۱۵ پاسخ

نه ناراحت نمیشم اعتماد ب نفس داشته باش باید بلد باشی محترمانه جواب بدی طوری که کم کم خودشونو جمع کنن
میگه چرا دخترت کم دل و جراته بگو برای من سلامتی روح و روان بچم مهمه دختره و دل نازک و برای من مهم نیست کم دل و جرات باشه یا نه . جدی اما محترمانه بگو کم کم یاد میگیرین که هر چی به ذهنشون میرسه به لبشون نیارن

درجا جواب بده چندتا تعریف گنده ازش بکن چندتا عیبم رو اونای دیگه بزار مثلا وقتی بردن کنار گوسفند بچه گریه کرده میگن چرا اینجوریه بگو چون عقلش زیاده بقیه بچه ها از رو بی عقلی ممکنه افعی هم ببینن خوششون بیاد یه دختر بچه دو ساله ست نسبت به سنش طبیعیه بعضی بچه ها که از الان کله شق و بی عقلن خدا میدونه بزرگ بشن چی میشن

ازاین جور آدما حالم بهم میخوره سریع جوابشونو میدم
مقایسه کار خوبی نیست چ معنی دیگه هر بچه یا آدمی یجوریه

محیط زندگی فرق میکنه پسر من ۴ونیم سالشه از سگ و گوسفند میترسه ولی بچه های روستا هستند ک بغل میکنن و بوس میکنن گوسفندارو اصلا هم نمی‌ترسند.

خانواده شوهر منم با توجه به فرهنگشون بچه دعوایی و شلوغ رو بچه زرنگ میدونن. در صورتی ک سمت مادرم اینا زدن و هل دادن رو نشونه ضعف تربیت بچه میدونن. بعد بچه ای ک میزنه حتما تو خونشون از پدر و مادرش کتک کاری میبینه ک اونجور خشونت دار میشه. اصلا به حرفاشون توجه نکن مهم اینه ک بچت نسبت به دیروز خودش هر روز تو رشد و یادگیری باشه. بگو دل و جرئت رو گرگ و سگ هم دارن مهم ادبه هوشه اخلاقه متانت داشتنه خوش قلب بودنه اینا هست ک نشونه انسانیته. هیچ کس با نترس بودن و زدن به عاقبت خیری نرسیده. زیادم به حرفاشون واکنش نشون نده بگن ضعف داری ولشون کن. من اینو تو زندگی شخصیم یاد گرفتم تجربه بهم گفتن آدما از سر حسادت خیلی میخان اذیتت کنن روانتو بهم بریزن یا حالا توسط بچت یا توسط خودت. ولشون کن همین

میدونی انگار این قدیمی ها همشون اینطور بار اومدن
انگار بلد نیستن مقایسه کردن زشته
من مادرم گهگاه میگه
همون موقع جوابش رو محترمانه میدم
(تو دلم میگم ریدی به ما با این مقایسه های بیجا تا بزرگ شدیم
الان هم ول کن نیستی)
اما در واقعیت میدونم اونم اینطوری بزرگ شده
مثل ماها آگاه نبوده بدونه اینکار اشتباه محضه
البته من مادرم ناشنواست
کمتر از آدم‌های معمولی آموزش پذیر هست
مثلا کلیپی چیزی براش بذارم بفهمه اشتباه میکنه

برات مهم نباشه،خیلی ریلکس بگو همه مثل هم نیستن...دختره دیگه پسر نیس ک نیاز ب دل و جرات داشته باشه لطیف و ظریفه😌🤌

یک باربرینی بهشون درست میشن

حق داری ناراحت شی اگه نمیتونی جواب بدی محل نده
به منم هی میگن بچه ات و لوس و نونور بار آوردی مثلا میریم باغ میگن چرا نمیزاری تنها بره بزار خودش بره حالیشون نیس که اونجا جوب های عمیق هس استخر هس حشره مارمولک حالیشون نیس هی میگن لوسه لوسه

کسی بچه های منو مقایسه نمیکنه اما خودم از اینکه بچه هام همش میترسن خسته شدم مهمان خونمون نمیتونه بیاد بریم خونه مامانم مهمان بیاد نمیتونم برم بشینم بچه هام میترسن جیغ میزنن میریم هیئت حاضر نیستن یه قدم راه برن همش بغل میریم حسینیه همه بچه ها بدو بدو اینا یه جا میشینن میچسبن بهم من تکون نمیخورن دلم میخواد یکم رها باشن شجاع باشن اجتماعی باشن بخدا همه جا هم میبرمشون اما از نوزادی همین بودن داییم همه ی فامیل عاشقشونن اما کسی جرات نداره نگاشون کنه جیغ میزنن

دوتا دخترای من دختر بزرگم کوچیک که بود بشدت از صدای طبل بدش میومد دم گوشاشو می‌گرفت الان این یکی دخترم اصلا این کارو نمیکنه و دور نمیشه
پس این شد دلیل که مقایسه بشن
فقط مراقب روح وروان خودت ودخترت باش

سلام
حتما همین الان من اسم این مقایسه ها رو میزارم فاجعه.....
چون ب مرور زمان بچه رو وروحیه ی بچه رو نابود می‌کنه سر زبونا میندازتش
پس از همین الان با جسارت وقدرت پشت بچت دربیا
مقایسه ممننننننوع
من اعتقاد دارم بچه هر یکماهیم که بزرگتر میشه کلی به فهم و کاراش اضافه میشه
چ برسه به یکسال اختلاف سن

همون موقع جوابشو با خوبی بده ک دلخوریم پیش نیاد اگه دیدی بازم ب کارشون ادامه میدن رفتو امدو کم کن

جوابشون بده همون لحظه بگو بچه با بچه فرق می‌کنه حالا بماند ک این دوسالش اون سه سالش محیط و شرایط هم فرق می‌کنه. بعدش یه مثالی پیدا کن خودشون با یه آدم دیگه مقایسه کن اونوقت دیگه هیچ وقت این کارو نمیکنن

سعی کن زیاد نری الان دخترمن عاشق خیوانات نو خیابون میبینه میره سگاروبوس میکنه بغل میکنه ولی دخترخواهرم جیغ میزنه میترسه این حرفاچیه من الان به ادم بزرگم میترسم چه برسه بچه

سوال های مرتبط

مامان محمدعلی‌🤍👼 مامان محمدعلی‌🤍👼 ۲ سالگی
مامان حسنا مامان حسنا ۲ سالگی
سلام مامانایی که بچه شون همسن دختر من هستن لجباز هستن؟
دختر من نمیدونم چرا یه مدته اینجوری شده همش لج داره خودش رو میکوبه در دیوار باهیچکس نمیسازه
دیروز پایین خونه مادرشوهرم اینا بودیم مادرشوهرم یه چیز گفت برگشت زدش بعد رفتیم خونه مامانم اینا با اونام دعوا میکرد
سرهمه چیز گیر میده پیرهنت رو چرا درآوردی بپوشش، به مامانم ومادرشوهرم میگه اینور نیا اونجا نرو دست نزن
نمیدونم این از اقتضای سنشه یا مشکلی هست شبا چند بار از خواب بیدار میشه بغلش میکنم میخوابه
من وهمسرم تقریبا آرومیم تو خونه بندرت پیش میاد عصبی بشیم
مامانم میگه این چرا اینجوریه شاید چشم خورده
مادر شوهرم میگه حتما تو عصبی هستی باهاش دعوا میکنی یه چیز بهش میگه کلا همه رو از چشم من میبینه درصورتی که من همش نازش میدم با محبت باهاش رفتار میکنم
یکی از فامیلامون میگه زیاد بهش بها میرین بخاطر همونه
موندم چیکار کنم ِغذاخوردن هم که افتضاح نه صبحونه میخوره نه ناهارشامم فقط یه لقمه کوچیک نون خالی وبعدش شیر وخرما دادم بهش
#فرزند_پروری
#تربیت
#غذا