شاید کمی درد و دل !
سرطان بدخیم داشتم ، بخاطر داروهای قوی شیمی‌درمانی ممکن بود دیگه بچه‌دار نشم... وقتی معجزه شدو من خوب شدم...بعد از یک سال موقعیت های ازدواجمو بخاطر وجود این بیماری در گذشته‌م همه‌ی خواستگارامو میپروند...چندسالی گذشت‌و دیگه ناامید شده بودم تا اینکه به لطف خدا آخرین خواستگارم با وجود اینکه میدونست ممکنه بچه‌دارم نشم ...شد همسرم❤️( ازدواج‌و آشناییمون کاملا سنتی بود از قبل همو نمیشناختیم )
وقتی عقد کردیم به اصرار من اقدام به بارداری کردیمو من ...باردار شدم !
اولش خوب بود خوشحال بودم ولی بعد دیدم زود بودو باید میذاشتم برم سر خونه زندگیم بعد اینکارو میکردم....خلاصه که من الان اولین بچه‌مو دارم یه دختر شیرین‌و دوست داشتنی
تجربه‌ی زایمان اولم کمی سخت بود و نیاز دارم که جسممو تقویت کنم یکم به خودم برسم و به زندگیم که اولش با بارداریم شروع شد😅....ولی خب انگار زندگیم قراره یه جور دیگه رقم بخوره...۸ روزه که پریودیم عقب افتاده و بیبی‌چک هم منفی بود...احتمال بارداری میدم❤️...اما هنوز انگار آمادگی‌شو ندارم 🥲

۲ پاسخ

انشاالله خیره .بعد که باردار شدی رفتی سر زندگیت عروسی گرفتی؟

مبارکه خواست خداهرچی رقم خوردراضی باش بهش

سوال های مرتبط

مامان دلارا مامان دلارا ۱۴ ماهگی
یه حرف دلی برای مامانا
از بچگی عاشق بچه پسرها بودم معلم میخواستم بشم دوس داشتم مدرسه پسرونه برم مادرم باردار شد دوس داشتم داداش بیاره برام کلا ارتباطم با بچه پسرها خوب بود اما خب قسمت نشد خدا بهم دختر داد با اینکه موقعیت تعیین جنسیت هم داشتم اما سپردم به خدا و اون دختر برامن در نظر گرفت حالا صاحب یه دختر ناز تو دل برو شدم که شب ها برعکس همه نی نی هایی که دورم بوده نه عاشق تاب دادن نه گهواره و نه هیچی دیگه فقط بخوابم سرشو بزاره رو بازوم و چند مین بعدش خوابه خوابه ...حالا فک میکنم شاید اگه پسر بود ایقدر نمیتوست نزدیک به خودم بشه حالا دیگه نه تنها دخترم بلکه یه رفیق صمیمی یه خواهر دارم که میتونم همه جا باهاش برم شاید اگه پسر بود الان با وجود مشکلاتم احساس تنهایی میکردم اما الان میبینم واقعا خدا خیلی دوسم داشته که تو این شرایط به من دختر داد ...میخوام بگم همیشه خدا بهترین هارو براتون در نظر میگیره حالا دیگه اگه ۱۰۰دلارا تو زندگیم داشته باشم بازمه کمه
مامان مایسا مامان مایسا ۵ ماهگی
سال ۹۹ دختر اولم رو باردار شدم ، حدودا یک سال بعد عروسیمون، بچه دوست داشتم و ذخیره تخمدانم پایین بود ، اینکه طبیعی باردار شدم برام خوشایند بود ، یک ماه بعد ازینکه فهمیدیم باردارم برای شوهرم پاپوش دوختن و وارد مسائل دادگاهی سنگین شدیم ، یه چشمم اشک بود یه چشمم خون ، من که خونه بابام اسم کلانتری هم نخورده بود به گوشم ، برام سخت بود وارد همچین مسائلی بشیم،
اوضاع اقتصادیمون هم روز به روز افتضاح تر از دیروز
دلمم نمیخواست کسی بفهمه و برامون دل بسوزونه
خلاصه شرایط زندگی و هورمون های حاملگی و ویار وحشتناک دست به دست هم دادن ، روزی نبود که به بچه تو شکمم نگم نمیخامت ، تا اینکه رسید ۳۲ هفته ، تاریخ لاکچری ۹/۹/۹۹
از صبح تکون نخورد و بعد سونو متوجه شدیم ، بچه از بین رفته... دکترم دیگه جواب نداد و من موندم با یه بچه مرده تو شکم...
اون شب احساس میکردم یه سیب گنده درسته تو گلوم گیر کرده
واقعا فکر میکردم قلبم تا صبح دیگه دووم نمیاره ، اشکم نمیومد فقط هر لحظه منتظر بودم که بمیرم
اون شب بدترین شب زندگیم بود
فردا رفتیم یه بیمارستان دولتی آموزشی و گفتن باید صبر کنید طبیعی خارج بشه ، یک هفته به من امپول فشار زدن و درد زایمان طبیعی کشیدم تا اومد بیرون و تازه داستان ازینجا شروع شد..
مامان کیوت🩵👼🏻 مامان کیوت🩵👼🏻 ۶ ماهگی
سلام به همگی......🥹
یکی از معضلهایی که بعد از بارداریم به شدت داره منو اذیتم میکنه ، اینه که مثل قبل نمیتونم به خودم برسم و اهمیت بدم .... 🙃
.
حتی توی بارداری انقدر انرژیم پایین اومده بود ، که منی که هر روز پیاده روی میکردم ، یک روز درمیون بدنسازی میکردم ، هر روز کتاب میخوندم و پادکست گوش میکردم ‌و غذاهای سالم و رژیمی درست میکردم ، به پوستم میرسیدم ،. دیگه فقط فعالیتم شده بود تخت و مبل ......😖

به شدت هم پرخور و بی اراده شده بودم .......😩

خلاصه ،
امروز که سه ماه و بیست و چند روز از زایمانم میگذره ، احساس میکنم نیاز دارم به روتینم برگردم ... 🥸🥸
احساس میکنم از پرخوری خسته شدم و لذت هیکل قشنگ قبل از بارداریم از لذت خوردن بیشتره ......🙂🙂
این شد که برگشتم به دفتر to do list (تو دو لیست)
.
میخوام روزای اول از همین ۴تا کار شروع کنم تا کم کم مجددا بشن جزئی از زندگیم ....
و یواش یواش همه ی کارهای قبلیم که باهاشون آدم شادتری بودم رو انجام بدم...😊😊

هرچند میدونم با دوتا بچه قطعا سخته ....🥲🥲
اما من باید یه مامان قوی و شاد باشم و به خودم اهمیت بدم ...👩🏼‍🍼
هر روز میخوام درمورد رژیم و مکملام و کارهایی که میکنم اینجا بنویسم .... همراهم باشد🙏🏻🥰


زایمان
فرزندپروری
شیر خشک
واکسن