سلام مامانا میخوام تجربه ی زایمانمو براتون به اشتراک بزارم به یادگار بمونه
روز 19 اسفند ساعت 10صبح یه درد شدید در حد یک دقیقه گرفتم جوری بود که نفسم تنگ شده بود گفتم شاید درد ماهه دوباره ساعت 10:۳۰ همون درد گرفت و ساعت 11هم همینطور دیگه شوهرم گفت پاشو بریم بیمارستان به زور یه چند تیکه نهار خوردم و رفتیم بیمارستان نوار قلب گرفتن درد های منظم و زیادی داشتم دکتر اونجا معاینه کرد گفت دوسانت ونیم دهانه رحمت بازه یه کلینیک ورزش بود منو فرستاد اونجا از ساعت 2یا 3بعدازرظهر بود تا ساعت8ورزش داد دوباره معاینه کرد با ورزش شده بودم 4سانت با دهانه رحم نرم ،دیگه گفت کافیه ورزش برو خونه حمام کن و شام بخور برو بیمارستان ماهم راهمون دور بود درد هامم شدید در حد ده دقیقه یکبار شدن دیگه شوهرم ترسید منو نبرد خونه یه راست رفتیم بیمارستان اونجا معاینه کرد دید کیسه ابم یکمی پاره شده و خیلی خیلی درد داشتم بستریم کردن و از ساعت هشت شب همش میومدن معاینه میکردن خیلی هم درد داشت معاینه با کلی بدبختی شدم 5سانت دیگه نمیتونستم ادامه بدم زدم زیر گریه گفتم منو ببرید سزارین دیگه بهم دست نزنید حدود دوساعت نیومدن معاینه کنن منم دراز کشیده بودم و از درد به خودم می پیچیدم دوباره اومد معاینه کرد شده بودم 9سانت ساعت 12شب بود از اون موقع خیلی دردام بد بود یه کله درد کشیدم تا 2.30شب دیگه فول شدم هرچقدر زور میزدم سر بچه بیرون نمیومد تا ساعت 3:۴۰دقیقه یه کله زور زدم ولی بیرون نمیومد دیگه تا ۳:۴۰دقیقه نینی ماهم با کلی بدبختی به دنیا اومد بعد از به دنیا اومدنش تا ساعت هفت همش میومدن شکممو فشار میدادن که درد وحشتناکی داشت
اگه برگردم عقب هیچ وقت طبیعی رو انتخاب نمیکنم

۲ پاسخ

قدمش پر خیر برکت باشه ❣️
ولی بدن هرکسی یه جوره من 9 اسفند موقع سحری یه دردایی داشتم هرچی از این پهلو به اون پهلو میشدم خوب نمیشد فکر میکردم دلپیچه دارم 😅 صبح شد همینجوری میگرفت ول میکرد منظم نبود 9نیم 10 بود رفتم بیمارستان معاینه کرد 3 سانت بودم گفت 40 راه برو چیز شیرین بخور بیا دیگه نزدیک ساعت 11 یا 11 خورده ای بود دوباره رفتم گفت منتظر باش نوار قلب بگیرم منم نشستم بعدش گفت بیا معاینه کنم رفتم معاینه کرد گفت بریم بستری کنم 6 7 سانت بودم 12/40 دقیقه دخترم بدنیا ❤️

سلام گلم درخواست بده همو داشته باشیم🫀🫶

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان آران مامان آران ۷ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان حامی💙👼🏻 مامان حامی💙👼🏻 ۱ ماهگی
♥︎تجربه زایمان طبیعی من♥︎
خوب من تازه افتاده بودم تو 39 هفته چند روز قبلش همش دردم میگرفت زیر شکمم ولی زود ول می‌کرد 3 روز قبل زایمانم رفتم معاینه کرد گفت درد ماه هست هنوز یک سانتم نشدی دیگع اومدیم خونه دوشنبه صبحش ساعت 5 صبح یه درد شدید گرفت منو گفتم چیزی نیست که همون درد ماه هست هی خواستم بخوابم دیدم نه نمیشه دردام بیشتر میشه با فاصله کم دیگه زنگ زدم مامانم بهش گفتم رفتیم خونه مامانم مامانمو برداشتیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد 2 سانت بودم البته اینم بگن من ماما همراه داشتم و به شدتتتت راضی بودم پیشنهاد میکنم حتما شماهم اگع طبیعی هستید ماما همراه بگیرید ساعت 6 و نیم بستری شدم دیگه ورزش هامو شروع کردم با هر دردم همسرم و ماما ماساژ میدادن مامانمم پیشم بود تنفس خیلی مهمه موقع درد انجام می‌دادم دیگه تا ساعت 8و نیم بود معاینه کرد 8 سانت شدم اومد به سرمم امپول فشار زد اصلا شاید بگم 10 قطره هم نرفت امپول دیگه کیسه ابمو زد شدم 10 سانت حس مدفوع داشتم شدید 2 تا زور زدم اصلا صدام درنیومد تا اخرش واقعا فقط زور میزدم آخرش 2 تا که زور زدم یه برش کوچیک دادن پسر قشنگم ساعت 9:5 دیقه به دنیا اومد اینم بگم که من گاز هم استفاده کردم ولی بی فایده بود اگه برگردم عقب گاز استفاده نمیکنم من بی حسی میخواستم که ساعت 9 میخواستن بزنن دیگه پسرم به دنیا اومد 💙🥺
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۱ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان دایانا مامان دایانا ۱۳ ماهگی
پارت دو
دقیقا تو ۳۹ هفته و تو شب قبلی که برای معاینه تحرکی مجدد باید میرفتم حس کردم یکم درد پریودی دارم و تو شکمم خفیف درد حس کردم.
به همسرم گفتم اگه تا صبح دردش ادامه داشت بریم بیمارستان. دردش مثل پریودی بود ، (البته من چون طبعم سرده کلا تو پریودی هام درد زیاد می‌کشیدم و خیلی به خودم میپیچیدم). اون شبم از درد خوابم نبرد و ادامه داشت همچنان.

صبح ساک و کریر رو با همسرم برداشتیم و رفتیم بیمارستان. رفتم بخش زایشگاه که اگه وقت زایمانه که بستری بشم و اگه نه دوباره معاینه تحریکی بشم. بیمارستان پیامبران هم رفته بودیم.

تو بیمارستان درد من کمتر شده بود ولی چون دیگه واقعا خسته بوده الکی آی و اوی کردم که بستریم کنن، اونجا نوار قلب گرفتن و دیدن تو نوار قلب کلی انقباض دیده شده و تو معاینه هم دیدن سر بچه خیلی پایینه، دیگه بستریم کردن.

تو اتاق زایمان که بردنم دردم تقریبا قطع شده بود و من استرس گرفتم که چرا زود اومدم و نکنه نتونم زایمان کنم. اونجا همسرم پیشم بود و خوراکی اینا بهم میداد و ماما همراه خودم فقط کنارم بود و همش ورزش میداد. آمپول فشار هم بهم زدن، سه چهار ساعت ورزش کردم ولی هربار معاینه میشدم کلا یه سانت بودم، دیگه واقعا استرس داشتم چون دوست داشتم طبیعی بتونم بیارم و اصلا نمی‌خواستم سزارین بشم. دیگه اینبار که دکترم اومد و معاینه کرد کیسه آبم رو پاره کردو اونجا بود که دردا شدت گرفتن. و تقریبا هر یه ساعت دو سانت دوسانت بیشتر باز میشدم.
مامان علی مامان علی ۴ ماهگی
سلام خانما امدم تجربمو از زایمان طبیعی بگم
39هفته بودم که رفتم پیش دکترم گفت دهانه رحمت 2سانت بازه یه هفته دیگه وقت داری ولی زود تر زایمان میکنی چون بدنت خیلی امادست منم امدم خونه تا میتونستم وزش وپله نوردی میکردم و رابطه داشتم 39هفته و5روز بودم که صبح ک از خواب بلند شدم یه حس فشار و درد پایین شکمم حس میکردم با خودم فکر میکرم نفخ دارم ولی دیدم 10دقیقه ای یبار میگیره ول میکنه فشار میومد بهم به پایین بهدرخواست شوهرم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 2/5سانتی نوار قلب گرفتن و اینا بهم گفت باید ورزش کنی تا پیشرفت کنه وگرنه بستریت نمیکنیم بهم ورزش داد ساعت 1ظهر بود شروع به ورزش کردن کردم تو همین حین بگم که چقدر عرق میکردم تا ساعت 2ورزش کردم ساعت2شیفت بعدی که امدن معاینه کرد به همکارش گفت بچه خیلی امده پایین 3سانتی چرا بستریش نکردین. ماما گفت دکتر گفت تا 6سانت نشد بستریش نکنین گفت الان خودم کیسه ابشو میزنم و کیسه ابمو زدن و دردام دیگه غیر قابل تحمل بودن 2/30بود که بستریم کردن و دردای من خیلی دیگه نفس گیر بودن ساعت 4بود معاینه کرد گفت 5سانتی و من ورزش میکردم روی توپ ساعت 4/30دوباره معاینه کرد گفت 6سانتی اگه همینطوری ورزش کنی تا یک ساعت دیگه زایمان میکنی ساعت 5/15بود که دوباره معاینه کردن گفت 8سانت
ادامه پارت بعدی
مامان مهرســـام...🧡 مامان مهرســـام...🧡 ۴ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
ب منم بعد چهل رور اومدم تجربه زایمانمو بگم چون خیلی سرم شلوغ بود نمیتونستم بیام گهواره تند تند مینویسم چون هر لحظه ممکنه بچم بیدار بشه
پارت یک زایمان طبیعی
من 38 هفنه و 3 روز بودم رفتم بهداشت روستامون برا اینکه
صدای قلب بچمو بذاره بهم گفت جای بچه خیلی تند شده حتما عصر برو نوار قلب بگیر از بچه من عصر رفتم بیمارستان از دو روز قبلشم خیلی کمردرد میگرفتم با دل درد کم ولی کمردرد شدید میگرفتم میگفتم تا چند ساعت دیگه بچم دنیا میاد اما همیچ خبری نبود خلاصه نوار قلب که دادم خوب بود اما انقباض نشون داد معاینه ام کرد ساعت 8 شب بود 2 سانت بودم گفت برو 4 ساعت دیگه بیا من رفتم تو شهر گشتیم با شوهرم ساعت 11 و نیم رفتم 2 سانت و نیم بودم دیگه رفتیم خونه ساعت 1 و نیم دیگه دردام خیلی شدید شده بود دیگه تحمل کردم تا 3 و نیم میخاستم بزارم صبح برم که یهو سرم درد گرفتم فشارم رفته بود بالا مجبور شدم همون نصفه شب برم وقتی رفتم تازه 3 سانت بود بستریم کردن خیلی درد کشیدم گلاب به روتون چهار پنج سانت که رسیدم از شدت درد آب زرد میاوردم بالا،، بعد هی میومدن معاینه میکردن تا شد ساعت 11 صبح گفت 6 سانتی و کیسه آبمو پاره کردن خودشون
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
سلام مامانای گل
بالاخره وقت کردم بیام از تجربه زایمانم براتون بگم
انشالله که همتون تجربه خوبی از روز زایمانتون داشته باشید

۱۰ آبان ساعت ۱۲ ونیم خوابیدم
ساعت ۱ با درد از خواب بیدار شدم
فاصله درد هام هر ۵ دقیقه بود اما قابل تحمل بودن
دوش گرفتم و آماده شدم و به همراه همسرم و مادرم به سمت بیمارستان رفتیم
ساعت ۳ رسیدم بیمارستان
به محض ورود معاینه شدم و ۲ سانت بودم
ماما بهم گفت که لگن جالبی نداری و برای زایمان خیلی اذیت میشی
۳۷ هفته پیش دکترم معاینه شده بودم و بهم گفته بود که لگن عالی داری و زایمان راحتی داری برو خیالت راحت

نوار درد ازم گرفتن و به صورت موقت بستریم کردن تا ساعت ۶ دوباره برای معاینه برم
تو اون مدت دردام شدت گرفته بود
ساعت ۶ رفتم برای معاینه
بستریم کردن وسایلم تحویل دادم و بهم لباس دادن که عوض کنم
کمکم کردن لباسم پوشیدم و معاینه شدم و ۵ سانت بودم
هر کی می‌رسید یه بار معاینه میکرد
اونقدری درد داشتم که درد معاینه به چشم نمیومد
یه نفر فرم پر میکرد
یه نفر فشار میگرفت
و منم درررررررررد

یه دکتر با ۳ نفر دیگه اومدن برای معاینه
شنیدم که زیر لبی یه چیزایی شبیه اینکه لگنش جواب نمیده و این چیزا
چون حالم خوب نبود دقیق متوجه نمیشدم

یه دکتر دیگه اومد و کیسه اب ترکوند
بیست دقیقه به ۸ بود که یه نفر اومد گفت فول شدی
چند تا پوزیشن بهم داد که انجام بدم اما اونقدری درد داشتم که نتونستم هیچکدوم انجام بدم
طرفا ساعت ۹ بود یه نفر اومد نوار قلب گوش کنه
با سرعت از اتاق رفت بیرون و بلافاصله با چند نفر اومدن داخل اتاق
مامان رقیه مامان رقیه ۴ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سه 🦜🪺🐦‍🔥
دیگه سریع بهم انژیوکت زدن لباس بهم دادن و خوابیدم سر تخت بهم ان اس تی وصل کردن و اومدن امپول فشار توی سرمم زدن
هر نیم ساعت هم میومدن معاینه میکردن با ناخن بلند و یکسری هاشون بدون ژل معاینه میکردن خدا ازشون نگذره مثلا دکتر شیفت میومد معاینه میکرد معاینه تحریکی هم میکرد که دردش وحشتناک بود بعد دستیارش معاینه میکرد و بعد یه دانشجو که با خودشون همراه بود معاینه میکرد خلاصه یک ساعت بعد امپول فشار درد هام شروع شد هر ۱۰ دقیقه یکبار ۲۰ تا ۳۰ ثانیه درد خفیف پریودی داشتم دیگه بعد از ظهر شده بود من روی تخت دراز کشیده بودم دیدم یهو صدای جیغ و داد بلند با گریه های شدید میاد یه خانواده بودن که خانمش کلی درد کشیده بود و آخر سر بچش توی لگن خفه شده بود ولی دکتر اصلا به سزارین رضایت نداده بود و اون خانم با کلی جیغ و گریه اومده بود زایشگاه و می‌گفت ازتون شکایت کردم شما بچه ی من رو کش.تید منم خیلی استرس گرفته بودم نکنه اینجا بلای سر خودمو بچم بیارن خلاصه گذشت تا شب ساعت ۱۲ اومدن سرمم رو قطع کردن و من دیگه هیچ دردی نداشتم