۲۳ پاسخ

کار خدا بی حکمت نیست عشقم
کم فکر و خیال بد بکن
به غذات برس شیرت مقوی بشه

با شیر مادر کمتر اضافه میکنه
میتونی شبا توی خواب شیر خشک بدی بهش
البته به وقتی بدنیا میاد ۲۰۰ /۳۰۰ گرم کم میشه ازش بد چندروز
پس اضافه کرده

عزیزم نمیرفتی خدایی نکرده یهو اتفاق بدی برای بچت میوفتاد به اینم فکر کن حتما حکمتی بوده

من که پسرم ۱۹۰۰ بدنیا اومد چی بگم

عب نداره عزیزم من دختر خالم36هفته اومد دنیااا ماشاالله اینقدر خوشگله ناراحتی چی داری

خداروشکر رفتی و دنیا اومده اگه یه وقت نمیرفتی و تو شکمت اتفاقی واسش میفتاد چی،بزرگم میشه عزیزم
چیزا مقوی و مایعات بخور شیرت زیاد شه بخوره سیر شه وزنم میگیره، اگرم دیدی شیرت کمه کمکی شیر خشک بده سیرشه

غصه نخور عزیزم بزرگ میشه من ۱۸۰۰ بودم دنیا اومدم اونم چندسال پیش مامانم میگه با قاشق چای خوری شیر میدادیم خفه نشی لای پنبه نگهم میداشتن انقدر ریز بودم

بهترین چیز براش شیر خودته،چیزایی مقویی بخور مولتی ویتامینای شیر دهی
پیاز چیزتی تند لبنیات و حبوبات فعلا نخور

ازاین کمتراش دنیا اومدن دعا کن استخونش سالم باشه بدقول قدیمیا.....بعدشم من نمدونم چرا مردم فک میکنن کسی ک بچش تپل باشه ینی سالمه...والا سلامتی ینی باهوش بودن ینی خدایی نکرده درد و رنجی نداشتن...کی گفته لاغری مریضیه یا نشونه ی خوب بودن نیست

دختر دایی منم تو همین سن ب دنیا اومد ب خودت استرس نده وزن میگیره کم کم عزیزم

لاکتاول بخور

بله پسر من اضافه نکرد دقیقا ۲۱ روزگی بردم فوق تخصص گفت شیرت کمه که اضافه نکرده و شیرخشک داد گفت ۴ روز دیگه بیا ببینم اضافه کرده یا نه

عزیزم بچه که به دنیا میاد تا ۱۰ روز اول وزنش کم میشه اصلا اضافه نمی کنه، تازه از ۱۰ روز‌ به بعد کم کم‌شروع می کنه به وزن اضافه کردن.

عزیزم دیگه کاریه که شده الان بجای عذاب وجدان بیشتر مواظب خودتو بچه باش
پسر منم ۳۵ هفته بدنیا اومد کیسم سوراخ شده بود اتقد معاینه کردن که فرداش زایمان کردم

کارن ۲۲۵۰ بدنیا اومد اما ماشالا این ریزه میزه ها خیلی زود رشد میکنن

منم نظرم اینه شیر خشک وزن میده دختر اولم اون موقع ک 2200بود تا روز هفدهم با شیر خشک 3200شد ولی بخاطر بی تجربگی و حرف اطرافیان شیر خشک قطع کردم و شیر مادر دادم تا دوسالگی بچه جون نگرفت و وزنش زیر خط نمودار بود

دقیقا منم همینجوری زود زایمان کردم و وزنش کن بود الان عذاب وجدان دارم دختر منم تا ۱۵ روزگی که فقط شیر خودمو میخورد هیچی اضافه نکرده بود بردم دکتر شیرخشک داد شما هم ببر دکتر کمکی شیرخشک بده بهش

شاید براش مشکلی پیش میومد خدایی نکرده
قسمت این بوده که بدنیا بیاد و خدا رو شکر سالمه. دیگه کاریه که شده چه خودتو ناراحت کنی چه نکنی پس بیخیالش بشو و بسپر به خدا نینیم زود وزن میگیره نگران نباش

وقتی دهانه رحمت انقد راحت باز شده یعنی وقت زایمانت بوده
شاید دیر میرفتی و خدایی نکرده اتفاقی برای بچه می افتاد
حالا که گذشته یک دکتر اطفال خوب پیدا کن تحت نظر باشه تا رشدش خوب بشه
من دختر خودمم انقد رفلاکس شدید داشت که والا تو سه ماه اول از سه کیلو به چهار نمیرسید ولی با دکتر خوب، خوب شد الحمدلله

از این ب بعد غصه نخور و تا ده روز ک برمیگرده ب وزن زایمان ولی ده روز بعدی باید وزن میگرفت اگه شیرت کمه شیر خشک کمکی بگیر

خب دهانه رحمت باز بوده ، نمیرفتی خطر ناک بود ، ترجیحا این نیست همه درد داشته باشن ،،من با دهانه رحم دوسانت بستری کردن

بچه های خواهر من 2تاشون 32 هفته به دنیا اومدن و نشونم زیر 2 بود الان یکی 12 ساله یکی 5 سالشه نگران نباش فقط باید صبور باشی و ب حرف دکتر برای تغذیه و نوع تغذیه گوش کنی

عزیزم منم شرایطم مث شما بود ولی 2700گرم بود لکه خون دیدم رفتم گفت برو خونه ولی چون معاینه کردن تا اومدم خونه کیسه اب پوکید رفتم گفتن زایمان در روز اول 37هفته ولی همش میگم الهی شکر ک سالمه

شیر خشک بذه

سوال های مرتبط

مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من:
من قرار بود طبیعی بچه رو به دنیا بیارم. ۳۸ هفته و ۳ روز بودم که رفتم ویزیت هفتگی پیش دکتر. بهش گفتم چندوقته لباس زیرم خیس میشه. دکتر گفت شاید نشتی کیسه آب داری و باید معاینه بشی. همونی که میترسیدم. رو تخت خوابیدم و آماده شدم برای معاینه که چشمتون روز بد نبینه. انقدرررر درد داشتم که نفسم گرفت. اخرشم دکتر گفت دست من اصلا داخل نرفت :/ گفت باید تست امینوشور بدی و احتمالا کیسه آبت نشتی داره. یه نامه هم داد ببرم اورژانس برای بستری و زایمان. منی که اصلا آماده نبودم، فقط خودمو فحش میدادم که چرا گفتم لباس زیرم خیس میشه :/ زنگ زدم شوهرم و مامانم و مادرشوهرم هم اومدن که اگر واقعا بستری شدم تنها نباشم. انقدر حالم از معاینه و دردش بد شده بود که همونجا وصیت نامه مو گذاشتم جلوی چشم تو گوشی :| چون میدونستم این دردی که معاینه داشت، زایمان خیلی ازش بدتره. مخصوصا که من درد زایمان نداشتم و مطمئنا باید با امپول فشار بچه رو به دنیا میاوردم....
ادامه در پست بعدی
مامان پـ💙ـارسا مامان پـ💙ـارسا ۹ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی پارت اول⛔🩸
یه هفته مونده بود تا چهل هفتم کامل بشه و من دردای خفیفی داشتم به مامام پیام دادم گف برو معاینه شی رفتم بیمارستان با ترس فراوان از معاینه🥲اخه اولین بار بود میخاسم معاینه شم
یه خانومی اومد و شروع کرد به معاینه کردن و منم هی خودمو جمع میکردم تا بلاخره تونست معاینه کنه و گفت ک یک فینگر شدم
دکتر گفت بخاطر اینکه اوایل بارداری قند مختل داشتم چهل هفته ختم بارداریه و چ درد داشتم چ نداشتم باید بستری شم
گفتن برو سه روز دیگه بیا دوباره معاینه شی
دیگه بعد سه روز دوباره رفتم دهانا رحمم همچنان همون یک فینگر بود
دو روز مونده بود تا سی و نه هفتم تموم شه رفتم خونه وو لباسامو جمع کردم مدارکامو اماده گذاشتم
۲۶ شهریور بود ک رفتم بیمارستان تا بستری شم
با شوهرمو مامانو بابام رفتیم بیمارستان و من از استرس دست و پامو گم کرده بودم دیگه رفتم اورژانس و لباس بهم دادنو من لباسارو پوشیدمو با خانوادم با کلی بغض خدافظی کردم
لحظه ی خیلی خیلی سختی بود برام بابام اشک تو چشاش جمع شده بود زود رفت بیرون