۲ پاسخ

حالا که یک ماه گذشته سزارین چطور بود؟کلاس خانم کاظمی رو توصیه میکنی بریم؟منم میخواستم طبیعی بیارم و کلاسای ایشونو برم الان با خوندن تجربت دودل شدم میگم از همون اول برم سز

خدارو شکر که هردو سالمین

سوال های مرتبط

مامان رادمهر❤ مامان رادمهر❤ ۲ ماهگی
پارت 3#
بهم گفتن الان ب کمک خودت نیاز داریم من هی زور میزدم ک بچه بیاد دکتر میگف الان میاد مث اینکه بند ناف دور گردنش بوده و هی بچه می اومد پایین و باز میرفت بالا همین جوری تا ساعت 1و چهل بود دکترم گف اگ تا دو زایمان نکردم ببرینش اتاق عمل گفتم خانوم دکتر نه تورو خدا نه من حالا همه دردام کشیدم میخای بری خلاصه دونفر رو شکمم فشار میدادن هر کار کردن بچه نمی اومد و بند ناف اونو میکشید بالا دیک ترسیده بودم دکتر گف دستگاه وکیوم رو بیارین دستگاه اوردن بچه رو با دستگاه کشیدن ساعت 1/55بود پسرم بدنیا اومد اونو سریع بردن حتی نشونم ندادن دیدم صدای گریه بچم نمیاد خیلی ترسیده بودم گریه میکردم هی از همشون میپرسیدم ک چرت گریه نمیکنه چش شده چرا کسی چیزی نمیگه بعد بهم گفتن ک مدفوع کرده و بند ناف دو دور دور گردنش بوده خیلی ترسیده بودم و نگران پسرم بودم خودمم چون با دستگاه کشیدن خیلی پاره شده بودم و دهانه رحمم و طول سرویکسم پاره شده بود هر کار میکردن خون ریزیم بند نمی اومد گفتن باید ببریم اتاق عمل ک دکتر گف نه گناه داره بیشتر اذیت بشه دیک خلاصه منو بخیه زدن و گفتن برو بخش
مامان دلوین🎀 مامان دلوین🎀 ۹ ماهگی
بیمارستان که رفتیم کلی التماسشون کردیم گفتیم هرچی باشه هزینه اش میدیم فقط ببرید سزارین که اتفاقی برای بچه نیوفته ولی گفتن نههه ما خیلی مورد طبیعی با بند ناف دنیا آوردیم و ۲ دور بند ناف چیزی نیست و ساعت ۸ شب بستری شدم برای زایمان طبیعی ، همون موقع زنگ زدم ماما همراه که گرفته بودم اون اومد و دیگه شروع کردیم ورزش و سرم میزدن برام ، دهانه رحم نرم بود ولی سر بچه خیلی بالا بود یچیز کیسه مانند وصل کردن بهم که دهانه رحم کشیده بشه و خلاصه با کلی ورزش و اینا من ۵ سانت شدم ولی اصلاا درد خاصی نداشتم فقط یه کمر درد خفیف،بخاطر بند ناف که دور گردن بچه بود ، سرم ها بهش فشار آورده بودن ماما همراهم اومد دستگاه هارو وصل کرد شکمم و بچه افت کرده بود اکسیژنش خیلی زیاد
یهو دکتر و ماما همه اومدن بالا سرم و گفتن سریع امادش کنید بریم اتاق عمل
انقد شرایط بچه بد بود همه هول کرده بودن
خلاصه اتاق عمل بی حسی رو زدن و من هیچی نمیدونستم که انقد حال بچم بده
فقط یهو دیدم بچرو درآوردن و بچه کلا کبود کبود اصلا نفس نداشت انقد دیر منو بردن سزارین و فشار آوردن به بچم 🥺
مامان گل پسری🩵💙 مامان گل پسری🩵💙 ۷ ماهگی
مامان فندق مامان فندق ۴ ماهگی
ادامه تاپیک قبل
هر مامایی میومد میگف این چه خوبه داد نمیزنه منم داشتم از درد میمردم و زنده میشدم رو توپ میرفتم همسرم ماساژم‌میداد هی هر لحظه حس میکردم پی پی دارم ولی سر بچه بود به لگن فشار میوورد ماما اومد گف یه سانتی ولی یه سانت خیلی قشنگ یه سانت تو چهار سانت بقیس‌رف بعد چند ساعت یه ماما دگ اومد گف سه سانتی
بعد چند ساعت دگ هر مامایی اومد گف سه سانتی اولش تو وان اب نذاشتن برم چون کیسه اب نداشتم گفتن عفونت میکنی اخر هاش گفتن کیسه ابت تشکیل شده باز میتونی بری توش
چون نمیذاشتن برم وان میرفتم زیر دوش اب گرم خیلی عذاب داشت افتضاح بود ولی بعد گفتن برو تو وان رفتم وان بعد که تهوع هام شروع شدن فقط بالا میاوردم حتی اب میخوردم بالا میووردم
وقتی از وان اومدم بیرون باز معاینه شدم گفتن سه سانت باز
گفتم گوه خودم زنگ بزنین پزشکم بیاد ببره سزارین من چون شبانه بستری شدم طبیعی خواستم دکترم صحبت کردم حتی طبیعی بیاد بالا سرم زیر میزی دادیم حتی براش ولی نگو فقط برا کرفتن بچه میاد بالا سر ادم ۱۵ دقیقه اخر
پزشک اومد و منو دعوام کرد گف مارو از صبح مسخره کردی جنازه منو که اخرام بود بردن اتاق عمل
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۱۰ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
سریع گفتن دکتر اومد بالا سرم گفت مدفوع کرده و رفت ب مادرم گفت بگو همسرش برع پک بخرع بیاد نشسته بودم رو تخت کاملا کیسه ابم پاره شد زیر پام پر از آب سبز رنگ شد و رگه های مدفوع هم توش بود بعد ده دقیقه دیدم ک‌ با کلی برگه اومدن بالا سرم ک امضا کن باید بری سزارین بچه تو خطره امضا کردم اومدن بهم آنژیو کت زدن و سوند وصل کردن ( نفس عمیق بکشین هین سوند زدن ی سوزش خفیف داره فقط درد ندارع) با مادرم لباسام رو عوض کردم و سوار ویلچرم کردن برم سزارین رسیدم اتاق عمل چون بچه مدفوع کرده بود اورژانسی بردنم اتاق عمل دکترا آماده بودن ب کمر آمپول بی حسی زدن دوبار در آورد دوباره زد گفت کج میشه آمپول سومین دفعه زد بی حسی رو
از سر شونه هام گرفت بخوابونم رو تخت کمرم درد گرفت صدا داد بعد پرده کشید جلو چشمم سه تا آقا بودن گفتن ک ما اونور رو نمی‌بینیم خیالت راحت لباسم رو تا زیر سینه دادن بالا کامل شکمم رو با بتادین ضد عفونی کردن بعد پارچه انداختن کامل روی شکم و پاهام و چیزی از بدنم معلوم نبود آقایون رفتن اونور احساس لرز ریزی داشتم
مامان یزدان مامان یزدان ۱۰ ماهگی
پارت دو زایمان من
منو بردن اتاق عمل فوری رو تخت نشوندنم بعدش بهم دلداری میدادن ک سالم بچتو بغل میگیری چون بچم افت قلب پیدا کرده بود
بعدش بی حسی زدن منو درازوندن پاهام بی حس شد بعدش شروع ب کار کردن بعدش بهم رسیدگی کردن دیدن من دارم از حالم میرم چند تا سرم پشت سرم هم دستام میلرزید بعدش بچه رو ک در آوردن صداشو نشنیدم بعدش با چند تا ضربه ک بهش زدن صداش اومد دلم آروم شد ولی بچمو سیاه کبود کرده بودن
خب خلاصه منو دوختن دادن ب بخش بچمم بردن مامان بیچارم آنقدر گریه کرده بود ک نگین شوهرمم ک داشت سکته میکرد منو ک آوردن بخش مامانم آروم شد شوهرمم ک من تو اون حال هی منو می‌بوسید 😍😂خیلی حال داد ولی بعدش نی نی آوردن گذاشتن رو من شیر دادم بعدش اون شب موندم فردا دکتر اومد گفت باید ی روز دیگ بمونی من نگران شدم شوهرمم همین طور بعدش من سوال کردم گفتم چرا گفت باید از سر بچت سونو بگیرم لز کتفش از لگنش گفتم چرا گفت باید بررسی شه اونقدر گریه کردم گفتم خدایا نظر میکنم بچم طوریش نشه هزار بار بچه منو بردن آوردن ی بار گفتن جیش نکرده ی بار گفت ریفلاکس باید چک بشه اوفف خیلی بد بود دو روز بعدش دکتر نوزاد اومد نگاه کرد سونو انجام دادن هیچ مشکلی نبود ب جز سرش ک درد طبیعی کشیدم ب سرش فشار اومده بود یکم نمیدونم آب یا خون جمع شده بود زیر پوستش اونم دکتر گفت میره و از فشار ی چشش خون بود چون سر بچه بالا بود فشار ک بهم میومد انطوریش گرده بود اونا هم نفهمیدن گیجا خب خلاصه اومدم خونه خودم همه ریختن سر بچه من نتوستم‌استراحت کنم‌ خواهرشوهرم فوری بچه دوروزه رو برد حموم کونشو شست حموم‌ماهم‌یخه فوری لباسشو عوض کرد گلا بچه شده بود عروسک بار دوم‌ک‌خواست عوض کنم نذاشتم
مامان شاهان مامان شاهان ۱۶ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان جان من مامان جان من ۱۳ ماهگی
همه ریختن تو اتاق دکتر چک کرد و گفت سریع اتاق عمل سرییییع
طفلی همسرم دم اتاق خشکش زده بود
از شانس ما اتاق عمل ها پربود و حتی دکتر هم صدازدن اتاق عمل
گفت ببین نهایت نیم ساعته بچت بغلته الان من باید برم اتاق عمل
یکم معطل شدم که کارای سز رو کردن سوند و تغییر لباس و ...و ساعت ۵و ۵۰دیقه من از اتاق زایمان طبیعی بردن بیرون و باسرعت راه رو و ریکاوری طی شد و رسیدیم اتاق عمل
خیلی ترسیده بودم خیلیییی بشدت میلرزیدم دندونام میخورد بهم
کادر اتاق عمل عالی بودن دکتر بیهوشی کلی باهام شوخی کرد و بی حس شدم و ماماهمراهم همچنان پیشم بود
منو خوابدن و من شروع کردم به التماس که من حس میکنم توروخدا عملم نکنید😂
خلاصه کنم عمل شروع شد و من این صدارو شنیدم دو دور بنده ناف
چقدرم محکمه...
ساعته ۱۸:۱۰دقیقه پسرم بدنیا اومد و دلیل اون بی تحرکی معلوم شد ولی تو هیییییچ سونویی بنده ناف نبود حتی روز قبل زده بنده ناف دور گردن مشاهده نشد
شکرخدا الان پسرم سالمه و بغلمه ولی شماحتما به صدای دلتون و حس مادرانتون اعتناد کنید که هیچ وقت دروغ نمیگه...
و خیلی استراحت کنید بعد سزارین من الان سه تابخیم بازشده و بشدت درگیرم