*سلام مامان قشنگا...🤍*

*دلم برای اینجا تنگ شده بود...🌱*

این چند روز هر بار می‌خواستم یه چیزی براتون بنویسم، یا ابرا بیدار می‌شد، یا علیار می‌گفت: «مامان بیا بازی کنیم.» 😅

بعد که شب می‌شد، فقط دلم می‌خواست چند دقیقه بشینم و به هیچ‌چیز فکر نکنم...🫠

با خودم گفتم مطمئنم خیلی از شماها هم این حس ها رو تجربه کردین.

*یه وقتایی مادر بودن از بیرون خیلی قشنگه...
ولی فقط خودمون می‌دونیم پشت اون لبخندها، چند ساعت بی‌خوابی، چند تا غذای نصفه، چند تا چای سرد شده و کلی خستگی قایم شده...🥹*

منم دقیقاً این چند روز وسط همین روزا بودم.

بین شیر دادن به دختر کوچولوی سه ماهه‌م 👶🏻
و بازی کردن با پسر سه سال و نه ماهه‌م که انرژی تموم‌نشدنی داره. 🧸💙

ولی یه چیز قشنگی که مادر بودن بهم یاد داده اینه که...

*قرار نیست بهترین مامان دنیا باشیم.
قرار نیست همه کارا رو بی‌نقص انجام بدیم.*

همین که هر روز با عشق کنار بچه‌هامونیم و سعی می‌کنیم یه ذره بهتر از دیروز باشیم، *یعنی داریم بهترین خودمون رو می‌ذاریم. 🤍*

از امروز دوباره کنار همیم...🥰

مثل قبل، از تجربه‌های واقعی خودم براتون می‌گم، از بازی‌ها، اسباب‌بازی‌ها، دغدغه‌های مادرونه و هر چیزی که فکر کنم به درد یه مامان می‌خوره.💚

دلم می‌خواد اینجا فقط یه کانال معرفی محصول نباشه...
*دوست دارم یه گوشه امن باشه که هر وقت پیامش رو باز می‌کنین، یه چیز مفید یا یه حس خوب با خودتون ببرین. 🤍🌿*

راستی...

اگه این پیام رو تا آخر خوندی، فقط یه 🤍 بزار.

تصویر
۶ پاسخ

🤍🤍🤍🤍🤍

🤍🤍🤍🤍🤍🤍

🤍

اسم این بازی که بچتو روش گداشتی چیه؟

چه قد قشنگ🤍

🤍🤍🤍🤍🤍

سوال های مرتبط

مامان 💙Kaya💙 مامان 💙Kaya💙 ۱۳ ماهگی
دلم می‌خواد یه اتفاق قشنگ و باحال از بارداریم براتون تعریف کنم 😊
از همون اول که عضو گروه "گهواره" شدم، یه مامان دقیقا هم‌هفته خودم همیشه جواب سوالامو می‌داد. فقط هیچ‌وقت عکسی از هم ندیده بودیم و همدیگه رو نمی‌شناختیم.

رسید به روز زایمان… من بیمارستان بستری شدم، اونم تو گروه نوشت دو روزه داره درد می‌کشه. خلاصه من شب سزارین شدم، وقتی بردنم اتاق ریکاوری دیدم کنارم یه مامانه که تازه زایمان کرده. شروع کردیم حرف زدن و یهو فهمیدم همون مامانه‌ست که از اول بارداری باهم تو گروه چت می‌کردیم! 😅

جالب‌تر اینکه بچه‌هامون هر دو تو یه روز و تو یه بیمارستان دنیا اومدن، فقط با نیم ساعت اختلاف 😍 و هر دوتامونم پسر داریم 💙و مامان اولیم، اسم پسر اون مامان تارازه و اسم پسر من کایا.

از اون روز به بعد انگار سرنوشت ما رو به هم گره زده، چون هم خونه‌هامون نزدیکه، هم هی تو بازار و بیرون می‌بینیم همو. واقعا حس خاصیه وقتی می‌بینی یکی دقیقا هم‌قدم با تو مامان شده.
مامان مهرو کوچولو‌🎀 مامان مهرو کوچولو‌🎀 ۱۰ ماهگی
میخوام یه چیزی بگم نمیدونم چند نفر موافقن
من ازینکه با چالش های مادری روبه رو میشوم اولش میترسم اما بعد بهش عادت میکنم و از بودن در کنار دخترم لذت میبرم
مثلا من ازینکه شب یا صبح خیلی زود بیدار میشدم به دخترم شیر می‌دادم و به چهره اش نگاه میکردم که چقدر معصوم شیر میخوره کیف میکردم با اینکه خوابم بهم می‌ریخت ولی واقعا به آخرین چیزی که فک میکردم خواب بود
اما چند روز پیش یه ویدئو دیدم تو اینستا میگفت یه نوع شکنجه وجود داره که نمیذارن زندانی بخوابه
مادرها این بی‌خوابی رو تجربه میکنن مثلا تا میان بخوابن بچه بیدار میشه
این یه شکنجه اس که مادر تحمل میکنه و ازین حرفا
ازونروز به بعد هروقت برای شیر دادن بلند میشم یاد اون کلیپ میوفتم و حس بدی میگیرم
میخوام اینو بگم
ماها مادریم
بخوایم نخوایم باید این روز هارو بگذرونیم
بخوایم نخوایم هیچکس نمیتونه کارهای مارو انجام بده کمک میتونن بکنن ولی بازم سختی هاش با ماس
پس بهتره ازین ویدئو ها کمتر ببینیم چون خیلی تو گهواره میدیدم که راجبش حرف میزنن
مامان 🥰السا🥰 مامان 🥰السا🥰 ۱۱ ماهگی
از همان لحظه‌ای که صدای نفس‌های کوچک را شنیدم، قلبم دیگر برای خودم نبود.
با هر لبخندت، جان تازه میگیرم و با هر اشکت، دلم می‌میرد.
دخترم، تو دلیل آرامش منی، نوری هستی که در تاریکی زندگی‌ام می‌درخشی.
هر روز که بزرگ‌تر می‌شوی، میفهمم عشق واقعی یعنی چه؛ عشقی که نه کم می‌شود، نه شرط دارد، فقط بیشتر و بیشتر می‌شود.
خدا تو را به من سپرد تا دوباره معنای مادر بودن را بفهمم…
و من با تمام وجودم عاشقانه در کنارت نفس می‌کشم ❤️
مادر بودن هرچقدر هم سخت باشه،خسته باشی،بیخواب باشی،کارهای خونه بمونه،غذا نداشته باشی ،خودتت بهم ریخته باشی،حتی یه بچه بزرگ مدرسه‌ای هم داشته باشی که به اونم برسی😅😅،،،خالصه خیلی چیزای دیگه ولی درکنار اینا این عشق مادرانه هس که آدمو سرپا نگه میداره که هر روز از اول همه کارهارو انجام بدی میدونم روزی می‌خوام حسرت این روزها رو بخورم بگم کاش دوباره برگردم به اون روزا🥲🥲🥲 از خدا می‌خوام این حس دست نیافتنی رو به به همه چشم انتظارا هم نصیب کنه 🤲🏼🤲🏼🥰🥰🥰🥰
(و اینم بگم دخملی هر چی مامان تیشرت کارتونی میپوشه میگه بیار جلو تا باهاش بازی کنم خالصه جونم براتون بگه شدم اسباب بازی چراغ خونه 😂😂)
مامان ماهان مامان ماهان ۷ ماهگی
امروز دکتری که پسرمو میبرمش پیشش لایو گذاشته بود
ازش پرسیدم واقعا تلویزیون برای بچه زیر ۲ سال ضرر داره

جوابش این بود که اره ولی در طول روز یک رب تا نیم ساعت مشکلی نداره
وقتی خطرناکه که ۳ ساعت زل بزنه به تلویزیون
گفت قبلا که بچه ها چند فرزندی بودن نور افتاب میگرفتن . ازادتر بودن
انقدر دورشون شلوغ بوده که فرصت نمیشده تلویزیون ببینن
میگفت الان عصر تکنولوژیه بچه از شکم مادرش با این چیزا خو گرفته
نمیتونیم بچه رو دور نگه داریم ازین موضوع
میگفت بچه های الان خیلی کنجکاو تر باهوش تر و بروز ترن
با این همه گرفتاری که مادر و پدر دائم سرکارن . وقت بازی با بچه محدوده . کلی کار خونه و رسیدگی به همسر و فرزندای دیگه
اون نیم ساعت در روز مشاهده تلویزیون مشکلی نداره
میگفت بچه خوب وباهوش . مادر اروم و اراسته دوست داره
نه مادری که از خستگی نه صبحونه میفهمه نه نهار و شام
نه شب میفهمه نه روز . نمیدونه امروز چندمه یا فقط دوست داره شب روز بشه و روز شب بشه . انقدر عصبانی که هم خودش هم اطرافیانش اذیتن
گفت اتفاقا با فرزندتون بازی کنید
بزارید تا یه رب نیم ساعت تلویزیون ببینه با فاصله
توی اون فرصت یه چایی بریزید یه لباس خوب تن کنید . یه مویی شونه کنید 🌱