ساعت ده دقیقه به ۵ هست و تازه رسیدم خونه، دیروز عصر در حد ۲۰ ثانیه تپش قلب گرفتم و آروم شدم شب دیگه مشغول اماده کردن شام و جمع کردنش بودم که سرگیجه شدید گرفتم و بجای بهتر شدن بدتر میشد🥲😮‍💨 استرس گرفتم ،دمنوش خوردم بهتر نشدم، هی حالم بد میشد ومقاومت میکردم برم دکتر ،همش کارن جلو چشام بود گفتم من اگه طوریم بشه حتی بمیرمم فکرم فقط کارنه، من چطوری تنهاش بذارم چطوری از بوش دل بکنم😭😭 دیگه خلاصه رفتم پزشک عمومی همونجا حس کردم نیمه چپ صورتم داره گز گز میکنه ترسیدم گفتم نکنه دارم سکته میکنم ، سریع نامه داد برا بیمارستان، از ۱۲ تا ۴/۳۰ صبح بیمارستان بودیم ، سی تی شدم نوار قلب ازمایش، منتظر جواب سی تی بودم که یکی پرسید چت بود اومدی تعریف کردم گفت مامانم همینطوری شده تومور داره🤯🤯🤯 منو میگی مردم 😭اشک از چشمام سرازیر شد ، یعنی تا جوابا اماده شه من خودمو باختم ،شوهرمم میگف چیزی نیس نترس مگه من میتونسم ، ولی خب خدا رحم کرد و تو اون چن دقیقه حاضر بودم هرکاری کنم تا بتونم بیشتر پیش کارن باشم 🥲🥲
چیه مادر بودنن🫠🫠🫠
الان بهترمو، و گف احتمالا بخاطر مایع میانی گوش سرگیجه گرفتی🫢🫢🫢
شب من بخیر و صبح شما بخیر🥰😍😘😘

تصویر
۱۸ پاسخ

ای وای من داشتم سکته رو میزدم تا به آخر متن برسم، خداروشکر که خوبی عزیزم، انشالله هیچ مادر و بچه ای از هم جدا نشن، به هر دلیلی، منم بعضی اوقات فکر میکنم میگم بچه هام چی میشن اگر اتفاقی برام بیوفته، دیوونه میشم به خدا

خداروشکر ک چیز مهمی نبوده و انشاالله همیشه سایه ت بالا سر گل پسرت باشه.و چقدررررر بی درکن آدمایی ک تو چشم ادم زل میزنن و روحیه آدمو خورد میکنن...

الحمدلله که خوبی❣️

خدارو هزارمرتبه شکرعزیزم
انشالله هیچ مادری از فرزندش جدانشه و تاهمیشه براهم بمونن😘

بلا به دور باشه. خدا رو شکر که الان خوبی 💐.

خداروشکر ک چیزی نیس
مامان منم ی بار مایع داخل گوشش تکون خورده بود همین حالاتارو داشت رعایت کنی استراحت کنی خوب میشی عزیزدلم🥲🫂بلا دور باشه ازت
لعنت ب اون ادم چ استرسی بهت داده

این مایه میانی گوش رو جدیدا خیلی میشنوم. چندتا از بستگان ماهم با همین علائم بستری شدن و دلیلش همین بود. عجیبه چرا جدیدا زیاد شده 🤔

وای خدایا عجب آدم بی شعوری بوده همچین حرفی زده .خاک تو سرش آخه این علائم ممکنه برا هرچیزی باشه سریع میگی تومور😒😒😒😒ضربه ای چیزی به گوشت نخورده؟یا شب بیداری نداشتی؟

خداروشکر عزیزم...چه آدم مزخرفی بوده اونیکه شمارو نگران کرده

خداروشکر عزیزم خیلیا نمیفهمن چی میگن

چقد مردم نادون و نفهمن آخه
خداروشکر. که بهتر شدی عزیزم مراقبت کن

اخ خیلی سخته مادر باشی و خیانت ببینی اونوقت چطوری از بچت دور بشی وااای😣😔

خداروشکر عزیزم ان شاالله همیشه سایه ات بالا سر پسر گلت باشه
بلانسبت بی ادبیه خودمو میگم آدم سگ باشه مادر نباشه

عزیزم چقد سخت گذشته بهت
خدا شما و کارن جون برا هم حفظ کنه

آدم سنگ بشه مادر نشه .

خداشفاتوبده گلم

الهی شکر که چیز خاصی نیست
آره احتمالا به خاطر همون مایع میانی گوش هست. خواهر منم این مشکل رو داره. و سرگیجه های وحشتناک میگیره طفلی

وای خدا رو شکر که چیز خاصی نبوده، ببین هر سری گفتی کارن، یه قطره اشکی از چشام اومد، منم تا سرم درد می گیره اول میگم نوشیار!
خیلی بیشتر مراقبت کن از خودت، بخاطر کارن 🥹🥹

سوال های مرتبط

مامان مهرسا مامان مهرسا ۲ سالگی
سلام بچه ها
من امروز صبح رفتم سرویس اومدم بیام دیگه کل شکمم تیر می‌کشید از درد طوری که صورتم عرق نشست سرم گیج میشد
پسرم و بیدار کردم گقتم میخوام بمیرم بزنگ خاله ات خودشو سریع برسون اومد فقط جیغ میزدم رو تخت دراز کشیدم تخت مون تند تنددور می‌خورد تو سرم به خواهرم میگفتم بشین کنارم میخوام بمیرم
خیلی حس بدی بود خیلی حال بدی خواهرم ترسید گفت خاله ام که مادرشوهرم اومد دیگه گفتن زنگ بزنیم اورژانس گفتم نه من نمیتونم تکون بخورم تروخدا زنگ نزنید من خوب میشم دست و پام نمیتونستم تکون بدم فقط جیغ میکشیدم انقدر دل درد شدید بودم
هر جور بود عرق نعنا و قرص خوابیده بهم دادن تند تند حوله گذاشتن
یکم بهتر شدم رفتم دکتر گفت احتمال سنگ کلیه هست
ولی یکم سرگیجه دارم سرم و اینا زد ظهری
الان از کل شکمم فقط سمت راست قسمت نزدیک به رحم درد میکنه
گفت خوب نشد دردات برو سونو و آزمایش
اصلا دوست ندارم برم
شما هم تا حالا همچین تجربه ای داشتین ؟
فقط به خدا میگفتم بخاطر بچه هام منو نبر فعلا
خیلی خیلی حس بدی بود😭
مامان روشا وآرشا مامان روشا وآرشا ۱۰ ماهگی
امروز رفتم بهداشت برای چکاپ گفت درازبکش تا صدای قلبشو گوش بدیم از اونجاییکه سونوی ان تی نشد برم توی تعطیلات عید افتاده بود بعد از اولین سونو هموز نرفته بودم و کلی خوشحال شدم که حداقل صدای قلبشو گوش میدم دراز کشیدم خیلی اینور اونور کرد دستگاهو اما صدایی شنیده نمیشد وااای منو میگی دیگه داشتم رد میدادم میخواستم بدوئم برم سنو هزارتا فکر به سرم زد اشکم داشت درمیومد خود ماما هم مضطرب شده بود ولی بروز نمیداد تا آخرسر انقدر تو دلم صلوات فرستادم و التماس خدا کردم تا ی چیزی بالای شکمم سمت راست انگار تق تق در زد گفتم وای اینجاست اینجاست گفت آره دیدمش خلاصه که دستگاهو گذاشت صدای قلب کوچولوش اومد... ولی خیلی بالای شکمم بود تقریبا میشه گفت زیر سینه سمت راستم ی کوچولو پایین تر 😁 نمیدونم چرا رفته اونجا ماما هم گفت ۲۰ هفته به بعد باید میرفت چرا الان رفته🤣
خلاصه که لحظات سخت و سنگینی بود یاد مادرایی میفتم که اینجا میخونم میگن سقط کردن و فلان هفته قلب بچه دیگه نزده و اینا واقعا امیدوارم هیچوقت هیچ مامانی دیگه چنین چیزیو تجربه نکنه واقعاامروز در حد چند دقیقه مردم و زنده شدم
بمونه یادگار از خاطره مراقبت ۱۶ هفتگی
مامان M&N مامان M&N ۲ سالگی