سلام بچه ها
من امروز صبح رفتم سرویس اومدم بیام دیگه کل شکمم تیر می‌کشید از درد طوری که صورتم عرق نشست سرم گیج میشد
پسرم و بیدار کردم گقتم میخوام بمیرم بزنگ خاله ات خودشو سریع برسون اومد فقط جیغ میزدم رو تخت دراز کشیدم تخت مون تند تنددور می‌خورد تو سرم به خواهرم میگفتم بشین کنارم میخوام بمیرم
خیلی حس بدی بود خیلی حال بدی خواهرم ترسید گفت خاله ام که مادرشوهرم اومد دیگه گفتن زنگ بزنیم اورژانس گفتم نه من نمیتونم تکون بخورم تروخدا زنگ نزنید من خوب میشم دست و پام نمیتونستم تکون بدم فقط جیغ میکشیدم انقدر دل درد شدید بودم
هر جور بود عرق نعنا و قرص خوابیده بهم دادن تند تند حوله گذاشتن
یکم بهتر شدم رفتم دکتر گفت احتمال سنگ کلیه هست
ولی یکم سرگیجه دارم سرم و اینا زد ظهری
الان از کل شکمم فقط سمت راست قسمت نزدیک به رحم درد میکنه
گفت خوب نشد دردات برو سونو و آزمایش
اصلا دوست ندارم برم
شما هم تا حالا همچین تجربه ای داشتین ؟
فقط به خدا میگفتم بخاطر بچه هام منو نبر فعلا
خیلی خیلی حس بدی بود😭

۶ پاسخ

شاید اپاندیسه،
اخه سنگ کلیه قسمت پهلو از سمت پشت درد میکنه اصلا ربطی ب شکم نداره

احتمال سنگ صفرا هست من دردش رو تجربه کردم وحشتناکه
به نظرم نذار دوباره عود کنه چون دکتر به من گفت خطرناکه غیر از اینکه ممکنه از حال بری احتمال پارگی صفرا هم هست
هرچه زودتر سونوگرافی برو

جاری من دو سه بار اینجوری شد گفت دل درد و شکم ایناش خیلی شدید درد داشت سنگ صفرا بود عمل کرد شما هم یه سونو برو ان شالله چیزی نیست

عزیزم حتما برو سونو انجام بده اونجوری نمون

اپاندیسه من دردشو کشیدم خیلی وحشتناکه

منم این دردارو میگیرم جوری ک از رحمم به معقدم یهو تیر میکشهه زیر شکمم سفت میشه جوری ک سرفه هم نمیتونم بکنم

سوال های مرتبط

مامان روشا وآرشا مامان روشا وآرشا ۱۰ ماهگی
امروز رفتم بهداشت برای چکاپ گفت درازبکش تا صدای قلبشو گوش بدیم از اونجاییکه سونوی ان تی نشد برم توی تعطیلات عید افتاده بود بعد از اولین سونو هموز نرفته بودم و کلی خوشحال شدم که حداقل صدای قلبشو گوش میدم دراز کشیدم خیلی اینور اونور کرد دستگاهو اما صدایی شنیده نمیشد وااای منو میگی دیگه داشتم رد میدادم میخواستم بدوئم برم سنو هزارتا فکر به سرم زد اشکم داشت درمیومد خود ماما هم مضطرب شده بود ولی بروز نمیداد تا آخرسر انقدر تو دلم صلوات فرستادم و التماس خدا کردم تا ی چیزی بالای شکمم سمت راست انگار تق تق در زد گفتم وای اینجاست اینجاست گفت آره دیدمش خلاصه که دستگاهو گذاشت صدای قلب کوچولوش اومد... ولی خیلی بالای شکمم بود تقریبا میشه گفت زیر سینه سمت راستم ی کوچولو پایین تر 😁 نمیدونم چرا رفته اونجا ماما هم گفت ۲۰ هفته به بعد باید میرفت چرا الان رفته🤣
خلاصه که لحظات سخت و سنگینی بود یاد مادرایی میفتم که اینجا میخونم میگن سقط کردن و فلان هفته قلب بچه دیگه نزده و اینا واقعا امیدوارم هیچوقت هیچ مامانی دیگه چنین چیزیو تجربه نکنه واقعاامروز در حد چند دقیقه مردم و زنده شدم
بمونه یادگار از خاطره مراقبت ۱۶ هفتگی
مامان اهورا وفاطیما مامان اهورا وفاطیما ۲ سالگی