۸ پاسخ

من از همون شب که اومدم خونه..
دلم برای خودم سوخت
مادر شوهرم و‌مادرم تخت کرفتن خوابیدن من با اون حال بالا سر بچه ..حتی زردی داشت زیر دستگاه هم خودم بودم..

😊من که سزارینم از روز ۴ دیگه بلند شدم از اولم کارای بچمو خودم کردم‌وقتی بچه کوچیکم داشته باشی مجبوری زود سرپا شی ولی خیلی کم‌اوردم خیلی خسته ام پسرم بزرگمم خیلی اذیت میکنه ۲ سال و نیمه انگار تو خونه بمب میزنه هر دیقه از یه ور همش باید حواسم باشه چش و چال بچه رو در نیاره از یه ور خودشم کوچولوعه

روز پنجم دیگه خودم کارامو میکردم چون مادرم گناه داشت دیگه همه زحمتا رو دوشش بود

فردای زایمان.دیگه وقتی بچه داشته باشی باید پاشی کاراتو بکنی منم که مامانم خودش کلی پادردومریضی داره منم پامیشدم کارامو میکردم موذب شد رفت خونشون برام همش شام و ناهار درست میکرد می‌فرستاد الان که می‌خوام غذا درست کنم بزارم فریزر نفرسته اذیت میشه گناه داره فقط خداکنه کارم به سزارین نکشه که نمی‌دونم چکار کنم

من تقریبا همون ۴۰ روز الانم همچنان فقط ناهار درست میکنم و کارای بچه اکثر کارای خونه همسرم انجام میده چون به شدت زایکان سختی داشتم خیلی کمر درد و بواسیر دارم اذیتم

من همون روزی ک از بیمارستان مرخص شدم اومدم کارامو انجام دادم چون واقعا بهم ریخته بودن خونم حالمو بدتر میکرد ، حالم خوب نبود اما دست به کارشدم

یک روز😂

سلام من 20 روز

سوال های مرتبط