۶ پاسخ

گرنگهدارمن انست ک من میدانم شیشه رادربغل سنگ نگهمیدارد

من آنقدر بلا تو این بارداری سرم آمد که برمی‌گردم عقب و نگاه میکنم میبینم اگه خدا هوام و نداشت خدای نکرده الان بچه ام نمیموند
توکلت به خدا باشه تا خدا نخواد برگ از درخت نمی افته

همه ی این فکرا به خاطر هورمون هاته واین اضطراب ها رفع میشه با تغذیه درست با ارتباط صمیمی باهمسر یا به دوست نزدیک برای درمیون گذاشتن احساساتت بااون وبا توکل و ارتباط قوی باخدا ،تا میتونی با خدا راز و نیاز کن و تمرینات تنفسی و ریلکسین هم زیاد انجام بده نگران نباش همه چی دست خداس

عزیزم خدا نکنه اتفاقی برات بیوفته توکل کن بر خدا قرآن بخوان و همه توکلت به خدا باشه احتمالا هورمون هات هم تغییر کرده بخاطر بارداری و حساس هستی این فکر ها میاد سراغت

توکلت فقط و فقط ب خدایی باشه ک داده ان شالله ک صحیح و سالم بغلش میگیری این فکرا سراغ اکثرا میاد نمیگم همه شاید ی عده اصن بهش فک نکنن ولی هروقت اومد تو ذهنت ی صلوات بفرست و بگو خدایا سپردم ب خودت بسپر ب خودش گلم قطعا بهترینا رو براتون میچینه نگران نباش💋

وقتی خدا هست تو دیگ با خیال راحت بگیر بخواب توکلت ب خدا باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان 💕🎀Deniz🎀💕 مامان 💕🎀Deniz🎀💕 ۳ ماهگی
سلام خانوما من یه مشکلی دارم میشه قضاوتم نکنید
من یه مشکلی دارم از پارسال بهش درگیرم
فقط حس میکنم از خدا جسارت می‌کنم درواقع اصلا اونطور آدمی نیستم خیلی ایمان دارم اصلا حالم یهویی بد میشه
یعنی فقط زمستون ها اینطوری میشم تابستون اینا حالم خوب میشه
مثلا اینطوریم که به جایی خاصی از بدنم دس میزنم یاد خدا میاد تو ذهنم حس میکنم جسارتی کردم نخندین ها تروخدا
یا مثلا وقتی یه حرف زشتی چیزی میاد تو ذهنم یا دهنم یاد خدا میاد تو ذهنم حس میکنم این حرفو به خدا زدم کلا درگیرم بهش میگن وسواس فکری وسواس مذهبی
بعدشم هزار تا فکر و خیال میاد تو ذهنم که خدایی نکرده بچم چیزیش بشه یا صحیح و سالم نگیرم بغلم به زور این فکرو خیال و از سرم میندازم بیرون خودمو دلداری میدم کلی دعا میکنم که خدایا من جسارتی بهت نکردم خلاصه ۱ ساعت با استرس دعا میکنم
امروز دیگه اونقدر اعصابم خورد شد کلی گریه کردم
میشه کمکم کنید شما هم از این مشکلا داشتید








بارداری بارداری بارداری