۱۱ پاسخ

من که خیلی اذیتم دیگه نفسم بالا نمیاد فقط دعا میکنم زودتر تموم بشه این یک هفته خیلی سختمه خیلی😭😭😭😭😭😭

منم وقتی ساک زایمانم رو بستم گریه کردم
همه فکر میکنن از ترس هست
اما من به این حسها ۹ ماهه عادت کردم.
نمیتونم بپذیرم که ماهی کوچولوی شکمم دیگه بازی نمیکنه و تو دلم چیزی نیست😭😭😭😭

کااملا حستونو میفهمم منم همینجوریم..
بارداری دوران شیرین و قشنگیه ، یه انسان معصوم تو وجودته ..

قبل زایمان اینشکلیه
بعدش همه چی اوکی میشه
اونقدر سرت گرم میشه که یادت نمیافته دلتنگ بارداری بشی
من هر موقع یادم میافته سختیاشم یاداوری میکنم به خودم که زیاد فاز افسردگی نگیرم

چدجالب من میگم کی تموم میشه حاملگیم پدرم دراومد ازدرد استخون لگن و بی خوابی و استرس دکترمم لجباززززگفته اوایل ۴۰هفته سزارین کنه

من میگم زودتر زایمان کنم راحت بشم از بس همه جام درد میکنه همه رگای بدنم گرفته

واییییی منم امشب واردش شدم دارم سکته میکنم😩

منم همش بهش میگم مامانی کاش میشد تا اخر دنیا تو شیکمم بمونی برام مث ماهی سر بخوری اینور و اونور!

درکت میکنم دقیقا منم🥹
ولی از یطرف ذوق دیدنش

دقیقا منم شنبه زایمانمه و همین حس رو دارم نمیخوام نی نی رو ازمن دربیارن

ایشالا سالم و سلامت ب دنیا بیاد خیلی قشنگ تر برات میشن

سوال های مرتبط