کوچیک من ،منو میزد اصلا یادم نیس کی گفتم حق نداری مامانو بزنی ،امروز ک میخواست داداش بزرگش رو بزنه ،برگشت گف تو حق نداری منو بزنی
اگرچه اون باز کار خودشو میکنه چون کوچیکه هنوز ،ولی دیدم بچه ها خیلی ب ماها و رفتارمون دقت دارن

پسرمن خیلیییی آروم بوداصلاکسیونمیزدبهش یادداده بودم زدن کاربدیه.هم بازی هم نداره فقط دخترعموش که۳سال بزرگتره انقدرپسرمواذییت کردآخرگفتم هرکی زدبزن الان میتونه بزنتش ولی خوب گریه هم میکنه گاهی که زورش نرسه

پیش بچه های بزرگتر باید حق شو بگیری
با بچه های همسن شون نباید دخالت کنی
والا من برام پیش نیومده کسی اذیتش کنه ولی در این مورد که اگر کسی تو رو زد تو پارک مثلا کسی هول داد باید با صدای بلند بگی حق نداری این کارو بکنی

یعنی بچه های من فرق نداره زن باشه مرد باشه بچه دخترا پسر، هرکسی کوچکترین تجاپزی به حریم خصوصی وبازیشون بکنه یابخواد ببوسه یابهشون دست بزنه،سریع مقابلشون وایمیسن، میگن چیه؟بوسم نکن اجازه نمیدم یا ازهم دفاع میکنن، اینقد خجالت میکشم دیگه ول کن طرف نیستن

پسر من در مقابل دخترا متل ادم باوقار رفتار میکنه انگار محو میشه هیچی نمیگ البته ندیدم دختری هم کاری کنه اصلا همبن ک از کنارش رد بشه هم چشم پسرمو میگیره یا اصلا انگار میفهمه لطیف تر برخورد میکنه ب خصوص کوچیکترازخودشو ...در رابطه با پسرا بیشتر چالش با پسرخواهرشوهرم داره از بچگی متفاوت بوده ی دوره این میزده ی دوره اون ی دوره ک الانه هردو باهم میزنن..و اگ بچه ای باشه ک بیشتر براش شناس باشه دعوا بشه اینم میزنه اما بیرون کم جرئت تر هست تسبتا البته شکرخدا پیش نبومده ...ولی باباش میگ هرکی زد بزن من قبلا مخالف بودم منم همین رو دست گرفتن جیغ زدن رو یاد دادم اما همیشه انگار کار ساز نیست..میدونی چرااا چون مشکل از بچه ها نیست ک از بزرگتراست...خیلی ها فرهنگ این ک هرکس بچه اشو تربیت کنه ندارن متلا بدتر بزرگترا همین بچه ها اعتراض میکنن چرا ب بچمون گفتی بالا چشمت ابروعه

منم این مشکل رو دارم ولی نمیتونم از پسرم توقع داشته باشم، بچه ای که از خودش بزرگتر بتونه از خودش دفاع کنه پس باید حتما کنارش باشید

به نظرم اینکه میگی اون بچه ها خیلی بزرگترن حتی اگه پسر باشه هم از پسش برنمیاد حتما خودت کنارش باش کلا

سوال های مرتبط

مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
بچه ها چرا من آرامش ندارم
مدام یه دلشوره ای ته دالم هست
یا بچه ها که میخوابم صبح تا شب رو با خودم مرور میکنم تا یه چیزی بالاخره پیدا میکنم که گیر بدم به خودم عذاب وجدان بدم که مادر خوبی نیستم یا چرا فلان موقع فلان چیزو به بچه گفتی با اینکه همش با خودم درگیرم و صبوری میکنم خودخوری میکنم ولی به بچه سخت نمیگیرم
ولی خب آدمیزاد یه وقتایی هم قبرش تموم میشه ولی این حق رو به خودم نمیدم

شوهرمم مدام غر میزنه یا مثل یه بچه کوچیک مدام رسیدگی میخواد یا از بچه داری م ایراد میگیره میخ لوسشون نکن تقصیر توعه که میچسبن بهت تقصیر توعه با هم دعوا میکنن تقصیر توعه فلان بیشتر
بخدا دارم دیونه میشم تحت این فشار

خدایا چقدر بچه پشت هم سخته
دختر بزرگمم وقتی دوسال و نیکش بود خواهرش دنیا اومد بهش گفتیم از بیمارستان آجی خریدیم برات به خاطر همون فکر میکنه بچه ها رو از بیمارستان می‌خرم وقتی با خواهرش بدرفتاری میکنه باباش میگه میبرم خواهران پس میدم اینم ناراحت میشه و گریه
امروز خیلی اذیتم کرد یه کم از کوره در رفتم گریه میکنه مامان منو پس ندی بیمارستان هاااا
منم گفتم مه کلم نه عزیزم هیچ وقت پست نمیدم بعدم گفتم بیمارستان بچه ها رو پس نمیگره فقط میفروشه

میخوام به زبون بچه گونه بهش بگم که بچه ها از شکم مامانشون میان چطوری بگم ؟!؟شماها چطوری گفتید😔

خیلی ناراحتم مدام فکر میکنم واسه یکیشون کم گذاشتم
😭
مامان قهرمان مامان قهرمان ۵ سالگی
عزیزان با توجه به تایپیک قبل که در مورد مهد کودک توضیح دادم وخواستم بیشتر آگاهی پیدا کنید که توی انتخاب مهدکودک دقت کنید
با توجه به تایپیک ها یادم رفت بگم مهدکودک هایی که توی اینستا فعالیت دارند هم توی انتخابشون دقت کنید، ما توی اینستا یه فیلم تروتمیز وعالی وبدون هیج مشکلی از اون مهد میبینیم ولی اصلا نمیدونیم پشت اون فیلم بچه چقدر اذیت شده
مثلا همین مهد کودکی که گفتم برای یه کلیپ مثلا کاردستی، مربی درحد یه فیلم لحظه ای از بچه می خواد مثلا شما این خط رو بکش بعد بچه بعدی شما این قسمت رو قیچی کن، بچه بعدی شما این قسمت رو بچسبان و... یعنی فقط در حد همون فیلم بچه کارمیکنه شاید نهایت یکی دوثانیه بیشتر وبقیه کار را بچه های زرنگتر یا مربی انجام میده ودرآخر شما یه خروجی عالی میبینید که به نظر میاد همه بچه ها اون کارها را از اول انجام دادند وبه مرحله اخر رسیدند، پشت اون کار بعضی بچه ها فقط نقش تماشاچی داشتند، مربی برای تنظیم کردن اون فیلم وعکس واز دست ندادن فرصت مجبوره سر بچه داد بزنه، این رو خودم با چشم از مربی ها دیدم که میگم به بعضی بچه ها چقدر فشار میارن که کار رو به درستی انجام بده، حالا هیچ کسی نمیفهمه که چه اتفاقی افتاده وفقط یه عده بچه بازیچه دست اونا میشن تا برای بالا رفتن پیج ازشون استفاده کنن

پس دقت کنید اون مهد پیج نداشته باشه واگر هم پیج داره، کار اون پیج چه جوریه، آیا اون کار پایانی واقعا کار بچه هست یا نه
مامان عسل نازم مامان عسل نازم ۵ سالگی
سلام مامانا
می‌خوام یه درد دل بکنم
از روزی که بچم به دنیا اومد همه فکر و ذکر شد دخترم. کارم رو به خاطر دخترم گذاشتم کنار و به خاطر کار شوهرم که بیرون شهر بود شهر زندگیم هم عوض کردم و الان غربت نشین شدم. حالا هم به یه زن افسرده و زودرنج تبدیل شدم که هیچ چیزی خوشحالش نمیکنه. هم خودمو نابود کردم و هم دخترم داره مثل خودم افسرده میشه. تصمیم گرفتم برگردم به شهر خودم هر چند که از همسرم دور میشم و دیگه کمتر همدیگه رو میبینیم ولی باز می‌دونم تو شهر خودم چی به کجاست و همه جاهاش رو میشناسم و ممکنه روحیه‌م رو دوباره به دست بیارم. من به خاطر اینکه دخترم شبها بابا بالای سرش باشه حاضر شدم بیام تو شهر غریب ولی خودم دارم دیوونه میشم چون اینجا هم که هستیم خیلی امکاناتش کمه واسه همین گفتم به خاطر خودم و دخترم که شده باید دوری رو تحمل کنم ولی هر چی فکرشو میکنم میگم چرا زندگی من باید اینقدر دچار چالش باشه چرا نباید مثل دیگران زندگی کنم چرا باید یه موقعیت رو فدای یه موقعیت دیگه بکنم و هزارتا چرای دیگه و تنهایی و غم و اشک😔
مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی
مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
بعد از یک سال و نیم کاردرمانی و گفتار درمانی و انواع و اقسام دکتر و دارو. به این نتیجه رسیدم که واقعا دخترم اتیسم داره به هر دری زدم به هر ریسمانی چنگ انداختم که دخترم بهتر بشه نمیخواستم اصلا قبول کنم دخترم اتیسمه اما انگار واقعا همینطوره چون همه علایمشو داره بچه هایی بودن که وضعشون از دختر من خیلی بدتر بود اما با کاردرمانی و گفتار درمانی بهتر شدن اما دختر من لاک‌پشتی داره پیشرفت میکنه الان اونا کاملا خوب شدن اما دختر خیلی باهاشون فرق داره یه مدته کلاسلس خلاقیت و مادر و کودکم میبرم. اما فرق خاصی نکرده میبینم نه دخترم خیلی با بقیه فرق داره. ارتباطش ضعیفه. دوس داره تنها بازی کنه اصلا نمیتونه با کسی دوست بشه یا بازی کنه. کلام رو داره اماحرف زدنش با بقیه فرق داره نمیتونه چیزی رو تعریف کنه. احساسات رو درک نمیکنه و خیلی از مشکلات ریز و درشت دیگه. امروز تو کلاس بازی یخ کنی انجام میدادن کن به زور یکم دخترم رو بردم که بازی کنه اما باز فرار رد رفت سراغ کار خودش. اصلاً بازی کردن بلد نیس انقد دخترم رو بردم و آوردم کلاسای مختلف تو جمع. اما امروز دیدم چقدر خسته شدم. فهمیدم بیخود دارم درجا میزنم انگار دخترم قرار نیس دیگه یه بچه عادی باشه باید اینو قبول کنم اما چ کنم نمیتونم جیگرم کبابه. اگه خدایی نکرده زبونم لال دخترم رو از دست میدادم هم همینقدر ناراحت میشدم. با تمام وجودم خستم از زندگی. هیچوقت حتی یه درصد هم فک نمیکردم یه روزی برسه خدا منو با بچم امتحان کنه. منی که انقد ضعیفم تو این مورد گاهی میگم کاش هیچ وقت بچه دار نمی‌شدم که الان بخوام این همه غم بخورم
مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی