۵ پاسخ

طبیعیه بچه ها همینطور هستن

دختر منم بچه بود از پدر شوهرم می‌ترسید تا اون دهنشو وامیکرد صحبت می‌کرد میگفت سلام بابایی این سکته میکرد میومد بهم میچسبید و گریه میکرد

بهش بگو صداشو نازک کنه کلاهشو برداره موقع نشستن پدر بزرگ عصاشو بدین دست دخترت تا باهاش بازی کنه کم کم باهم دوست میشن

اون وسایلی رو میترسه بدین به بچه و براش با شوخی و خنده،خوشایند سازی کنین،بزارین لمس و بازی کنه باهاشون.
به بابابزرگ همین ب.ین،کلا با بچه باید مثل خودش،مثل کوچ ها و صدای نازک و ش خی و خنده حرف زد

سلطان سلیمانم اگه بودین،خودتون باید یه تلاشی میکردین،نه اینکه همیشه مثل مجسمه بشینین و توقع داشته باشین ازتون نترسه،
حتی باید برای حرف زدن با بچه،خودتونو هم سطح و هم قدش کنین تا بنظرش خیلی بزرگ نیاین.

دختر منم از مادربزرگ همسرم میترسه😅😅 اونم پیره عصا داره از دور میبینتش میپره بغل من
فک کنم طبیعیه به مرور میشناسن دوست میشن

سوال های مرتبط