۱۵ پاسخ

اینا میخان بچرو وابسته خودشون کنن اصلا جوابشونو نده اگه گفت بیا هم بگو دلم‌نمیخاد بیام مگه منو ننداختید بیرون الانم نمیام. چرا بهونه رک بگو

اگ گوشواره عزیزه باید گوشم عزیز باشه دیگ، بنظرم نری بهتره سر سنگین باش والا دوی و دوستی

بمون خونه پدرت خوب ک شدی سرحال شدی برگرد خونه خودت
محتاج اونا نباش

مگه شوهرت نمیتونه جوابشونو بده بگه نمیتونه بیاد اونجا راحت تره.اگر من بودم عمرا میرفتم

عجب.چه پرو،مگه بچه رو به دنیا آوردی که بدی به اونا؟؟؟!!!!،بعدشم یه ذره واست ارزش قائل نشدن تورو انداختن بیرون.من مادرشوهرم به خودمو مادرم فحش داد به شوهرم گفتم بچه بدنیا اومد حق نداره بچمو ببینه.الان دوره ی روک بودنه،حرفتو باید بزنی.

نرو عزیزم بزار متوجه بشن به خواست اونا نیست بری مجوز تکرار دوبار کارهاشون میدی

بگو خونه خودم راحترم شماهم هروقت دلتون تنگ شد میتونین بیاین ولی خوبه تو بارداریم ب فکر نوه بودین

دقیقا اینا برا من اتفاق افتاد ولی باردار نبودم. بگو نمیام خلاص

وا یعنی چی ک اکه شیر نمی‌دادی بچه رو می‌بردم
شوهرت هیچی نمیگه
اصلا نرو بکو‌میرم خونه خودم

اصلا نرو

همونجوری که از خونه انداختنت بیرون عزیزم دقیقا همونجوری بگو اینا میخوان بچه رو ازت دور کنن هروقت خواستن باز بگن خوش اومدی

نرید مگه خرجتونو میدن یا هرموقع خاستن بگن بیاید نخاستن بندازن بیرون بهونه نیست که بگو شخصیت دارم انداختید بیرون

مرگ یه بار شیون یه بار ، بگو شما همون قدر که برای من ارزش قائل شدین حق دیدن نوتونو دارید . من خونه پدرم راحتم هروقت اومدم سر بزنم بهتون بچمم میبینید . بچه جایی نمیمونه بدون مادرش

نرو خب..
هر بار بهونه بتراش

مثل من فردا پس فردا زایمانم هست یا من افتادن باهم قهربودن تاحالا میگن امشب ببانمیخام برم

سوال های مرتبط

مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۶ ماهگی
خانما شوهر من خیلی به حرف پدر مادر و برادر بزرگشه چیکار کنم خسته شدم دیگه ، هر شب وقتی از سرکار میاد خونه قبل اینکه بیاد خونه میره خونه ننش اول میره اونجا بعد میاد خونه ، اینش به جهنم خیلی به حرف پدر مادرشه دکتر به من گفت ۱۰ روزگی بخیه هام رو بکشم من ۱۴ روزگی کشیدم ی شب با شوهرم رفتیم که بکشیم چون دیر وقت بود دکتر ها بسته بودن فردا شبش شوهرم به باباش زنگ زد باباش گفت نمیخاد ببری دکتر ببرش بیمارستان میکشه خرجشم کمتره ، موقعی که باردار بودم هربار میرفتم دکتر هم به باباش میگفت هم به برادرش یعنی قبل اینکه من برم اونا خبردار میشدن ، ی دست مبل میخاستیم بخریم باباش اجازه نمیداد چون خوشس نمیومد از مبل نمیزاشت مام بخریم شوهرم انقد گفت تا راضی شد شوهرم رفت خرید ی چی برای خونه میخایم بخریم از باباش اجازه میگیره تا باباش اجازه نده برای من وسیله خونه نمیخره، باباشم اینجوریه که سر شوهرم و برادر شوهرم خونه ساخت همه وسایل خونشو عوض کرد همه چی گرفت برا خودش اون موقع ما هرچی میخایم بخریم میگه ن لازم نیست و اجازه نمیده تو انتخاب اسم بچه هام دخالت کرد و اسم گذاشت تو ختنه پسرمم داره دخالت میکنه و به شوهرم میگه تا دوسالگی ختنه نکن دو ساله شد ختنه کن هرچی میگم اون موقع دیره بچه اذیت میشه میگه ن و قبول نمیکنه چون باباش بهش گفته
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۱ ماهگی
برای اولین بار می‌خوام اینجا درد و دل کنم
شمام رو بچهاتون حساسین ؟!
من خونواده خودم اصلا بچمو نمیبوسن چون میدونن دوست ندارم فعلا کسی بوسش کنه
ولی خونواده شوهرم چند بار بوسش کردن اصلا اهمیت نمیدن بهم
مادر شوهرم وقتی میاد اینجا بچم داره شیر میخوره هی میگه از دهنش در بیار بدش من ، آروغ می‌خوام بگیرم میگه نمیخاد بگیری بدش من ، یبار دادم دستش بچه بالا آورد تو حلقش ، خوابه بلندش میکنن ، یبار هم که نذاشتن شیر بخورع بچم انقد گریه کرد از چشاش اشک میومد
الان هم خواهر شوهرم سرماخورده ، میگه دو روزه خوب شد امروز همه خونه مادر شوهرم هستن گفته بیا اونجا من میترسم برم بچم سرما بخوره ، چون تازه خوب شده و کل خونوادش مریض بودن حالا هی شوهرم میگه تو خیلی حساسی
تازه مادر شوهرم همیشه به من می‌گفت عکس بچه رو بفرست این سری زنگ شوهرم زده که عکس بفرست شوهرمم گفته خب برو ببینش گفته زنت حساسه من دوست ندارم برم اونجا ، از اون روز شوهرم همش میگه آره تو حساسی تو عقده ای تو فلانی بیساری
خیلی دلم گرفته 🥲
الانم می‌دونم برم اونجا همه بوسش میکنن تو خواب بلندش میکنن نمیزارن درست شیر بخوره