مامانا بیاین یکم حرف بزنیم جیگرم داره میسوزه
ما یک خانواده پر جمعیتیم همه خواهر برادرام دو یا ۳ بچه دارند ، یک خواهرم یدونه دختر داره ۱۲ سالشه ، چون پدر مادرش شاغلن همش خونه تنهاست خیلییییی احساس تنهایی میکنه . من تو شهر غریب زندگی میکنم و هر وقت میام شهرمون این بچه از روز اول تا روز اخر همش کنار منه ، خونه مامانم همراه من میمونه ، هر جایی برم همرامه ، الانم ک باردارم مثل یک پرستار کنارمه ، مثل پاره تنم دوسش دارم هواشو دارم ، امشب خواهرم و مامانم بحث کردن خواهرم قهر کرد بره خونش ، خواست دخترشو هم ببره ، دخترش نرفت و گریه کنان گفت پیش من میمونه ، مامانش ب طرز فجیعی دخترشو کتک زد ب حدی ک من با این شکمم رفتم زیر دستش بچه رو در بیارم ، هر چقدر اعصابش خورد بود رو دخترش خالی کرد و برداشت دخترشو برد ، از سر شب یادش میفتم اشکام بند نمیاد ، میترسم ب خاطر ناراحتی و حال بد امشبم بلایی سر بچم بیاد وای دلم خونه برای خواهرزادم

۱۳ پاسخ

سلام عزیزم هرچقد شما اون بچه رو دوست داشته باشین
ولی به قدر خواهرتون اصلا نیست
پس تو اون لحظه باید ارامش خودتون حفظ کنید درست کار خواهرتون زشت بوده اما بعدش شب بخواد بخوابه به دخترش نگاه میکنه مطمئن باش اشک میریزه ولی در اون لحظه تصمیم گرفته که حرصشو به جای سر مادرتون خالی کنه سر بچه اش خالی کرده اشکال نداره
باید درکش کنی و شما هم همین طور عزیزم فقط ارامش حفظ کن با زنگ زدن به ارژانس یک مشکل و ناراحتی بزرگتر برای کل خانواده درست میشه
مادرت و خواهرت وحتی همون دختر کوچک هم اروم میشن و فراموش میکن و باز کنارهم به ارامش میرسن

اعصاب منم خورد شد😑

عزیزم مقصر اصلی مادر شماست که تااین حد خواهرتو عصبی کرد که اون زن جای مادرش بچه رو بزنه
چون زورش به مادر نمیرسید

یه مادر هرچی هم که باشه مادره و هیچکس مهربونتر از خودش برای بچش نیست
مطمئن باش خودش الان به شددددت پشیمونه
مامان من وقتی کوچیک بودم یه بار منو کتک زد میگه جای دستم رو تنت مونده بود هنوزم یادش میاد عذاب وجدان داره ولی من جونم به مادرم بسته‌س واقعا هم درکش میکنم جون با حرفایی که میزنه اونقدددددر تو فشار و سختی بود اون لحظه دست خودش نبود
هر مادری بالاخره یه بار از دستش درمیره که عصبی بشه یا کتک بزنه یا حداقل دعوا کنه یا داد بزنه سر بچش
ولی کدوم مادری از ته دلشه؟! هیچکدوم
نگران نباش عزیزم فکر خواهرزادت رو حق داری بکنی ولی فکر خودت و بچتم باش

خیلی ببخشید که اینو میگم خیلی عذر میخوام ولی بعضیا لیاقت مادر شدن ندارن نمیدونم اون دنیا قراره چجوری جواب پس بدن🙃

آخی عزیزم
تو فعلا باید به فکر بچه تو شکمت باشی اونم اون لحظه عصبی بوده فردا درستش میشه

الهی بگردم طفلی بچه
کاش میشد شما میرفتید پیشش

عزیزم🥺🥺واقعا متاسف شدم اما نگران نباش اونا مادر دختر هستن با هم کنار میان ❤️ انشاالله بزودی این اختلاف حل بشه برای آرامشت صلوات فرستادم

عزیژم🥺اخه اون بچه چه گناعی داشت ، استرس به خودت نده گلم برای بچه ات خوب نیست فردا اگه شرایط باشه بیارش پیش خودت

آخی عزیزم خیلی گناه داره
قبل بچه آوردن باید فکر همه چیز بکنن

کلی پیام دادم ب خواهرم ولی دلم اروم نشد ، ب حدی دلم سوخت و اذیت شدم خواستم زنگ بزنم اورژانس اجتماعی انگار تو جلد خواهرم شیطان رفته بود . انقد ب حال خواهرزادم گریه کردم چشام میسوزه. بچم خیلییی لاغره زیر بار کتک اگ چیزیش میشد چی ؟ چیکار کنم دلم اروم بگیره؟

خب بهش یه زنگ بزن باهاش حرف بزن الان دیگه آروم شده

ان شاءالله خدا خواهرتو درستش کنه
اون دنیا خوب جواب پس میده

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۲ ماهگی
بیاین بگین من چیکار کنم مادرشوهرم با ما زندگی میکرد بعد ی روز من رفتم خونه مامانم خانوم بدون ناهار مونده نتونسته درست بکنه بخوره زنگ زده ب پسر بزرگش ک اره من مردم از گرسنگی شوهرم گفت که همه چی تو خونه هست خودش درست نکرده نخورده دیگه چقد شوهرمو نفرین کرد ی کپسول گاز اورده بود گرفت بازش کرد سبد کالا خودش داده بود بگیریم اونارم برداشت بعد سع روز رفت خونه مادرش بعد دو روز پیام داد ب شوهرم کلی حرف ب منو مامانم گفت در حالی ک نه من نه مادرم یک کلمه هم بهش چیزی نگفتیم بعد این ماجراها هیچی نگفتم الان زنگ زده ب شوهرم فردا بیا دنبالم وسایلاش خونه ما هستش ب شوهرم گفتم نمیذارمش بیادش هم دعوا درست میکنم همش میگه اوففففف بنظرتون چیکار کنم کولرمون هم یکیه بخاد بیاد زیر پاهای ما بخابه اینقدر حرص خوردم فقط خدا نکنه فردا بیاد وگرن پ ا ر ش میکنم 😑😑😑😑🫠🫠






بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان والاجان ونداجان مامان والاجان ونداجان ۴ سالگی
خانما کسی چنین چالشی با بچه داره من مامانم تا میاد پسرمو تشویق میکنه به اینکه از ما بد بگه بعد خودش پشت بچه در بیاد ینی الان بچه ای ک کلا همه چیش سرجاش بود تا مامانمو میبینه چقلی یاد گرفته تا یه حرف بد میزنه مامانم میدونه من از حرف بد بدم میاد بهش میخنده نازش میده همین ک حرف منو گوش میکنه هی بهم میگه بچه رو عصبی کردی به بچه گیر میدی هی من سکوت میکنم ولی الان بچه باهام خیلی بد شده مخصوصا خواهرش بدنیا بیاد کنترل برام سخت میشه مامانمم ازوناس ک بد دهنه هرچی دلش میخواد میگه بماند ک دوسالم بود جدا شدن از بابام و من پیشش نبودم الان اگ از عمه و بابام بد بگه ناراحت میشم بهش بر میخوره میخواد منو قانع کنه همه بدن با خواهرای خودشم نمیسازه با داییم قهر الان من همش دلم میسوزه میگم یدونه اینجا میاد اشکال نداره ولی بچه رو با من داره بد میکنه در حدی ک بچه تا یکی و میبینه میگه مامانم بده ولی وقتی با همیم کلا تو بغلمه نازم میکنه حرف گوش میده ولی جدیدنا سر هر چیز کوچیکی مث طلبکارا رفتار میکنه همش فک میکنه من دارم کار بدی در حقش میکنم واسه همه چی گریه و جیغ و داد میکنه بنظرتون چیجوری رابطمو باهاش کم کنم هیچ حرفی نمیشه بهش گفت قیامت میکنه قهر میکنه هرچی دهنشه میگه میره
مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو ۲ ماهگی
سلام مامانا تایپیک قبلی و پاک کردم گفتم اینجا یه توضیح کامل بدم من پارسال ۰۴/۴/۴ عقد و عروسیم باهم بود یعنی دوره ای عقد نداشتیم ک ب خونه و دوری خانوادم عادت کنم برج هفت هم باردار شدم تا ۶ماه بارداری ویار بد داشتم وزن کم میکردم پیش مامانم بودم هر از گاهی خونه مادر شوهرم میرفتم ولی زیاد دوست نداشتم چون فک کنم شناختی ازشون نداشتم حاضر هم نبودم خونشون تنها بمونم
من از اول بارداریم تا حالا خونه ای مامانم هستم هیچیم تا حالا بهم نگفتن چون ی جورای من ب مامانم وابستم مامانمم ب من من اگ شب برم خونه ای خودم صبح با یه غمی بیدار میشم بغض دارم و اشک میریزم ک شوهرم بنده خدا من و دوباره میاره خونه مامانم ولی شوهرم و ک میبینم این طرف و اون طرفه دلم براش میسوزه بعضی وقتا میاد پیشم میمونه بعضی وقتا هم نه میره خونه مامانش یا مادر بزرگش نهار یا صبحانش و دیر میخوره و….
الان نمیدونم چیکار کنم برم خونه ای خودم نرم نمیدونم چیکار کنم میترسم بعد زایمانمم نتونم برم خونه ای خودم میشه کمکم کنید من دیگ کامل توضیح دادمم