اما خب راستش دیگه به ادرار 24ساعته نرسید و من فردای همون روز چکاب وقتی خواب بودم ساعت 9ونیم شب بیدار شدم همینکه نشستم، یه چیزی ازم ریخت زمین فکر کردم ترشح مثل همیشه بلند شدم رفتم دستشویی چون شک کرده بودم ادرار که کردم اومدم بیرون باز از وسط پاهام همینجوری اب ریخت فهمیدم تو 36 هفته و 6 روز کیسه ابم پاره شده خیلی ترسیدم اخه هفته ام هنوز پایین بود نسبتاً خلاصه بلند شدم ساکمو بستم هیچ دردی نداشتم ساعت 12 شب بود من هنوز خونه بودم منتظر شوهرم گوشیشم جواب نمیداد دیگه مجبور شدم با همسایمون رفتیم بیمارستان من ساعت 12 و نیم شب تازه دردام یکم شروع شده بود رفتم بیمارستان دکتر معاینه کرد و گفت 8 سانتی از همون موقع که معاینه شدم دردام هی نزدیک تر شد و با شدت بیشتر من با 8 سانت دهانه رحم باز درد نداشتم واقعا برا خودم تعجب اور بود دکتر گفت پاهاتو بذار پشت اون میله ها گذاشتم گفت دو تا زور بزنی یه دقیقه دیگه بغلته گفت هروقت درد داشتی زور بزن انگار دستشویی داری منم زور زدم اول گفت آفرین خیلی خوبه دوباره تلاش کن یکی دیگه آفرین زور دوم ک زدم بچه اومد و صدای گریه شو شنیدم قشنگ ترین صدای عمرم بود اینم از تجربه من امیدوارم به درد تون بخوره🥹🥹🥰🥰☺️☺️🙏🏻🙏🏻🙏🏻

۵ پاسخ

ماشاءالله چه زایمان راحتی
خدا حفظش کنه برات

منکه میگم سزارین بهتره لااقل بیهوشی چیزی نمیفهمی ولی خب دیگه هرچی دکتر بگه

قدمش مبارک باشه عزیزم ، خوشبحالت چه زایمان راحتی داشتی🥲کاش برا منم اینطور شه

چه زایمان خوب و راحتی

زایمان طبیعی درد ندارهه؟

سوال های مرتبط

مامان آوینا 🤍🕊 مامان آوینا 🤍🕊 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی
#پارت۶
خب بعد از اینکه کیسه اب پاره شده درد هام شدید تر شد
سات ۲ کیسه اب پار کرد من ساعت ۳ اینا بود حس مدفوع و حس زور داشتم صداش زدم اومد معاینه کرد گفت ۵ سانتی یکم انرژی گرفتم اينجا گفت فوری برو خودتو بشور بیا ک دکتر بیهوشی میخواد بیاد برات اپیدورال بزنه رفتم شستم اومدم هرچی منتظر شدم نیومد ساعت ۳ و نیم بود با درد خودم رفتم ماما رو از اون بخش شلوغ پیدا کردم گفت دکتر نوار قلب بچه رو دیده گفت خوب نیست تا این بی حسی بزنیم ضربان قلب افت میکنه اینو ک گفت من حس کردم مردم همون جا دست و پاهام بی حس شدم خواستم بخورم زمین کمکم کرد رفتم رو تخت بهم گفت خودت ب خودت کمک کن چیزی دیگه نمونده
خلاصه من خیلی دردام داشت بیشتر می‌شد رفتم دستشویی نزدیک نیم ساعت تو دستشویی بودم اب گرم گرفتم رو کمر و شکمم یکم کمک می‌کرد رفتم خوابیدم اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی عالی داری پیش میری اینو ک شنیدم یکم حالم بهتر شدم یکم انرژی گرفتم چندتا خرما خوردم و سعی کردم با تنفس عمیق یکم دردم کمتر کنم
۱۰ دیقه بعد بار اومد گفت ۸ سانتی عالی شدی برو ابگرم بگیر رو خودت هروقت حس زور داشتی زور بزن رفتم دستشویی یهو بدنم شروع کرد ب لرزیدن و بالا آوردم بخاطر ضعفم بود ک از صبح چیزی نخورده بودم
از اینحا به بعد دیگه درد و حس نکردم فقط حس زور خیلی خیلی زیاد فکر سرم فشار تا آخر بچه از داخل زور میزد منم مجبور بودم زور بزنم اصلا ناخودآگاه مجبور می‌شدم
تقریبا ساعت یک رب به پنج بود حس زو شدیدی داشتم همراه با درد گفت زور بزن زور زدم گفت فولی موهاشو دیدم بلند شد برو توالت اب گرم بگیر چندتا زور محکم بزن و بیا بریم اتاق زایمان این کار کردم و فوری رفتیم اتاق زایمان

#نی نی #بچه #زایمان
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان محمد منان مامان محمد منان ۲ ماهگی
بچه ها تجربه زایمان من خیلی باحال بود خونه بودم درد نداشتم اصلا ورزش کردم برای خودم نوبت اخرمم ۱۶ خرداد بود برای دکتر من 9 شوهرم اومد خونه گفتم برم دکتر گفت چرا گفتم همینطوری الکی بگم بچه تکون نمیخوره سنوم کنه شایدم معاینه کرد هیچ دردی نداشتما الکی رفتم 😂😂😂😂خلاصه رفتم الکی گفتم تکون نمیخوره سنو کرد گفت میخوره که تنفسشم اوکیه اینا بعد گفت حالا برو بخواب معاینه کنم منم خوشحال رفتم چون دردی نداشتم فکر کردم دهانه رحمم بستست تا دکتر معاینه کرد گفت اووو این چیه چهار سانتی دیگه 5 سانتت داره میشه کیسه آبم زده بیرون همینجا کیسه آب بترکونم زایمان میکنی 😂😂😂منو میگی گیج شده بودم دیگه نامه داد رفتم بستری شدم ساعت 6 صبح برام آمپول فشار زدن 8 کیسه آبم زدن 9 زایمان کردم 😁👼🏻💙نمیگم سخت نبود خدایی سخت بود سر دخترم راحت تر بودم سر این یکم درد داشت اونم واسه این بود از دردا ترسیده بودم خوب زور نمیزدم دردامم شدید بود زورم نمیومد سریع هم دردام میرفت 😂😁آخر با زور الکی زاییدم
مامان مهرســـام...🧡 مامان مهرســـام...🧡 ۳ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
ب منم بعد چهل رور اومدم تجربه زایمانمو بگم چون خیلی سرم شلوغ بود نمیتونستم بیام گهواره تند تند مینویسم چون هر لحظه ممکنه بچم بیدار بشه
پارت یک زایمان طبیعی
من 38 هفنه و 3 روز بودم رفتم بهداشت روستامون برا اینکه
صدای قلب بچمو بذاره بهم گفت جای بچه خیلی تند شده حتما عصر برو نوار قلب بگیر از بچه من عصر رفتم بیمارستان از دو روز قبلشم خیلی کمردرد میگرفتم با دل درد کم ولی کمردرد شدید میگرفتم میگفتم تا چند ساعت دیگه بچم دنیا میاد اما همیچ خبری نبود خلاصه نوار قلب که دادم خوب بود اما انقباض نشون داد معاینه ام کرد ساعت 8 شب بود 2 سانت بودم گفت برو 4 ساعت دیگه بیا من رفتم تو شهر گشتیم با شوهرم ساعت 11 و نیم رفتم 2 سانت و نیم بودم دیگه رفتیم خونه ساعت 1 و نیم دیگه دردام خیلی شدید شده بود دیگه تحمل کردم تا 3 و نیم میخاستم بزارم صبح برم که یهو سرم درد گرفتم فشارم رفته بود بالا مجبور شدم همون نصفه شب برم وقتی رفتم تازه 3 سانت بود بستریم کردن خیلی درد کشیدم گلاب به روتون چهار پنج سانت که رسیدم از شدت درد آب زرد میاوردم بالا،، بعد هی میومدن معاینه میکردن تا شد ساعت 11 صبح گفت 6 سانتی و کیسه آبمو پاره کردن خودشون
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
وقتی بستری شدم ماما ها از دکتر کشیک دستور گرفتن حدودا ساعت های ده و نیم صبح آمپول فشار رو تزریق کردن ، منکه اصلا درد نداشتم برای همین یکم ورزش کردم ساعت دوازده دردا کم کم شروع شدن قابل تحمل زودن با تنفس کنترل میشدن دیگه ساعت یک کم کم شدت گرفتن شیف وقتی عوض شد دکتر اومد معاینه کرد من هنوز نیم فینگر بودم و بچه بالا بود سرش فیکس نشده نبود داخل لگن ، دو باره دردام شدت گرفته بود طوری که اصلا روی خودم کنترل نداشتم باز معاینه شدم تازه یه ساعت باز بودم دیگه ماما اومد گذاشتم رو توپ هرموقع انقباض داشتم گفت چرخش لگن انجام بده منم انجام می دادم خیلی سخت بود اصلا هرچی کلیپ تکنیک دیده بودم رو یادم نبود ساعت سه بود معاینه کردن شده بودم سه چهار سانت ( هرچی لگن باز میشه معاینه های اذیت کننده نیستن) شاید چهل دیقه نگذشت که من بیمارستان رو گذاشته بودم رو سر دوباره معاینه شدم شده بودم پنج و شیش سانت بعدش دیگه به ماما کفتم تورو خدا گاز اتنوکس بزن برام رفت برام بیاره دو دیقه بعد اومد تا خواست بزنه رو سینم من حس زور زدن داشتم به ماما که گفتم گفت تازه معاینه شدی هنوز جا داری انقباض بعد دوباره حس زور داشتم که خودش دید به یکی دیگه گفت معاینه ام کنه وقتی معاینه شدن گفت فولی ، دیگه سه نفری دورمو گرفتن گفتند هر موقع درد کرفتت زور بزن ،من نمیتونستم خوب زور بزنم دیگه ساعت نزدیکای پنج بود که گفتن بلند شو بریم روتخت زایمان کمکم کردن با ویلچر بردنم رو تخت دیگه ساعت پنج ربع دخترم به دنیا اومد ( ولی تا دلتون بخواد پارگی داخلی آوردم در حدی که رفتم اتاق عمل و از کمر بی حسی گرفتم و ترمیمم کرد)
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۴
بعدش دیگه دردام بعد ۸ سانت شدید بود با معاینه و ورزش توی حمام اینا بالاخره من شدم ۹ سانت و بازم معاینه و اینا بالاخره ۱۰ سانت خیلی سخت شد تا ۱۰ بشم تعریف کردنش راحته💔 تا اینکه بعد اینکه دستش کرد داخلم و چرخوند تا ۱۰ فول شدم دکتر امد دوباره اون با اون ناخناش کاشت اش معاینه کرد گفت حالا زور بزن من همش زور میزدم میگفتن آفرین یکم دیگه ایتجوری زور بزن چونه ات بچسبون به سینه ات پاهات ببر بالا زور بزن هر وقت دردت آمد من همش زور میزدم میگفتن آفرین موهاشو داریم میببنیم ،
حالا من چون سوزش معده نداشتم فکر میکردم پسرم کچله تو اون درد و انقباض فکر میکردم پسرم مو داره 🫤😁
حالا هی زور اونا میفتن موهاشو دیدیم بعد گفت ادرار داره بیار سوند وصل کن انقدر که درد داشتم اصلا درد سوند نفهمیدم ، سوند وصل کرد دوباره برداشت من دوباره ادرار کردم گفت بازم ادرار داشته اصلا نگران نباشید مدفوع و ادرار کردید من هم مدفوع کردم هم ادرار با اینکه قبل اش سرویس رفته بودم و روده ام خالی شده بود
مامان فندق🌰🩷 مامان فندق🌰🩷 ۳ ماهگی
شرح زایمان :

تا بستریم کنن بالای پنج بار معاینه شدم ک نمیگم درد نداشت ولی واسه من قابل تحمل بود .
ک دیگه بعد ۲۰ مین ماما همراهم اومد معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی بیا پایین ورزش کن بچه هنوز سرش بالا عه
ورزش کردم حرکات پله نوردی و اسکات و...
این وسط گفتن یکم بهت آمپول فشار میزنیم ک دردات ریتم بگیره
دیگه بعد ورزشا گفت بچه داره میاد پایین منم دردام خیلی شدید و منظم شده بود گفت بریم تو وان رفتیم تو وان سجده باز زدم تا بچه قشنگ بیاد پایین
ی ۲۰ مین تو وان بودم گفتم دیگه نمیتونم دردام خیلی شدید شده حس دستشویی دارم
ک اومدم بیرون رفتم نشستم توالت فرنگی دستشویی کردم بعدش معاینه کرد گفت فول شدی
بعد گفت پایین وان بشین زور بزن تا بچه بیاد پایین حالت چمباتمه نشستم و هر وقت انقباضم میومد تا میتونستم محکم زور میزدم ( این قسمت واسه نیم ساعت آخره ک دردا واقعا شدید بود هرلحظه میگفتم الانه بمیرم🫠)
۷ و نیم برد من رو تخت این دفعه دکتر اومد ، گفت ن نیم ساعت دیگه جا داره
همون لحظه ک دکتر داشت میرفتم گفتم داره زورم میاد گفت زور بزن ببینم زور زدم سر بچه اومد لبه لب
گفت وایسا وایسا الان میاد بیرون
همون لحظه برش زد ک اصلا دردشو نفهمیدم
بعد گفت حالا زور ک دیگه دو تا پشت هم زور دادم یهو اومد بیرون دخترم وگذاشتن بغلم🥹.
همون لحظه همه دردام تموم شد واسه بخیه بی حسی زدم بهم مث نیش پشه بود اصن درد نداشت
ایپدورال هم نگرفتم کاملا فیزیولوژیک بود زایمانم
وزن بچه ۲۸۰۰ بود
من تو ۳۷ هفته و ۳ روز طبق پریودم زایمان کردم
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان مبین🩵 مامان مبین🩵 ۴ ماهگی
سلام مامانا میخوام تجربه ی زایمانمو براتون به اشتراک بزارم به یادگار بمونه
روز 19 اسفند ساعت 10صبح یه درد شدید در حد یک دقیقه گرفتم جوری بود که نفسم تنگ شده بود گفتم شاید درد ماهه دوباره ساعت 10:۳۰ همون درد گرفت و ساعت 11هم همینطور دیگه شوهرم گفت پاشو بریم بیمارستان به زور یه چند تیکه نهار خوردم و رفتیم بیمارستان نوار قلب گرفتن درد های منظم و زیادی داشتم دکتر اونجا معاینه کرد گفت دوسانت ونیم دهانه رحمت بازه یه کلینیک ورزش بود منو فرستاد اونجا از ساعت 2یا 3بعدازرظهر بود تا ساعت8ورزش داد دوباره معاینه کرد با ورزش شده بودم 4سانت با دهانه رحم نرم ،دیگه گفت کافیه ورزش برو خونه حمام کن و شام بخور برو بیمارستان ماهم راهمون دور بود درد هامم شدید در حد ده دقیقه یکبار شدن دیگه شوهرم ترسید منو نبرد خونه یه راست رفتیم بیمارستان اونجا معاینه کرد دید کیسه ابم یکمی پاره شده و خیلی خیلی درد داشتم بستریم کردن و از ساعت هشت شب همش میومدن معاینه میکردن خیلی هم درد داشت معاینه با کلی بدبختی شدم 5سانت دیگه نمیتونستم ادامه بدم زدم زیر گریه گفتم منو ببرید سزارین دیگه بهم دست نزنید حدود دوساعت نیومدن معاینه کنن منم دراز کشیده بودم و از درد به خودم می پیچیدم دوباره اومد معاینه کرد شده بودم 9سانت ساعت 12شب بود از اون موقع خیلی دردام بد بود یه کله درد کشیدم تا 2.30شب دیگه فول شدم هرچقدر زور میزدم سر بچه بیرون نمیومد تا ساعت 3:۴۰دقیقه یه کله زور زدم ولی بیرون نمیومد دیگه تا ۳:۴۰دقیقه نینی ماهم با کلی بدبختی به دنیا اومد بعد از به دنیا اومدنش تا ساعت هفت همش میومدن شکممو فشار میدادن که درد وحشتناکی داشت
اگه برگردم عقب هیچ وقت طبیعی رو انتخاب نمیکنم
مامان عرفان مامان عرفان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...