۵ پاسخ

اخه بچه ها خصوصا اونایی ک شیر مادر میخورن
بیشتر به سینه وابستگی عاطفی دارن و شیر خوردن براشون بار روانی داره
شاید ۱۰ درصدش بخاطر گشنه و تشنه بودن بیان سمت سینه
بخاطر همین این روش بیشتر برای بچه های شیرخشکی جواب میده 🥲

درخواست میدی عزیزم

خداروشکر تبریک. کاش منم بتونم بگیرم. خیلی می‌ترسم آخه وابسته هست شدید ا

زود نیس یکسالو نیم براش؟البته صلاح بچه رو مادر پدرش بهتر میدونن عزیزم. منم الان میخوام کم کم بگیرمش البته اگه موفق بشم خیلی استرس دارم پسرم شیرخشکیه

چند ساعت قبل خواب غذا می دادی بهش

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۲ سالگی
تجربه من از قطع شیر مادر برای آراد....
البته نمیدونم راهو درست رفتم یا نه..
آراد روزا خیلی کم شیر میخورد.. و زیاد براش پافشاری نمیکرد.. برای همین خیلی راحت میشد سرشو به چیز دیگه ای گرم کنم تا فراموش کنه... بیشترین دغدغم شیر شبش بود که هنوز بیدار میشه و فقط بجای شیر مادر، شیر لبنی بهش میدم🫠
اینجوری شد که از لحظه ای که تصمیم گرفتم بهش شیر ندم، دیگه ندادم و شبا یکم بهونه میگرفت که شیر لبنی یا آب بهش میدادم... الان هنوز دغدغم اینه که شبا کمتر بیدار بشه😆
من فکر میکردم خیلی سخت تر از این باشه قطع شیر ولی همین که به جاش شیر لبنی بهش دادم راضی شد🙄
اینم بگم، آراد از اول با شیشه آشنا بود، شش ماه اول، شیر خودمو میدوشیدم تو شیشه برای یا آب جوش رو تو شیشه بهش میدادم، بعد شش ماهم شیرخشک رو کمکی شبی یکبار بهش میدادم که سیر بشه و شب بخوابه، و بازم فایده نکرد😆
در کل الان به همون میزان که قبلا شیر مادر میخورد، شیر لبنی میخوره😐
حتی اگه شام هم کامل خورده باشه، بازم بیدار میشه...
همین دیگه..
مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
تجربه از شیر گرفتن قسمت دوم:

بعد اینکه شیر دادنو به ۳ بار تو روز باید برسونیم اولش و شیر های اضافه که میخوادو قطع کنیم، من همه ش این مدت تا بهونه شیرو میگرفت بهش ژله و کیک خونگی و پفیلا و خوراکی هایی که دوست داشت میدادم یا بیرون میبردم پارک یا خونه مامانم اینا سرشو گرم میکردم، تا رسید به ۳بار در روز صبح ها و عصر ها و شب قبل خواب،. و نصفه شب هم که شیر شبو میخورد، بعد شیر صبحشو قطع کردم تا بیدار میشد سریع میاوردمش بیرون سرگرمش میکردم و خوراکی میدادم شیر یادش بره، ۴ ، ۵ روزی اینجوری بود بعد شیر بعد از ظهرشو قطع کردم، ( ظهرا اکثرا چون میبردمش بیرون تو کالسکه از خستگی خوابش میبرد) بعدم هم شیر قبل خوابشو، بعد هرکدوم که قطع میکردم ۳، ۴ روزی طول میکشید بعد وعده بعد قطع میشد، در آخر برا قطع شیر شب پسرم خودش دیگه ۱ بار بیدار میشد، اتفاقی ۱ روز از سینه چپم شیر نخورد و خوابید فرداش دیدم سینه م پر نشده دیگه ۳ روز از سینه چپم نصف شب شیر ندادم دیدم درد ندارم و اینا سینه راستم دیگه ۲ روزه الان بهش ندادم اونم درد ندارم و پر نشده، بچه هم فقط شب اولش یذره اذیت شد بیدار شد ، فرداش دیگه میبردم سر یخچال بهش آب میدادم میخوابید بعدش

در تمام این مدت هم البته از اول بهش گفتم نیکان تو دیگه پسر بزرگی شدی کم کم دیگه کوچولو کوچولو باید میمی نخوری، بعد میگفتم مامان که میمی نمیخوره، بابا که میمی نخوره، دادا که میمی نمیخوره، خاله که میمی نمیخوره همه افراد فامیلو عروسکاشو اسم میبردم اینم خودش خیلی تاثیر داشت تا کنار اومد الانم دیگه تا یادش میاد میگم نیکان که میمی نمیخوره میره دیگه
خلاصه این بود از تجربه ی من امیدوارم به دردتون بخوره
مامان مهدیار مامان مهدیار ۲ سالگی
سلام به همتون
خواستم تجربه واکسن 18ماهگی مهدیار رو بگم
روز سه شنبه ساعت 11مهدیار و حاضر کردم بهش یکم ایبوپروفن دادم (به استامینوفن حساسیت داره) و رفتیم بهداشت از اول تا آخر که برگشتیم کلا گریه میکرد به خاطر این که از بهداشت می‌ترسه بعد اومدیم خونه باهاش کلی بازی کردیم تا پاهاش میگیره بعد خسته شد و خوابید بعد نیم ساعت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه به خاطر پاش همون موقع بچه های خواهرم اومدن خونمون و چون خیلی بهشون وابسته شده خوشحال شد و درد پاشو یادش رفت همون‌طور که پاش لنگ میزد باهاشون می‌رقصید و بازی میکرد خلاصه کلی تحرک داشت تا شب که یکم بهونه گیری میکرد بعد جای آمپول و ایبوپروفن زدم ب بعد آروم شد و سر موقع هم بهش ایبوپروفن میدادم که تب نکنه یه کم سرش داغ میشد ولی با یه بار شستن صورت خوب میشد آخر شب هم که خوابید اما تا میخواست به طرف چپ علت بزنه پاش درد می‌گرفت م دوباره به طرف راست بر میگشت منم که تقریباً از ترس این که تب نکنه تا صبح بیدار بودم صبح هم که از خواب بیدار شد شروع کرد به راه رفتن و بازی کردن خودمم باهاش شریک میشدم تو بازی تا بهونه نگیره نزدیک ظهر هم با باباش بردیمش با ماشین دورش دادیم و اومدیم خونه همه چی خوب بود تا اینکه شب برق قطع شد مهدیار هم که بشدت از تاریکی متنفره و غر میزنه به خاطر همین نزدیکی خونمون مراسم شبیه خوانی بود رفتیم اونجا بعد با بچه ها کلی بازی و بدوبدو کرد تا خسته شدو خوابش برد تا الآنم که خوابه و خدارو شکر مشکلی ندارن
در کل مرحله سختی نبود واسه مهدیار امیدوارم واسه همه ی بچه ها آسون بگذره
۱۴۰۴/۵/۱۵