۱۲ پاسخ

با تمام وجود درکت میکنم
منم همین جوری هستم
یعنی آنقدر بالا میارم که در نهایت خون میشه
خیلی روزای بدی
منم دیگه تحمل ندارم
میرم سرم میزنم انگار نه انگار میرسم خونه دوباره روز از نو روزی از نو
کاش تموم بشه به خدا
مردیم دیگه

من به همین دلیل نمیخام دوباره بچه بیارم ازبس روزای سختیه من که دیگه از زردآب میگذشت خون بالامیاوردم،انشالله خداکمک کنه خیلی زود این دوره برات بگذره

با تمام وجودم درکت میکنم
منم تو بارداریم دقیقا مث تو بودم اگ قرص ضد تهوع نمیخوردم مدام بالا میاوردم با وجود قرص تازه میشد ۴،۵ بار بالا آوردن در روز
هیچیم نميتونستم بخورم ۷ کیلو کم کردم نابود شدم تا گذشت حدودا ماه چهارم بارداري بهتر شدم
الانم همش به دخترم فک میکنم اگ یروز بخوام دوباره باردار بشم چجوری براش غذا درست کنم چجوری بهش غذاشو بدم گناه دارن طفلیا اونام باید پاسوز ما بشن

عزیزم دقیقا حالتو درک می کنم منم همین روزا رو طی کردم دمیترون بخور مرتب لیمو ترش بو کن
چیزای ترش بخور تا ذائقت یکم عوض بشه

اخی عزیزم خیلی سخته کسی نیست بتونه یه مدت به بچت برسه که خودت استراحت کنی

دقیقا منم مثل تو بدترین ویار و سر پسرم داشتم بخاطر همین موضوع فعلا جرات ندارم ب دومی فکر کنم
احتمالا تا یکی دو هفته حالت بهتر میشه میدونم خیلی سخته اصلا روزا نمیگذره بگذره هم خیلی سخت میگذره خدا خودش کمکت کنه انشالا بهتر بشی

دقیقا ویار من برا دخترم همینجوری بود سه ماه اول فقط بالا آوردم خیلی وحشتناک بود

رب انار
لیمو ترش با نمک
به
بو کردن سیب
خیار با لیموترش نمک

عزیزم سیرابی بخور شاید یکم حالت بهتر شد

یا خدا چقدر وحشتناک ویار داری
بچه اولتم همینطوری بود؟
ان شاءالله که زودی تموم شه عزیزم

چرا عزیزم چیشده مگه

چ ویار بدی چیزای ترش بخور شاید بهتر شی خیلی سخته
من ت حامله گیام فقط دهنم تلخ میشع

سوال های مرتبط

مامان آوا 🐥آرن🐥 مامان آوا 🐥آرن🐥 ۳ سالگی
پسرم دو سال و نه ماهشه پسرم دو سال و نه ماهشه قصد بارداری
میخوام درد و دل کنم سبک شم پسر من از نوزادی خوابش کمه و به شدت بچه ای هست که مدام باید پاسخگوش باشی همش سوال داره همین الان دارم تاپیک میزارم پشت هم میگه کتاب بخون و ناله میکنه.خلاصه اینارو گفتم بدونید چقد اعصابم ضعیف شده .دیشب قبل خواب خونه رو گذاشت رو سرش که کارتون ببینم اما نزاشتم چون باید یاد بگیره وقت خواب نباید کارتون نگاه کنه و اصن نگاه هم بکنه اخلاقش بدتر میشه و هیجانی میشه تا صبح گریه میکنه تو خواب.خلاصه دیشب کلی گریه کرد بغلش کردم راه بردمش حرف زدم باهاش تا ساعت ده خوابید و از ده صبح هم بیدار بود و همش بازی کردیم .امروز دوباره شش صبح بیدار شد داد و گریه که قرص آدامسی بده اصن من نمیدونم قرص آدامسی چیه خواب دیده بود فک کنم براش خرما آوردم خورد همونو بیداره هنوز من خیلی حالم امروز بده هم اعصابم ضعیفه هم توان نداشتم اصلا هم اینکه تهوع و سرگیجه از شدت خستگی پسرم گیر داد که منو بغل کن بچرخیم آخه هر روز آهنگ میزاریم میچرخیم گفتم مامان نمیتونم حالم بده سرم گیج میره ول نمیکرد خلاصه من از شدت حال بد زدم زیر گریه بیخیالم شد بعد دیدم نمیتونم باهاش وقت بگذرونم گذاشتمش حموم آب بازی کرد بعدم شستمش .غذا هم از بیرون گرفتم چون خیلی حالم بده فک کنید از ۶ صبح بیداره این همه بازی و شیطونی و حموم هنوز خبری از خواب نیست من حق دارم کم بیارم؟حق دارم گریه کنم؟حق دارم تو دلم بهش فحش بدم؟امروز تو دلم همش فحش دادم بهش😢😢

فرزندپروری
پوشک
دورهمی
مامان فندق مامان فندق ۳ سالگی
پوشک شیرخشک بچه توروخدا برو فرزندپروری که دارم دق میکنم😭
مامان ها کمکم کنید دخترم بیش حسی دهانی داره غذارو نمیجوئه قورت نمیده عوق میزنه چندشش میشه حتی اگه دو سه روز هم گرسنه باشه بازم چیزی نمیخوره نه وزنش رشد داره نه قدش 😭 همیشه خدا باید بشینم سرگرمش کنم کارتن بزارم کلیپ بزارم ی قاشق دهنش کنم ب خدا هر بار هر بار ک بهش غذا میدم یک ونیم ساعت تا دوساعت کم کمش طول میکشه نمیجوئه قورت نمیده کنج دهنش نگه میداره تا یک ونیم سالگی قرص نکسیوم میدادم بخاطر اسید معده ش ولی دیدم فقط اوایل جواب میداد این خودش نمیخاد بخوره واسه بعضیا شاید خیلی مسخره باشه ولی اینکه بخاطر سه چهار تا قاشق غذا خوری ک بخاد بخوره باید دو ساعت بشینم واقعا عذابم میده هم خودش اذیت میشه هم من فک کنید روزی سه بار بهش غذا بدم میشه ۶ ساعت همه کارهام می مونه کلی لباس دارم باید بشورم آشپزخونه م کثیفه نمیتونم بهش برسم خودم بخدا اگه در روز ی وعده رو کامل بخورم شاید فقط شام بخورم چون وقت ندارم باید هی بپزم بشورم بشینم دو ساعت دو و نیم ساعت ب دخترم چهار قاشق غذاخوری خودمون ،غذا بهش بدم 😭😭کاردرمانی و گفتار درمانی بردم چند مدل ماساژ دهانی آمورش داد ک روزی سه بار انجام بدم ولی اینقدر زجه میزنه گریه میکنه نمیزاره داخل دهنشو ماساژ بدم بدجورررر گریه میکنه عذاب میکشه😭😭😭خدایا ب هیچ کارم نمیتونم برسم دخترمم نه قدش نه وزنش رشد نمیکنه روز ب روز لاغر تر میشه صورتش اندازه گنجشک شده مهره های کمرش از روی لباسم دیده میشه قشنگ استخون های پشتش با لباس هم میزنه بیرون هر بار ک دو ساعت می شینم پای غذا دادنش تمام اعضای بدنم تیر میکشه مغزم خورده میشه هی می بینم همون ی لقمه نیم ساعت پیش رو تو لپش نگه داشته میچرخه