۱۹ پاسخ

میفهمم چی میگی ولی بنظرم نظر شوهرتم مهم چون یجورایی باید اونم آمادگی داشت باش فک کن قضیه برعکس بود شما نمی خواستی ایشون می‌خواست بعدا بچه دار هم میشدید فشار میومد شوهرت مقصر می‌دونستی آخه همین قضیه سر من اومد من نمی‌خواستم اون می‌خواست

هیچ وقت ب بچه دیگ ب عنوان همبازی نگاه نکن ممکنه اصلا باهم سازگاری نداشته باشن
ببین میتونی ب عنوان ی موجود مستقل بهش نگاه کنی و بپذیریش؟

بگو قرص میخورم راحت بریزه بره

دستاپا شوهرت ببند به تخت بهش تجاوز کن ازش حامله شو😅
بهترین راهه

وقتی همسرت میگه نه...شماهم بیخیال شو فعلا بهرحال نون اور خونواده ایشون هستن و فشارهای اقتصادی خیلی بالاس...اینکه بعدا بزرگ‌شن همبازی شن و ایحرفا فقط یک ریسکه چرا که شما الان بچتون خیلی کوچیکه حالا فک کن ی موجود دیگه باشه ک نیاز ب توجه داره و مراقبت و شما دس تنها ..جدا از زحمتهای فراوون و همه چالشهایی ک پیش رو دارین باید توجه ۱۰۰ درصد ب فرزند اول داشته باشین ک یک فرد حسود عقده ای درنیاد چون ذات بچه این‌هس ک توجه کامل والد داشته باشه تا زمانیکه از لحاظ عقلی ب اون درک برسه که اره اینم داداش یا خواهرمه و ما یک خانواده ایم و یجوری حس کمبود بهش دس نده...بازم بنظرمن یکم‌صبرکن که هم رای همسرت برگرده هم فرزندت یکم بزرگتر شه...البته جسارت نباشه بازم‌صلاح خودتون میدونید😘

دقیقا مث من

بزار بعد 1سال و نیمه پسرت که تا وقتی دومی دنیا میاد از پوشک و شیر گرفته شده باشه، شیر به شیر خیلی سخته😭

من که تصمیم دارم دیگه بچه نیارم
اصلا حوصله ندارم

منم دوستدارم بیارم شوهرم هی میگفت زوده ماه پیش س بار ریخت ک نگرفت چون من خیلیییی دیر ارضامیشم الکی کمی بجث کردم ارضا نشدنی دلدرد میگیرم مگه فقط خودت مهمی اونشب میریخت منم الکی میگفتم شدم😂😂حالا اینماهم پریودم تموم شه ببینم😂😂

من باشم نمیارم چن نظر شوهر خیلی مهمه بعدشم واسه درک کردن بچه ها میگی من 4خواهرو دوتا داداش دارم باخواهرسومم2سال اختلاف سنی دارم اصلانم باهاشون راحت نیستم درعوض با داداش کوچیکم 7سال اختلاف سنی دارم از هم لحاظم همو درک می‌کنیم آب میخوریم بهم میگم خیلی باهم خوبیم پس بنظرم ربطی ب فاصله سنی نداره الکی ب این چیزا فک نکن

حالا میون همه اینا این عکس رو خودت درست کردی؟😂😂

عزیزم قانعش کن باردار شو خیلی خوب راحت میشی جوان هستی دوتا بجه میاری بزرگ میکنی بعد زندگی کن حرف بقیه اصلا نبر همشون ۳ تاو۴ دارن علکی حرف میزنن

منم بچه اولم پسر بود دوست داشتم بچه دومم دختر باشه شوهرم نمی‌خواست یه شب قرص ال دی نخوردم عامله شدم دختر شد الان شوهرم خیلی دختمرمو دوست داره منم خیلی خوشحالم دوتا بچه دارم یه پسر یه دختر هم بازی هم شدن

همه چی که به دوست داشتن نیست به خودت رحم کن خوب خوب اعصابی داری والا

من مثل توفکرکردم ودخترزودناخواسته شدبااینکه تاالان خیلی آروم هستش ولی پسرم شیطونه دوتایی خیلی سخته دیگه واسم کم نمونده ازبس دوتاشون هرروزهمه جاروبهم میزنن‌

احساسی تصمیم نگیر لطفا

بگو امپول یا قرص جلوگیری میخورم ک بریزه بعدا هم بگو با قرص خیلیا باردار شدن منم شدم
ولی بعد ها ک جوجت دنیا اومد و مهرش به دلش افتاد راستشو بهش بگو

یه کم صبر کن بچه پشت سر هم خیلی اذیت میشی

منم دوست دارم و این ماه یک بار اقدام کردم اما شوهرم رفت سفر و دیگه نشد اقدام کنم
ولی از ماه دیکه ان شالله مرتب اقدام میکنم.
سخته اما یبارکی سختی هر دوشونو با هم میکشیم ک باهم بزرگ بشن و دسته گل هامونو ببینیم ک همبازین

سوال های مرتبط