۸ پاسخ

پسر منم صبح بهم میگه تو خیلی بدی اصلا تو کی هستی دوست ندارم
چونکه بهش گفتم صبحانتو کامل بخور

قبلا اهمیت نمیدادم می‌گفت اما امروز خیلی ناراحت شدم و قلبم شکست😂😭

دختر من بیشتر به من وابسته هست همه کاراشو من باید انجام بدم بیرون از خونه هم میریم میگه تو بغلم کنه بابا بغل نکنه

چرا هر کدوم یه جورن🥲دختر من به شدت چسبیده به من حتی دسشویی میرم باید در باز بزارم با اینکه پدرش خونه اس
یک قدم با پدرش نمیره

دختر من بر عکسه
از دست بایاش اب نمیگیره بخوره میگه فقط مامان کلا هر چیزی فقط مامان بیچاره شوهرم میگه بیا بوس بده میگه نمیخوام تو برو بوست ننیکنم دوست ندارم
شوعرمم خیلی نلراحت میشه همش میگه فکر نمیکردم بچه دار بشم بچم دوسم نداشته باشه

حالا دختر من برعکسه . با باباش لجه😂

مثل پسر من

تو این سن سه سال ب بالا بچه ها رفتار هایی مثل لجبازی دارن باهاش راه بیا
ببین چی باعث شده باهات اینجوری برخورد کنه شاید ری اکشن خاصی ازت میگیره مثلا وقتی بهت میگه برو و. باهات بد رفتار میکنه تو بیشتر بهش محبت میکنی یا میبینه ناراحت میشی دوست داره اون عکس العمل رو ازت ببینه

منم پسرم دوسم نداره😐😐

سوال های مرتبط

مامان سامی مامان سامی ۴ سالگی
من یه مشکل خیلی بزرگ با پسرم دارم به نظرتون چیکار کنم،پسر من کلا لجباز و شیطون هست اما تو خونه قابل کنترله و اینطور نیس که بگم کار خطرناک میکنه،اما وقتی میریم خونه مادرشوهرم بچه های خواهر شوهرم هم هستن یکیشون ۷ سالشه اون دوتا دیگه کوچیکترن و آروم تر هر چی میگم با کوچیکا بازی کن اصلا سمت اونا نمیره فقط دنبال بزرگه میره بزرگه هم اذیتش میکنه گاهی،پسر منم بلد نیس بازی کنه درست فقط بدو بدو میکنه بلند میخنده،پسر خواهر شوهرمم وقتی دلش بخواد به بچه من میگه بیا بازی وقتی که پسر من سمتش بره داد میزنه که سامیار نیاد پیش من،خب من هزار بار بع پسزم گفتم نرو پیشش ولی بازم میره و شلوغ بازی میکنه هر چند پسر خواهر شوهرمم شلوغه اما پسر من نفهم تره مثلا اصلا سرسفره نمیشینه تو مهمونی هی میچرخه دور سفره میره سمت بجه ها واقعا معذبم دیگه نمیدونم چیکارش کنم،خانه کودک میبرم تو کوچه میبرم با بچه ها بازی کنه اما بازم وقتی پسر خواهر شوهرمو میبینه هیجان زده میشه اصلا دوس ندارم سمت اون بره چون اونم داد میزنه همه چیو تقصیر این میندازه
مامان آرتیا مامان آرتیا ۳ سالگی
سلام مامانا
من حالم خوب نیس تازگیا خیلی عصبی شدم گاهی سر پسرم داد میزنم کم میارم نمیتونم خودمو ببخشم منکه خیلی صبور بودم ب همه چی اعصابم میکشید ب همه چی حوصله داشتم
الان هیچی ب اسم اعصاب تو من نیستش 😖
سعی خودمو میکنم با پسرم راه بیام آخرشم نمیتونم
دوره سنی که همه چیو میگه خودم انجام بدم
درو باز میکنم میبنده دوباره خودش باز می‌کنه 😖😑
آشپزی میکنم میگه من باید هم بزنم غذا و 🫠
و و و خیلی چیزای دیگ
راه حلی چیزی دارین؟؟
مشاوره بهم معرفی کنین ،🥲
از هرچی بچه ای دیگ خوشم نمیاد
سر آرتیا خیلی اذیت شدم از روزی که بدنیا اومده از نوزادهای دیگ سخت تر بود الآنم ک بزرگتر شده لجباز شده نمی‌دونم تنها آرتیا اینطوریه یا همه بچه ها
یکیم اینکه دخالت اطرافیانم هم بی تاثیر نیس 😑🫡
یکی میگه چرا لاغره
یکی میگه چرا شلوغه
یکی میگه چقد حرف می‌زنه🥺
بدبختی هم اینکه تو یه ساختمون با قوم الظالمین یجا زندگی میکنم 🫣
خیلی همه چی به فشار آورده و سخت میگذره بهم
توروخدا راه حل بزارین جلو پام