جونم براتون بگه شب که اتاقم جابه جا شد رفتم اتاقی که دستگاه و اینا وصل بود هم ترسیدم هم تنها شدم چون تازه با هم اتاقیم اخت شده بودیم خیلی کمک حالم بود مامان باران الهی خیر ببینی اصلأ نمیزاشت من اذیت بشم دست تنها بودم کسی نداشتم تهران و شوهر و بچم هم قم بودن 😔
همه همراه میومدن عوض میشدن من تو این ۸ روز خودم بودم فقط گهگداری شوهرم وسیله برام میورد
دیگه گذشت شنبه صبح قرار بود آندوسکوپی کنند اینم بگم برای دختر من قبلش باید دکتر مغزو عصاب بیمارستان و دکتر بیهوشی تأیید میکرد تا آندوسکوپی کنند که و پنجشنبه اوکی ندادن موند شنبه 🫠
دیگه شنبه صبح دکتر ایمان زاده اومدن دخترم دید و گفت چرا تایید ندادن و ... شخصا زنگ زد دکتر مغز و عصاب گفتن زود اوکی بده بچه از دیشب گشنه هست
تایید دادن زود و منو بردن سمت آندوسکوپی با پرستار گفتن رگش خوب نیس بچم اونجا کلی پرستار سوراخ کرد دست و پاهاش آخر گفتن ببر اتاق عمل با دستگاه رگ گیر بگیرن 😭💔
من انقد گریه کرده بودم حال راه رفتن از این ساختمون به اون ساختمون نداشتم ولی مگه چاره داشتم کسی نداشتم مجبور بودم ادامه بدم رفتیم و با کلی گریه دخترم رگ گرفتن


فرزند پروری کولیک نوزاد مادر

۴ پاسخ

الهی به حق همین ماه وشب های عزیز خیلی زود تاپیکتو ببینیم که دکترا گفتن هیچ مشکلی نداره گل دخترت وخیلی زود کاملا خوب میشه
منتظر خبرای خوبت هستیم عزیزم

عزیزم چی کشیدی الهی که سلامتی و شادی و بپر بپر کردنای دخترتو ببینی به زودی

اخرش چی شد؟دخترمون بهتر شد؟🥺🥺🥺🥺

الهی که هیچ مادری با بچش امتحان نشه و هیچ بچه ای مریض نشه که مادرش هزار میمیره و زنده میشه
ان شاالله بچهات همیشه سلامت باشن
واقعا بچه مریض باشه مادر داغون میشه پسرم وقتی نوزاد بود بستری شد من جونم دراومد توی اون ۵ روز ان شاالله درد و بلا از بچت دور باشه یه صدقه ای هم بده تا وقتی کاملا حس کردی بهبودیش برگشت توی مناطق شلوغ و مهمانی ها نرو نذار کسیم بیاد خونت

سوال های مرتبط

مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی
سر شب آروین و مادر شوهرم داشتن رو تخت باهم بازی میکردن منم پذیرایی بودم یهو به صدای وحشتناکی اومد ،آروین از رو تخت افتاده بود زمین پشت سرش خوردخ بود به پارکت ،داشت گریه میکرد هون لحظه که گرفتمش بغلم استفراغ کرد
زنگ زدم اورژانس گفتن هوشیارع گفتم بله گفت بباشه بازم ببرش بیمارستان
تو راه اقا خوابش مبومد هی چشاش رو میبست منم داشتم رانندگی میکرد از ترس داشتم سکته میکردم
رسیدیم بیمارستان تا پرستار رو دید شدیدا گریه کرد انفدر گریه کرد که اکسیژنش رو ۷۹ نشون میداد
گفتن ببر عکس بگیرن از سرش رفتم پیش دکتر ،گفت نه لازم میست عکس یک ساعت بیرپن منتظر باش اگه دوباره استفراغ کرد عکس مینویم ،ولی خداروشکر حالش خوب بود و چیزی نشد اینطپر شد که برگشتیم خونه
ولی خیلی خیلی ترسیدم دستام میلرزید داشتم سکته میکردم،این اقا هم با اداهاش ترسمو بیشتر میکرد ولی خداروشکر اخرش خوب تموم شد 🤦🏻‍♀️❤️🥲😩
بعدشم تو خیاط بیمارستان دست میزد و نانای میکرد🤣
مامان فندوق🩷 مامان فندوق🩷 ۱ سالگی
دوشنبه بستری کردم و تا جمعه هنوز متوجه نبودن دکترا از چی این حالش بد میشه دیگه أنواع اقسام دکترا صبح به صبح بچه ها رو ویزیت می‌کردن انواع آزمایش هارو گرفتن خون ادرار مدفوع اونم چند بار ولی همشون خدارو شکر سالم بودن به جز نمونه ادرار که یه کم عفونت داشت
بچم هی اونجا حالش بد میشد پرستارها می‌گرفتن از دستم حالشو جا بیارن منم نمی‌تونستم نه آب بدم نه غذا فقط با سرم و شیر خودم سیر میکردم 💔
جمعه شب یه دکتری اومد جوون بود کشیک شب بیمارستان که ویزیت کنن تا داشت ویزیت میکرد آب دهن دخترم پرید گلوش شد ذغاااال دکتر گرفت دستم گفت بیان ساکشن کنن و اکسیژن وصل کنند و با دستگاه اکسیژن خون چک کنه یکسره 😭
اون شب بهم گفتن هبچی نده حتی شیر تا چک کنیم منم گفتم باشه به خدا دوساعت هی رفتم ایستگاه پرستاری گفتم دکتر نیومد چکار کنم بچم گشنه ای گفتن نیومده بیاد میگیم دیگه انقد بچه از تشنگی و گرسنگی کلافه بود به ذره شیر دادم بعد یک ساعت اومدن دستگاه سی تی اسکن فک کنم آوردن اتاق از سینه دخترم عکس گرفتن تا ببینند عفونت نکرده
عکس گرفتند دکتر اومد گفت شیر رفته تو ریه اش هیچی نده اتاقم جابه جا کردن وسایل وصل کردن به دخترم اکسیژن و مانیتور
یعنی مرررردم از ترس 🥺


فرزند پروری کولیک نوزاد
مامان النا کوچولو مامان النا کوچولو ۲ سالگی
یه تاپیک زدم عکس عید دخترمو گذاشتم فقد پرسیدم بده که تو هفت سین عکسش سیر نیست؟ اخه نداشتیم تو خونه همه اومدن گفتن چرا لباساش اینجوریه ! تیشرت و شلوارک اسپرت پوشونده بودم .. دخترم اصلا لباس دخترونه تو تنش نمیزاره هر وقت تنش میکنم به زور از تنش درمیاره حتی چند تا از لباساشو همینجوری پاره کرده واقعیتش نتونستم برم لباس عید بخرم تازه دو روز پیش حقوق شوهرمو دادن دستمون خالی بود شوهرم رفته بود بیرون گفت اصلا لباس خوب ندیدم همین تیشرت شلوارک رو خریده بود واسش میخاستیم شلوار جین بگیریم واسش قرار بود یه لباس دخترونه خوشکلم بخریم ولی واقعا چیزی مناسبی ندیدیم ..
من فقد درمورد نبودن سیر پرسیده بودم انقد که همه حس بد بهم دادن و گفتن لباساش بده اصلا دیگه حوصله عکس گرفتن و سفره چیدن دوباره رو ندارم حس ناکافی بودن دارم انگار مادر خوبی نیستم حالم بده واقعا 💔 قبل از اینکه تاپیک قبلمو بزارم هیچکدوم از این حسا رو نداشتم و مشکلی هم با لباساش نداشتم چون قرار نیست کسی ببینه یا استوری کنم صرفا واسه خودم بود و میخاستم بعدا با بقیه عکساش چاپ کنم بزارم تو آلبوم...
پوشک بچه شیرخشک نوزاد مولتی ویتامین فرزند پروری
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱ سالگی
مامانا بدترین خاطرتون چیه؟؟من ۱۲ سال پیش دخترم از دست دادم به دنیا آمد بعد از ۱۴ روز مشکل تنفسی پیدا کرد بردمش خونه بی حال بود همش خواب شیر نمی‌خورد بردمش دکتر که دکتر گفت دیر آوردیش😭😭😭😭نامه داد که ببرنش داخل دستگاه اکسیژن وصل کنن سه روز همین جا بود بعداز سه روز گفتن باید اعزامش کنیم بندر عباس ولی تخت خالی پیدا نمیشه هیچ کدوم از بیمارستان ها لعنتی خدا لعنتشون کنه شد ۴ روز روز بعد عصر گفت دکتر خصوصی تخت خالی هست اگه پول دارید تا اعزامی کنیم گفتم آره خصوصی میریم ماشین می‌فروشیم کاراش بابا کرد خوشحال که دخترم می‌بریم خوب بشه 🥲🥲😭😭 رفتم داخل آمبولانس دستگاه اکسیژن خراب شد باز آمدیم داخل بیمارستان داخل دستگاه کردن بعد از ۲۰ دقیقه باز گفتن درست شده باز رفتم که بریم باز دستگاه خراب شد باز برگشتیم واسه سومین بار رفتیم یک ساعت رفتیم دوتا داخل آمبولانس باهامون بودن منو مادر شوهرم داخل آمبولانس همسرم با ماشین خودمون که آقای اشاره کرد راننده وایستاد آمدن نگاه کردن گفتن نفس نمیکشه دنیا رو سرم خراب شد اون موقع دخترم فوت شده بو😭😭😭😭😭😭د. باز ب گشتیم اینم عکسش
مامان آدریانا مامان آدریانا ۱ سالگی
سال ۹۸تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم
سونو و ازمایشات لازم دادم
ازمایش که اوکی بود ولی سونو گفت یه کیست کوچیک مشاده میشه و کمی تخمدان ضعیف
نتایج بردم دکتر بهم گفت اقدام کن چون این کیست چسبندگی میاره
ماهم اطاعت کردیم
اما هرچقد گذشت خبری نشد
رفتم دکتر دیگه کلی دارو برا تقویت تخمدان داد اما هیچی به هیچی
همون تایم داداشم از دست دادم دیگه حال روحی نگم براتون
یکسال گذشت با طب سنتی هم پیش رفتم اما فقط سایز فولیکولهام خوب میشدن و هیچی خبری از بارداری نبود
تااینکه بار اخر دکتر گفت عکس رنگی بده
بماند که اسکار بدترین خاطره دوران نازاییم میرسه به همین عکس رنگی
ازدرد دستم گاز میگرفتم و اشک میریختم و مامانم صدا میزدم
حالا فکر کن اون وسط زن دایی شوهرم هم متصدی رادیولوژی بود و اومد بالا سرم که نترسم
فقط همین کم داشتم که فامیل شوهر بفهمن (که البته انقد باشخصیت بود که به هیچکس نگفت )
نتیجه عکس رنگی بردم پیش دکتر
ساعت۱۱شب بود و نفر اخر بودم
دکتر با لحن سرد گفت که هردو لوله دراثر آندومتریوز ازبین رفته و باید ای وی اف کنم
برگشتم خونه
شوهرم سعی داشتم ارومم کنه اما گفتم اجازه بده تنها باشم
نشستم رو پله های حیاط
یه سیگار روشن کردم(اون تایم انقد حال روحیم داغون بود رو به سیگار اورده بودم خداشکر که ترکش کردم)به اوستا کریم گفتم ببین دمت گرم که تیر اخر زدی
اون از بیماری مادر که من تک و تنها بارها توی راهروهای بیمارستان بردی و اوردی
اون ازداداش نازنینم
و به به اینم که دیگه خودم
جریان چیه خصومت شخصی داری باهام؟و اشک بود و اشک بود و اشک
ادامه اش بگم یا حوصله ندارین😆
مامان محمد مهدی💖 مامان محمد مهدی💖 ۲ سالگی
امروز رفتیم برای محمد مهدی آزمایش خون بدیم بعد یکی از فاکتورهایی که دکتر براش نوشته بود رو هر آزمایشگاهی نداشت و با کلی سوال بالاخره یکی رو توی کرج پیدا کردیم. ۴ ساعت ناشتایی احتیاج بود. از گرسنگی بچه که بگذریم این بچه متاسفانه مثل خودم تقریبا بد رگه بعد چون به خاطر جراحی هاش برای قبلا آنژوکت زدن متوجه شد که قراره چکار کنند و کل اونجا رو گرفت روی سرش...🫠
بعد نمیدونم واقعا بلد نبودن یا بچه من بد رگ بود حدود پنج تا نقطه رو سوراخ کردن تا بالاخره تونستن ظرف ها رو پر کنند🤦 همسر من خیلی صبوره و کلا دیر عصبانی میشه ولی امروز یه جوری بهم ریخته بود که برگشت به ظرف گفت ما قبلا مجبور شدیم برای یه آزمایش پسرمون رو بردیم بیمارستان ازش آزمایش گرفتن و طرف هم به دختر جوون تازه کار بوده، اینقدر اذیت نشد که شما اذیتش کردید
بعد جالبه نمیزاشتن ماهم بریم جلو حتما خودشون باید دستشو میگرفتن😑
بعد از آزمایش که گفتن بیا بغلش کن به جوری بچم پرید بغلم و آروم شد که دلم ریش شد🥲
پ.ن: این عکس هم از آزمایشگاه کوفتیشون گرفتم فقط چون رنگ صندلی هاشون با لباس محمد مهدی ست بود😂