بهترین کار اینه که اصلا اهمیت ندی، موقع شیر دادن سعی کن اعصاب خودتو خورد نکنی و برو بشین تو اتاق، بچه اگه عصبی باشه شیرتو بخوره اونم هی گریه میکنه، سعی کن مدیریت کنی، از رابط سینه استفاده کن میک بزنه نوکش بزرگ میشه ،و در آخر مبارک باشه گلم
مادرشوهر من بیمارستان اومده بود ملاقات با خواهرش سینه هامو میکشیدن تاشیرش بیاد .
بیرونش کن باهاش دعوا کن بیرونش کن بگو از خونم برو گمشو بیرون تو بدترین حال من اومدی داری رو مخ میری ب توچه این بچه منه خودم بهتر میدونم
شوهرت پشتت نیس ؟ نمیش بهش بگی داره عذابم میده مادرت
یه گوشت در باشه یه گوشت دروازه دنیا اصلا ارزش ناراحت شدن برا هیچ کس پنداره ناراحت شدن حالتو بدتر میکنه. من ۲۳ساله با مادر شوهر زندگی کردم اوباش صبح تا شب شب تا صبح گریه میکردم اما الان هم جوابشو میدم هم حرفی زد با قهقهه میخندم امروز اگه خواستی برو خونه بابات اما در کل کل زندگی نمیشه فرار کرد اما الان شرایطی خاصه
خدای من به زنی که تو این شرایطه چه حرفی زده.سختی راهو به جون بخر برو روستا اگه بچه اشو پر نکنه بعدا رات نده خونه والا
حالا حرف مادرشوهرت کار ندارم ولی بعد سینت نمیگیره و شیرت کم میشه رابط سینه بخر خیلی خوبه
چه فتنس
اصلا مگه مادرشوهر میاد ، خدا مامان خودتو نگه داره به همسرت بگو با مامان خودم راحت ترم مادر شوهرت بره
ببین مشاور شیر دهی داخل شهرتون هست اگر آره حتما حضوری برو کمکت میکنن نوک سینه هات بیاد بیرون که بتونی شیر بدی بچه رو حتما با خودت ببر
منم همینطور بودم سربچه اولم.یادش میافتم دلم میگیره تجربه اولین بچه میتونست لذت بخش باشه نه اینطور تلخ.
بده شوهرت با روغن سیاه دونه کل بدنتو ماساژ بده ،زود بدن دردت خوب میشه
اول با شوهرت صحبت کن با زبون خوش بگو نمیتونم اگه میشه برم چند روزی خونه بابام.
برا چی ابن حرفو زده اینکه گفته از خونه بیزونت کنیم؟😐
برو خونه بابات حتماااا
چقد بی درکه اگه خونه بابات راحتی برو اونجا تا سرپاشی بعد برگرد خونت با این مادرشوهر افسردگی میگیری ها
اره برووواونجا
عزیزم
عزیزم وضعیتتو به شوهرت بگو بزار ببرتت خونه بابات
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.