۱۳ پاسخ

غذا تو خوردی یه بهانه بیار برو خونه مامانت

خب بگو چکار کنم! بعضیا شیر دارن بعضیا نه
مگه دست خودمه!
گاو هم شیر داره! هنر کرده؟؟
اه بدم میاد هرچی آدم کنایه زنه!

خیلی ادم مسخره ای، دیگه چرا نیش میزنه

عزیزم اشکال نداره ب دل نگیر و رد شو

عفریته دقیقا مث مادرشوهر منه زیاد نمون خونش اعصابتو بهم میریزه یه سر بزن و برگرد خونه مامانت

حالا من مادرشوهرم میگه شیر خشک هم بده اذیت نشی

سخت نگیر عزیزم من روز ۴ام قیمه خوردم از اول بخور ولی کم بخور که بچه حساس نشه تو که نمیتونی تا ۲سال چیزی نخوری

دقیقا مثل مادرشوهر منه

مادرشوهرا همه همینن اعصابتو خورد نکن

منم تا چهل روزگی بچم رفتم شهرستان خونه بابام.بعد شوعرم اومد دنبالم برگشتم.
منم اونجا مامانو خواهرم خییلیی بهم کمک میکردن.مادر شوهر منم همین غرغرا روکرد ولی خب من برام مهم نبود😂فقط به شوخی بهش گفتم اگه من مامانشم میدونم کی باید شیرخشک بدم کی شیر خودم😊
یه روز پیشش موندم بعدم پاشدم اومدم خونه خودمون.
زیاد اهمیت نده به هرچی.مادر شوهر غرنزنه کی بزنه؟به کتفت بگیر خواهر😂

رک بگو اخه مامانم کمکم میکنه،و بگو حبوبات بخورم بچه تا صبح نمیخوابه

اه میفهمم چی میگی😖اعصاب خودتو خورد نکن فقط کار خودتو بکن

نمیرفتی خب

سوال های مرتبط

مامان ویهان👶🏻🩵 مامان ویهان👶🏻🩵 ۱۶ ماهگی
دیشب بچم حدود چهار ساعت اینا خاب بود بعد مامانمم اینجا بود مادرشوهرمم اومد بچم بیدار شد همش نغ میزد دستونک دادم تا شیر براش درست کنم ولی مینداخت بیرون گریه میکنم قبلا پسرم 60تا میخورد ولی الان 90تا میخوره داشتم به بچم شیر میدادم که مادرشوهرم برگش گف که این بچه سینش صدا میده نباید شکمش رو سیر کنی تو به بچه زیاد شیر میدی و اینا بعد رو کرد طرف مامانمم که اره این بچه رو همش پوشک میکنه زیاد به بچه شیر میده واسه همین سینه بچه صدا میده منم عصبی شدم گفتم من بچه رو بردم دکتر. دکتر گف چیزی نیس جپن رشد بچت زیاده بخاطر اونه بعد تو میای میگی که اره بخاطر شیره گف خو من چن تا بچه بزرگ کردم میدونم گفتم تو بزرگ کردی بچه هاتو تمام شد رف حالا من میخام بچمو بزرگ کردم هر وقت بخام مای بیبی میکنم هر جقدر شیر بخاد بهش میدم بعد بم گف اصلا درست صحبت کردن با بزرگترت رو بلد نیسی منم گفتم بزرگترم نباید تو هرکاری دخالت کنه بعد برگشت گف باشه من گو... .......... خوردم اینقدر بده بهش که باد کنه😑😑😑😑😑بعد من دیشب میخاستم جریان رو به شوهرم بگم که اینا ده تا دیگه نزارن روش بهش بگن دیگ شوهرم اومد تا شام خورد خابید ولی قبل اینکه بخاد بخابه بهش گفتم میخام باهات حرف بزنم اونم فهمید درمورد مادرشع گف باز چیشد ک من گفتم بعد شام میگم بعد یه ساعت پیش شوهرم زنگ زد که میخاد بام صحبت کنه ولی چون من گیج خاب بودم گف بعد زنگ میزنه کلا ذهنم بهم ریخته میگم نکنه چپه براش تعریف کردن