۱۰ پاسخ

عزیزم سرسنگین باش کم برو و بیا
نظرم داد جوابشو نده و کار خودتو بکن
کلا سرسنگین باش رو نده
میری خونش طولانی نمون نهایت دوساعت

کاش مادر شوهر منم برا بچم لباس میخرید😃 نه برو نه زنگ بزن ا

زنگ نزن بهش ،تا دعوتت نکرده خونه اش نرو ،ب شوهرت بگو من ۹ماه بچه ب شکم کشیدم ۳سال زحمت کشیدم من آرزو دارم خودم برا بچه ام خرید کنم فلان لباس بپوشم چرا مادرت این فرصت و ذوق از من میخاد بگیره ،دفعه دیگه لباس خرید بگو ممنونم از مدلش خوشم نمیاد مادر دیگه لباس نخر ،نظر هم داد ایراد گرفت از لباسی ک برا بچه خرید بگو اتفاقا باباش میگه خیلی شیک هس

تا وقتی رسمی دعوتت نکرد نرو اصلا

من میبودم نمیرفتم
تو خودت خریدای پسرت رو بکن، مادرشوهرت هم اگه خرید فقط تشکر کن و گاهی بپوش برای پسرت

همیشه دوری و دوستی جوابه....هرچقدر بتونید کمتر رفتوآمد کنید و نزارید دخالت بیجا توی زندگی و نوع تربیت بچه اتون داشته باشند همونقدرم عزیزتر و قابل احترامتر میشید...باااااید همیشه بین خودتون و خونواده ی همسرتون یه حد فاصله ای رو حفظ کنید تا بخودشون هم اجازه ی دخالت ندن هم حرمتتون حفظ بشه...

زنگ نزن نرو اگه هم آمد یا زنگ بگو میخوای بریم بیرون یا بیرونیم حرمت خودت روحفظ کن

از قدیم میگن سنگ سنگین سرجاشه سنگ سبک همش جلوی پا سر میخوره... سنگین بشین سرجات بذاره بفهمه ناراحتی

نه زنگ نزن براش

نه مـگه سبکی ک بری..
نرو الان ک بهونه داری ازش بخاطر حرف زشتش نرو تا پسرتم کمتر وابسته باشه

نه نرو بزار وابستگی کمتر بشه

سوال های مرتبط

مامان دوتا گل پسر مامان دوتا گل پسر ۳ سالگی
خانوما لطفاً بخونین
فرزند پروری
پوشک
بارداری
بچه
تباعصابم داغونه
امسال اومدیم نزدیک خانوادم داریم خونه می‌سازیم
قبلا راه دور بودم و آرزوم بود بیام نزدیک
اما از وقتی اومدم اتفاق‌هایی افتاده ک ...
من قبلا مامانمو حتی از بچه هام بیشتر دوست داشتم اما الان ی رفتارهایی داره ک حسم خیلی بد شده
من دختر عموم دیوار ب دیوار مامانمه من دوتا کوچه فاصله دارم
چیزایی ک قبلا پیش اومده یادم نیست اتفاق‌هایی ک این مدت افتاده رو میگم قضاوت کنین
من بچه هام نوه های اول و دوم هستن طرف خودم کلا سه تا نوه داره مامانم
اصلا حوصله بچه نداره میرم خونشون خیلی غر میزنه برای بچه ها اذیت می‌کنن
پسر بزرگم پیله می‌کنه اونجا بمونه نمی‌ذارم غر میزند تو چرا اینجوری چرا نمی‌ذاری وقتی میذارم بمونه یا زنگ میزنم یا فرداش ک میرم هی غر ک اره بچه ت اینجوری کرد اونجوری کرد بار آخر توی همین ماه رمضان بود توی خونشون پسرمو ب طرز بدی بلند کردم آوردم خونه ی فصلم کتک خورد ی فصلم خودم گریه کردم گفتم خونه مامان جون تموم شد دیگ حق نداری بگی می‌خوام برم
از اون موقع هم خیلی کم میرم
مسجد هم پسرمو اصلا نبردم چقتیم گفت گفتم داداش کوچیکه بهونه میگیره نمیارمشون
ادامه تو تایپک میذارم