دوشنبه بستری کردم و تا جمعه هنوز متوجه نبودن دکترا از چی این حالش بد میشه دیگه أنواع اقسام دکترا صبح به صبح بچه ها رو ویزیت می‌کردن انواع آزمایش هارو گرفتن خون ادرار مدفوع اونم چند بار ولی همشون خدارو شکر سالم بودن به جز نمونه ادرار که یه کم عفونت داشت
بچم هی اونجا حالش بد میشد پرستارها می‌گرفتن از دستم حالشو جا بیارن منم نمی‌تونستم نه آب بدم نه غذا فقط با سرم و شیر خودم سیر میکردم 💔
جمعه شب یه دکتری اومد جوون بود کشیک شب بیمارستان که ویزیت کنن تا داشت ویزیت میکرد آب دهن دخترم پرید گلوش شد ذغاااال دکتر گرفت دستم گفت بیان ساکشن کنن و اکسیژن وصل کنند و با دستگاه اکسیژن خون چک کنه یکسره 😭
اون شب بهم گفتن هبچی نده حتی شیر تا چک کنیم منم گفتم باشه به خدا دوساعت هی رفتم ایستگاه پرستاری گفتم دکتر نیومد چکار کنم بچم گشنه ای گفتن نیومده بیاد میگیم دیگه انقد بچه از تشنگی و گرسنگی کلافه بود به ذره شیر دادم بعد یک ساعت اومدن دستگاه سی تی اسکن فک کنم آوردن اتاق از سینه دخترم عکس گرفتن تا ببینند عفونت نکرده
عکس گرفتند دکتر اومد گفت شیر رفته تو ریه اش هیچی نده اتاقم جابه جا کردن وسایل وصل کردن به دخترم اکسیژن و مانیتور
یعنی مرررردم از ترس 🥺


فرزند پروری کولیک نوزاد

۱۲ پاسخ

عزیزم ازمایش ژنتیک داده؟

ان شالله هرچی زودتر خوب میشه من امام رضا برات دعاکردم نگران نباش

خدارو صد هزاااااار مرتبه شکر مشکلش فهمیدن انشالله به حق علی اصغر زود زود مشکلش برطرف بشه و سلامتیش به دست بیاره

بلا به دور عزیزممم
چ طور شیر رفت تو ریه ش اجی نگران شدم

انشالله همين شب مياي ميگي مشكل دخترمون رو پيدا كردن و روند بهبوديش داره طي ميشه توكل به خدا😘

ان شاءالله زودب حالش خوب شه
عزیزم این یعنی بچه بجا مری میره تو نای چیری که میخوره
مشکل از دریچه هاییه که حین بلع باید نای بسته شه مری باز شه

یعنی چون شیر رفته تو ریه اش اینجوری شده؟چه کار باید بکنن؟

خب چی شد برطرف شد مشکل دخترت

عزیزم بچه چطوره حالش

عزیزم انشاالله به حق حضرت علی اصغر همیشه سلامت باشه

ای خدا😭😭

خداروشکر ک چیز خاصی نیست عزیزم
ب حق این شبها ان شاالله هرچه زودتر حالش عالی میشه

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۱ سالگی
مامانا بدترین خاطرتون چیه؟؟من ۱۲ سال پیش دخترم از دست دادم به دنیا آمد بعد از ۱۴ روز مشکل تنفسی پیدا کرد بردمش خونه بی حال بود همش خواب شیر نمی‌خورد بردمش دکتر که دکتر گفت دیر آوردیش😭😭😭😭نامه داد که ببرنش داخل دستگاه اکسیژن وصل کنن سه روز همین جا بود بعداز سه روز گفتن باید اعزامش کنیم بندر عباس ولی تخت خالی پیدا نمیشه هیچ کدوم از بیمارستان ها لعنتی خدا لعنتشون کنه شد ۴ روز روز بعد عصر گفت دکتر خصوصی تخت خالی هست اگه پول دارید تا اعزامی کنیم گفتم آره خصوصی میریم ماشین می‌فروشیم کاراش بابا کرد خوشحال که دخترم می‌بریم خوب بشه 🥲🥲😭😭 رفتم داخل آمبولانس دستگاه اکسیژن خراب شد باز آمدیم داخل بیمارستان داخل دستگاه کردن بعد از ۲۰ دقیقه باز گفتن درست شده باز رفتم که بریم باز دستگاه خراب شد باز برگشتیم واسه سومین بار رفتیم یک ساعت رفتیم دوتا داخل آمبولانس باهامون بودن منو مادر شوهرم داخل آمبولانس همسرم با ماشین خودمون که آقای اشاره کرد راننده وایستاد آمدن نگاه کردن گفتن نفس نمیکشه دنیا رو سرم خراب شد اون موقع دخترم فوت شده بو😭😭😭😭😭😭د. باز ب گشتیم اینم عکسش
مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
شب چهارم از شیر گرفتن دخترم
دیشب داشتم از درد سینه میمردم وقتی دخترم رو خوابوندم نصف شب دیدم بیدار شد دخترم و خودم از خدا خواسته تو خواب بهش شیر دادم و اونم که دید سینه هسته خوشحال دیگه مداوم از خواب بیدار میشد شیر میخورد دیشب ۴بار از خواب بیدار شد شیر خورد دیگه سر صبح ساعتا ۶بیدار شد کاملا هوشیار بود گفتم میمی اخی شده نیسته دیدم نه دارع گریه میکنه دیگه بهش شیر دادم و خوابید ساعتا ۹بیدار شد و گفت ممه دیگه منم از ساعتا ۶ تا الان بهش شیر ندادم و همش بهش شیر پاستوریزه و غذا دادم
دییگه با یک ماما مشورت کردم گفت قرص سفالکسین ۵۰۰بخور و روی سینت برگ کلم بزار و دیشب هم همون قرص کابرگولین رو خوردم
تا الان منی که پر شیر بودم در حد مناسب به شیر اومدن و هنوز به درد گرفتن نرسیدن یکی از سینه هام یکم پر شیر تره و فعلا اون یکم ورم کرده ولی درد نداره
امید وارم امشب گریه نکنه و شیر نخواد وگرنه نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم اگه گریش شدید بشه بهش سینه بدم؟
مامان محمد مهدی💖 مامان محمد مهدی💖 ۲ سالگی
امروز رفتیم برای محمد مهدی آزمایش خون بدیم بعد یکی از فاکتورهایی که دکتر براش نوشته بود رو هر آزمایشگاهی نداشت و با کلی سوال بالاخره یکی رو توی کرج پیدا کردیم. ۴ ساعت ناشتایی احتیاج بود. از گرسنگی بچه که بگذریم این بچه متاسفانه مثل خودم تقریبا بد رگه بعد چون به خاطر جراحی هاش برای قبلا آنژوکت زدن متوجه شد که قراره چکار کنند و کل اونجا رو گرفت روی سرش...🫠
بعد نمیدونم واقعا بلد نبودن یا بچه من بد رگ بود حدود پنج تا نقطه رو سوراخ کردن تا بالاخره تونستن ظرف ها رو پر کنند🤦 همسر من خیلی صبوره و کلا دیر عصبانی میشه ولی امروز یه جوری بهم ریخته بود که برگشت به ظرف گفت ما قبلا مجبور شدیم برای یه آزمایش پسرمون رو بردیم بیمارستان ازش آزمایش گرفتن و طرف هم به دختر جوون تازه کار بوده، اینقدر اذیت نشد که شما اذیتش کردید
بعد جالبه نمیزاشتن ماهم بریم جلو حتما خودشون باید دستشو میگرفتن😑
بعد از آزمایش که گفتن بیا بغلش کن به جوری بچم پرید بغلم و آروم شد که دلم ریش شد🥲
پ.ن: این عکس هم از آزمایشگاه کوفتیشون گرفتم فقط چون رنگ صندلی هاشون با لباس محمد مهدی ست بود😂
مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی
سر شب آروین و مادر شوهرم داشتن رو تخت باهم بازی میکردن منم پذیرایی بودم یهو به صدای وحشتناکی اومد ،آروین از رو تخت افتاده بود زمین پشت سرش خوردخ بود به پارکت ،داشت گریه میکرد هون لحظه که گرفتمش بغلم استفراغ کرد
زنگ زدم اورژانس گفتن هوشیارع گفتم بله گفت بباشه بازم ببرش بیمارستان
تو راه اقا خوابش مبومد هی چشاش رو میبست منم داشتم رانندگی میکرد از ترس داشتم سکته میکردم
رسیدیم بیمارستان تا پرستار رو دید شدیدا گریه کرد انفدر گریه کرد که اکسیژنش رو ۷۹ نشون میداد
گفتن ببر عکس بگیرن از سرش رفتم پیش دکتر ،گفت نه لازم میست عکس یک ساعت بیرپن منتظر باش اگه دوباره استفراغ کرد عکس مینویم ،ولی خداروشکر حالش خوب بود و چیزی نشد اینطپر شد که برگشتیم خونه
ولی خیلی خیلی ترسیدم دستام میلرزید داشتم سکته میکردم،این اقا هم با اداهاش ترسمو بیشتر میکرد ولی خداروشکر اخرش خوب تموم شد 🤦🏻‍♀️❤️🥲😩
بعدشم تو خیاط بیمارستان دست میزد و نانای میکرد🤣