۹ پاسخ

آخه این سوسیس چرا باید اینقد قشنگ باشه😍پاهاش مثل کوکتل میمونه بچه منم اینجوری بود الان کمتر شده😁🤩

کمی رگ به رگ شده این دکتر اون دکتر نباش با روغن زیتون براش ماساژ بده بعد جند روز خوب میشه

وای خداکنه همیشه حالش خوب باشه عزیزممممم..خداروهزارمرتبه شکرکه چیزی نشده

الهی فدات بشم کوچولو ایشالا ک هیچ وقت درد نکشی

خدا ناخوناشوووو🥺🥹🥹🥹🥹

ی صدقه بزار کنار 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ بچه پاش اذیت شده حتما ... شبا اگر میتونی خودت ببند با پارچه موقع خواب

عزیزم خدا رو صد هزار مرتبه شکررر

ای گودا قربونت پاها کوچولوش خداروشکر که طوری نیست

ولی اینگاری یکم ورم داره

سوال های مرتبط

مامان فندوق🩷 مامان فندوق🩷 ۱ سالگی
دوشنبه بستری کردم و تا جمعه هنوز متوجه نبودن دکترا از چی این حالش بد میشه دیگه أنواع اقسام دکترا صبح به صبح بچه ها رو ویزیت می‌کردن انواع آزمایش هارو گرفتن خون ادرار مدفوع اونم چند بار ولی همشون خدارو شکر سالم بودن به جز نمونه ادرار که یه کم عفونت داشت
بچم هی اونجا حالش بد میشد پرستارها می‌گرفتن از دستم حالشو جا بیارن منم نمی‌تونستم نه آب بدم نه غذا فقط با سرم و شیر خودم سیر میکردم 💔
جمعه شب یه دکتری اومد جوون بود کشیک شب بیمارستان که ویزیت کنن تا داشت ویزیت میکرد آب دهن دخترم پرید گلوش شد ذغاااال دکتر گرفت دستم گفت بیان ساکشن کنن و اکسیژن وصل کنند و با دستگاه اکسیژن خون چک کنه یکسره 😭
اون شب بهم گفتن هبچی نده حتی شیر تا چک کنیم منم گفتم باشه به خدا دوساعت هی رفتم ایستگاه پرستاری گفتم دکتر نیومد چکار کنم بچم گشنه ای گفتن نیومده بیاد میگیم دیگه انقد بچه از تشنگی و گرسنگی کلافه بود به ذره شیر دادم بعد یک ساعت اومدن دستگاه سی تی اسکن فک کنم آوردن اتاق از سینه دخترم عکس گرفتن تا ببینند عفونت نکرده
عکس گرفتند دکتر اومد گفت شیر رفته تو ریه اش هیچی نده اتاقم جابه جا کردن وسایل وصل کردن به دخترم اکسیژن و مانیتور
یعنی مرررردم از ترس 🥺


فرزند پروری کولیک نوزاد
مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی
سر شب آروین و مادر شوهرم داشتن رو تخت باهم بازی میکردن منم پذیرایی بودم یهو به صدای وحشتناکی اومد ،آروین از رو تخت افتاده بود زمین پشت سرش خوردخ بود به پارکت ،داشت گریه میکرد هون لحظه که گرفتمش بغلم استفراغ کرد
زنگ زدم اورژانس گفتن هوشیارع گفتم بله گفت بباشه بازم ببرش بیمارستان
تو راه اقا خوابش مبومد هی چشاش رو میبست منم داشتم رانندگی میکرد از ترس داشتم سکته میکردم
رسیدیم بیمارستان تا پرستار رو دید شدیدا گریه کرد انفدر گریه کرد که اکسیژنش رو ۷۹ نشون میداد
گفتن ببر عکس بگیرن از سرش رفتم پیش دکتر ،گفت نه لازم میست عکس یک ساعت بیرپن منتظر باش اگه دوباره استفراغ کرد عکس مینویم ،ولی خداروشکر حالش خوب بود و چیزی نشد اینطپر شد که برگشتیم خونه
ولی خیلی خیلی ترسیدم دستام میلرزید داشتم سکته میکردم،این اقا هم با اداهاش ترسمو بیشتر میکرد ولی خداروشکر اخرش خوب تموم شد 🤦🏻‍♀️❤️🥲😩
بعدشم تو خیاط بیمارستان دست میزد و نانای میکرد🤣
مامان (لیاناجانم) مامان (لیاناجانم) ۱ سالگی
پیرو دوتا تاپیک قبلیم...
با دخترم یک شب بیمارستان بودیم با داستان های خاص خودش ... هی میخواست سوزن رو از دستش بکشه... سِرم رو از آویز میکشید... رو تخت راه میرفت ک بره پایین... پستونکش رو مینداخت کف اتاق بیمارستان... لیوانسو مینداخت ... شبش خیلی دیر خوابید... تا صبح چندبار نظافتچی و پرستار و ... میومدن تو اتاق... منم ک بماند چجور خوابیدم اون شب و کلیییییی داستان های دیگه...
صبح فوق تخصص عفومی اومد ساعت ۹
باورتون میشه گفت این جای واکسن تا یکی دوهفته اینده خوب میشه و اصلا نیاز ب بستری نبود؟؟
یعنی من هنگ کردم
از طرفی خیلی خوشحال بودم ک عفونت جای واکسن دخترم جدی نیست
از طرفی شوکه بودم ک چجور بخاطر تجویز اشتباه پزشک اورژانس ما بااون مصیبت یک شب با بچه ی نوپا ک اقتضای سنشه راه رفتن و دویدن، بیمارستان موندیم...
برام تجربه شد ک هرمشکلی خدای نکرده برا بچم پسش اومد برم پیش فوق تخصص ، نه پزشک متخصص اطفال اورژانس، مگر در مواقعی ک واقعا نیاز باشه اورژانس خدای نکرده...