۲ پاسخ

گاز تاثیری تو کم شدن دردت داشت

گاز چجوری بود درد کم میکنه ؟ چه کمکی کرد؟

سوال های مرتبط

مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان آرن مامان آرن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی #پارت_چهار
سعی میکردم وقتی دردام شروع میشه به جای ناله، نفس شکمی بگیرم. انقد نفس گرفته بودم که گلوم به شدت میسوخت 😂 دردام با سرعت بیشتر میشد و فاصلش کم میشد. ماماها و پرستار از پیشرفتم شوکه شده بودن و از اینکه جیغ و داد نمیکردم کلی حال کرده بودن 😂 اینم به عنوان تجربه بگم که همسرم به پرستار یکمم زیرمیزی داده بود که حواسش بیشتر به من باشه. واقعا هم دم همشون گرم چون واقعا صدشون رو برای من گذاشتن.
من کل ۹ ماه بارداریم تمرین کرده بودم که موقع زایمان خودم رو کنترل کنم و به جای جیغ و داد، نفس بکشم. ماما وان آب گرم رو پر کرد اما باورتون نمیشه که منو نبردن توش چون پیشرفتم سریع بود و از طرفی به خاطر سوراخ شدن کیسه آبم، ضربان قلب بچم افت کرده بود و میترسیدن بچه توی آب به دنیا بیاد و مشکلی براش ایجاد بشه. اما من خیلییی دوست داشتم برم توش چون واقعا دردام زیاد شده بود و میدونستم آب گرم حالمو جا میاره. البته پرستار ازم خواست برم توی سرویس و همسرم روی شکمم و کمرم آب گرم گرفت که خیلی خیلی حس خوبی بهم داد و دردم رو قابل تحمل کرد. بعدش هم روی توپ ورزش کردم. اینجا ساعت ۹ و نیم شده بود. دردام واقعا زیاد شده بود و من در کنار دردم، گلودرد هم داشتم. گلودرد تنفس رو برام سخت کرده بود و دیگه داشتم کلافه میشدم. اینم بگم که قرار بود از اپیدورال استفاده بکنم اما به خاطر افت ضربان قلب بچم اجازه استفاده از اپیدورال رو نداشتم. خبری از گاز بی حسی هم نبود. هیچ مسکنی هم جواب نمیداد و من تماما داشتم درد رو حس میکردم.
مامان برسام مامان برسام ۲ ماهگی
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۲ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید

دوستان تو پارت قبل یادم رفت که بگم وقتی به ۴ سانت رسیدم با یه پلاستیک دراز کیسه آب منو ترکوندن درد داشت اما نه خیلی من همچنان درد شدید داشتم که پرستار ها برام آب میوه خرما و این چیزا میوردن بخورم ازم خواستن که حالت سجده کنم و زور بزنم اما اصلا نتونستم این حرکتو انجام بدم چون حالت تهوع میگرفتم همچنان منو معاینه میکردن که واقعا خیلی اذیت میشدم
از ساعت ۹ و نیم شب شروع کردن شکم منو فشار دادن و معاینه زود زود کردن
چون‌من همکاری نمیکردم و زور نمیزدم اونا مجبور بودن خودشون یکاری کنن بچه به دنیا بیاد
من ازشون خواستم دوباره بهم بی حسی تزریق کنن اما دکتر بیهوشی اومد باهام صحبت کرد و گفت برای بچه ضرر داره
من درد داشتم اما موقع درد زور نمیزدم چون می‌ترسی
دیگه کم کم بچه میخواست به دنیا بیاد یه عالمه پرستار و دکتر خودم بالا سرم بودم  من یه کوچولو تونستم زور بزنم که دکترم گفت موهای بچه معلومه دوباره زور بزن اما من دیگه زور نمیتونستم بزنم
مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
پارت سه 🤭


معاینه شدم گفتم ک چهار سانت شدم کیسه اب هم پاره شد با معاینه تحریکی برا همین بستریم کردن
دردام خیلی زیاد بودن تا ساعت هشت صبح درد داشتم زور میزدم هرچقد زور میزدم بچه نمیومد پایین بند ناف کوتا بود نه سانت باز شده بودم کلی درد داشتم بهش کپسول درد دادن سرم وصل کرده بودن بهم گفتن برم تو دسشویی زور بزنم واقعا بیمارستان بی مسولیتی بودن منم تو شرایطی نبودم ک بفهمم چی کار میکنم رفتم تو دسشویی ولی واقن نگفتم اگر بچه میوفتاد تو دسشویی چی بگذریم
رفتم زور زدم مادرشوهرم که دید فرستادنم دسشویی هیچ کمکی بهم نمیکنن کلی داد و بیداد کرد و گفت ازشون شکایت میکنه این و ک گفت یکم سر بستن بهم اهمیت دادن( باورتون میشه بین شیفتشون میرفتم میخوابیدن زائو هارو ول میکردن) خلاصه اینقد زور زدم به شکمم فشار اوردن که بچه اومد پایین ساعت ۱۰ صبح بردنم اتاق زایمان اونجا کلی زور زدم بچه ۱۰ بیست دیقه به دنیا اومد تموم دردام قطع شدن وقتی بچه رو دادن بغلم انگار که دنیارو بهم دادن بهترین و قشنگ ترین حس دنیا بود
مامان نیلارز🩷 مامان نیلارز🩷 ۳ ماهگی
🤰🏻🩷 تجربه زایمان طبیعی پارت سه :
ساعت ۶ و نیم دوباره معاینه شدم ۳ سانت بودم ، آمپول فشار بهم زده بودن و خب فعلا پیشرفت زیادی نداشتم
یهو دردام شروع شد و لرز گرفتم
همش نفس عمیق میکشیدم و فوت میکردم ساعت حدود ۸ تقریبا ۴ سانت به بالا بودم که رفتم سرویس و از اونجایی که خیلی یبوست داشتم نتونستم درست حسابی تمرکز کنم روی پوزیشنا
اومدم رو تخت و حرکت گربه و سجده باز رو زدم البته خونریزی هم داشتم واسه همین مدام چک میشدم
تا اینکه ساعت ۹ ، ۷ سانت بودم
ماما بهم گفت دارم خوب پیشرفت میکنم
معاینه کرد و فک کنم تحریکی بود چون خیلی درد داشت و فورا فول شدم و بهم گفت سر بچه معلومه
( اینم بگم ❌ موقع معاینه اصلا سفت نکنین خودتونو ، سر بالا پاها باز مچ پاتون به سمت داخل و نفس عمیق بکشین)
بهم گفت زور بزنم ولی من دردم رفت ( وقتی درد ندارین زور نزنین بواسیر میگیرین) ، من بخاطر اینکه یبوست داشتم و کل اون روز رو دفع نداشتم نمی‌تونستم روی واژنم تمرکز کنم واسه همین گفتم ماما انگشتش رو بزاره داخل واژنم که من انگشت اونو هول بدم به بیرون
خلاصه با چنتا نفس و زور خوب دخترم بدنیا اومد 🥹🩷
حتما یادتون باشه که جیغ نزنید از طرفی نفس هم حبس نشه
وقتی حس زور داشتین ران هاتون از زیر بگیرین سر داخل سینه و با نفس های عمیق زور بزنین ، از مدفوع کردن هم نترسید چون به هر حال بخاطر فشار روده خالی میشه
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۳)
❌❌❌❌❌❌
دردم از بین رفته بود تقریبا که برام توپ اوردن که بشینم روش و حرکات اسکات و نرمش انجام بدم برای کامل باز شدن دهانه رحمم ،ساعت نزدیک ۶بعدظهر شد که دردم دوباره شروع شد ولی اینسری بخاطر این بود که بچه داشت میومد تو لگن برای زایمان
خیلی خیلی درد داشتم و دوباره حرکات سجده ای ماما گفت بزنم که خیلی درد داشت ،دردام اینقدر زیاد بود که دوباره اپیدورال یه دوز تزریق کردن ولی اونقدر تاثیری نداشت ،ماما خودش گفت اپیدورال بزنیم درد باز شدن دهانه رحم رو متوجه نمیشی ولی درد اینکه بچه میاد تو لگن رو متوجه میشی
هر وقت ماما معاینه میکرد اصلا درد رو بخاطر اپیدورال متوجه نمیشدم
میزدم ولی تاثیری نداشت که ماما گفت جوری باید زور بزنم که مدفوع بیاد،منم همون حین واقعا احساس مدفوع داشتم ،که اینقدر زور زدم و واقعا گلاب به روتون مدفوع اومد که سریع بلند شدم رفتم سرویس و وفتی اومدم بیرون دکترم رسید اومد وضعیتمو دید و گفت امادس بریم برای زایمان
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۲)
❌❌❌❌❌
ماما میومد معاینه میکرد که ببینه دهانه رحمم چقد باز شده که از درد میمردم فقط داد میزدم که معاینه نکنه ولی چون میخاستن اپیدورال بزنن باید معاینه میکرد که تا دهانه رحمم به یه حدی برسه تا اپیدورال کنن امپول ریه هم زدن و یه امپول ضد درد خیلی خفیف ،هر بار معاینه میشدم کیسه ابم با شدت می‌ریخت ،برام گاز انتونکس هم اوردن زیاد تاثیری نداشت و دردمو اصلا اروم نمیکرد و فقط اخساس گیجی و منگی بهم دست میداد و سرم سبک میشد و گیج میرفت ،چون ناهار هم نخورده بودم همسرم برام خرما و ابمیوه اورد که خیلی خوب بود فشارمو بالا میاورد اون لحظه درد کشیدن
بعد از استفاده از گاز دوباره معاینه شدم که دهانه رحمم رسید به ۷سانت که برام اپیدورال زدن ،درد اپیدورال قابل تحمل بود و دردش شاید از استرس بود ولی اونقدر متوجه نشدم و بعدش بی حس شدم از کمر به پایین و دردم خیلی کم شد و ولی بدنم خارش پیدا کرد بخصوص شکمم که ماما گفت احتمال زیاد به مواد اپیدورال حساسیت دارم
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۳ ماهگی
پارت ۹:من موقع تنفس ها کم میاوردم و واقعا از یه جایی به بعد انگار نمیتونستم نفس عمیق بکشم ولی حضور همسرم و یادآوری هاش باعث میشد یادم بیاد باید چیکار کنم.
ماما میومد معاینه من یهو شدم ۶ سانت با افاسمان بالا،خداروشکر ماما تجربه داشت و وقتی دید که پیشرفتم خوبه دیگه خودش پی اپیدورال نگرفت منم حال نداشتم بگم مسکن میخوام،فکر کنم حدود یه ربع من ۸ سانت شدم و کم کم احساس زور بهم میومد.
میدونستم موقعی که فول نشدم نبایدزور بزنم پس با تنفس سعی میکردم رد کنم اما وقتی احساس زور شدید شد داد زدم ساراااا (اسم ماما)بیا احساس زور دارم که دیگه نزدیک فولی بودم ،دهانه رحمم یه مقدار لبه داشت که با معاینه برطرف شد خداروشکر.
اگر اشتباه نکنم نزدیک ساعت یک ونیم ،دو بود که دکترواومد و من احساس زور داشتم وفول شدم فقط زور میزدم تا ادامه روند هم پیش بره،موقع زور زدن هوشیار تر بودم و قشنگ یادمه.
هر چی توان داشتم میذاشتم ،کم کم به فشار میومدم و احساس دفع مدفوع داشتم که دکترم گفت همزمان هم برم دستشویی شکم خالی کنم هم زور بزنم،انقد شدت فشار زیاد بود که موقع برگشتن از دستشویی دست شوهرم میگرفتم و توحالت چمباتمه دو تا زور محکم زدم،بعدش اومدم رو تخت و کم کم نزدیکی کرون کردن بودم،ماشالله همسرم مثل یک ماما فعال بود تو اتاق و کمک میکرد هم به من هم به دکتر هم به ماما😄