۱۱ پاسخ

سلام خانم دکتر روزتون بخیر ،ببخشید دختر من حساسیت به پروتئین داشت از ۲ماهگی متوجه شدم ،اما الان نه رگه خون ن اگزما ن اون گریه های بی وقفه تا نصف شب ،ن لکه های قرمز خودم که لبنیات میخورم مشکلی نمی بینم شیرش پپتی جونیوره اما دکترش میگه وزنش برام مهمه و تا ی سالگی باید بخوره بنظر شما ادامه بدم یا عوض کنم شیرش و واکنشش ببینم؟

عزیزم من آتلیه آنلاین دارم 😍🌾
هزینه هر ادیت فقط 50 تومن قیمت کار کودک تم‌محرمی و...
کار من با هوش مصنوعی نیست ☺️ وچهره اصلا تغییر نمیکنه بکگراند تممورد نظر رو میفرستم انتخاب کنید تا مطمئن بشید.
تم دندونی 🦷 و تم محرمی🌖 و تم تولد و ماه‌گرد ...
خواستید بفرمایید درخدمتم
آیدی روبیکا
Donya_0170

عزیزم دخترم ۴ماه ۲۷روزشه اهن سیدرال میدم یک سی سی بنظرتون اوکیه؟تا چند وقت یک سی سی بدم
و اینکه سیدرال خوبه یا مارک دیگ

نادیا جون نمیای گروه

گروه داریم تو بله نمیاین؟
اگه دوست دارین به جمعمون اضافه بشین
ایدی زیرو بزنید تو بله samaneh5456789008@

ای خدااا عزیزم
پسر منم یک هفتس دَدَ ماما بَ بَ رو هی تکرار میکنه
فک میکنم زوده نمیدونم بازم شاید میخواد زود به حرف بیاد😅

پسر من میگه بیه گِ گِ و جیغ میکشه 😂😂

عزیزم میشه منو راهنمایی کنی
دختر من ب پروتئین شیر گاو حساسیت داره
۳۰روزگی متوجه شدیم اونم با خون تو مدفوع بعدش شروع کردیم ب دادن شیر
اچ آ بعد از اون کلا دیگه علائمی نداشت الان دکترش بخاطر رفلاکس ش ای ار نوشته
ممکنه حساسیتش برگرده یا ممکنه تموم شده گفت اگر علائم داشت بیار دارو بدم

عزیزممم خدا حفظش کنه لنا جونو براتون 🩷

عزیزززم🥺 چه حس خوبی داره
ماشالا بهش

دخترمنم ددددد میگه بَ بَ بَ بَ میگه و منو باباش ذوق میکنیم براش

قربونش برم من😭😭دختر گل گلي من💝

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۹ ماهگی
«کیانِ قشنگم،

امروز که تقویم را نگاه می‌کنم و می‌بینم هشت ماه از آمدنت به زندگی ما گذشته، باورم نمی‌شود چقدر زود این روزها گذشت. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار نگاهت در نگاهم گره خورد و دنیایم رنگ تازه‌ای گرفت.

در این هشت ماه، با تو دوباره زندگی را یاد گرفتم؛ با هر لبخندت جان گرفتم و با هر پیشرفت کوچکت، دلم از غرور و عشق پر شد. هنوز یادم هست چهار ماهه بودی که برای اولین بار غلت زدی و ما با ذوق، انگار بزرگ‌ترین اتفاق دنیا را جشن گرفتیم. سه ماه و بیست روزه که شدی، اولین «دد» را گفتی و دل ما را بردی… و پنج ماهه که شدی، با گفتن «بابا» خانه را پر از شادی کردی.

هفت ماه و چهار روزه، اولین دندون کوچولویت جوانه زد؛ همان لبخندِ بی‌دندانی‌ات هم برایمان دنیا بود، چه برسد به آن مروارید کوچولو. هفت ماه و بیست و پنج روزه چهار دست‌وپا راه افتادی و دیگر هیچ گوشه‌ای از خانه از کنجکاوی‌هایت در امان نبود. و فقط دو روز بعد، هفت ماه و بیست و هفت روزه، با دست‌های کوچکت از وسایل گرفتی و ایستادی… همان لحظه‌ای که فهمیدم پسرم دارد قدم‌به‌قدم بزرگ می‌شود.

کیانِ عزیزم، این هشت ماه فقط گذر زمان نبود؛ تماشای رشد معجزه‌وار تو بود. هشت ماهی که هر ثانیه‌اش برای من خاطره شد، هر خنده‌اش آرامش، و هر صدایش موسیقیِ قلبم.

هشت ماهگی‌ات مبارک نورِ زندگیِ ما.
بزرگ شدنت را می‌بینم و به تو افتخار می‌کنم، اما در دلم همیشه همان نوزادِ کوچکِ اولین روزها می‌مانی. دوستت دارم بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند این عشق را توصیف کنند.» 💙🧿✨