۱۱ پاسخ

ما خودمون بیشتر بهشون وابسته ایم
اما این حس نگرانی رو بهش منتقل نکن
خدا بزرگه بسپارش به خدا
دیگه باید مستقل بشن

بسپرش به خدای مهربون، دیگه وقتشه یه کم مستقل بشه مطمئن باش این روزا براش یه تجربه جدید و هیجان انگیز میشه

منکه دکترم گفته از شب قبل باید بری بیمارستان بستری بشی هرچی فکر میکنم میگم چجوری ۲ شب پیش بچم نباشم 😭😭😭😭

سختیش الان نیست ،سختیش دو هفته اولی که بچه بدنیا میاد و وقت رسیدگی به بچه اول نداریه.شب پیشت نمیخوابه،نمیتونی بهش غذا بدی،نمیتونی بهش محبت کنی،نمیتونی ببریش دستشویی،نمیتونی زیاد بهش محبت کنی

دقیقا منم همین طورم خیلی دلم میگیره وقتی ب این چیز فکرمیکنم

برا من چی که هنوز دو سالشه 🥺🥺از الان غمشو دارم که چجوری بزارمش برم

دخترم بااینکه۹سالشه من خودم بهش وابستم ومیگم چیکارکنم😭😭😭😭

آره سخته منم همین حس رو داشتم ، من که پسرم رو بردم همرام ولی بازم قبل از این که برم تو اتاق عمل همش نگاهش میکردم و حس بغض داشتم اونم همین طور بود یه نگرانی عجیبی تو چهرش بود حتی از صبح صبحانه هم درست نخورد می‌گفت دلم درد می‌کنه و کلی گریه کرد و میومد تو بغلم می‌چسبید، قشنگ مشخص بود استرس داره خداروشکر گذشت دیگه

وای منم همش تو همین فکرم🥺 🥺پسرمن 3ونیم سالش

ماشاالله پسرت بزرگه دیگه نگران چی هستی فدات

من بچم ۲ساله بود گذاشتم و رفتم‌فردا وقت ملاقات عمه اش گذاشته بودش داخل کیسه دستی اوردش بخش دیدمش😄

سوال های مرتبط