۱۴ پاسخ

من با خوندنش هم رد دادم چی کشیدیییی امروز 🤯🤯

بچه دومم.البتهدشاید چون دست تنهام سخت میگذره

خدا قوت ❤️

کاش پوشک عادی براشون استفاده میکردی اینجوری راحت تر بودی

لباسا رو با دست میشوری؟

وایی چه سختتت خدا قوت بده بهت
قبلنم تو‌ تاپیکات خونده بودم که بچهات دیر می‌خوابن چرا کم کم عادتشون نمیدی که به موقع بخوابن چون اونموقع دیگه یکم راحت میشی خودتم به موقع می‌خوابی و به موقع بیدار میشی

وایی خدایا،چه صبری داری مادر جان🙁🤷👩‍❤️‍👩

پسر منم بیدار شد ساعت ۶ تاحالا دیگ داره میخواب خودمم ساعت ۲ خوابیدام چشام بزور باز کی دیگ خوب میشن خدا میدون اصلا خواب نداره در طول روز همین طور به زور قهوه و انرژی زا

آخییی
خیلی سخته
کارای خونه و بچه داری
بنظرم خانوم خونه بودن سخت ترین شغل دنیاست که فقط خودمون میدونیم و بس
آقایون هم که اصلا درکی ازش ندارن😑🤕

خسته نباشی.خدا قووت😉

خسته نباشی قدرت میخواد مادر نمونه بودن

10 سال مقاومت کردم و یه نیاوردم چون مغزم نمیکشید مسئولیتش سنگین بود برام الان خیلی سختمهههه😫

الان تنها خوابی که جوابگوی این همه خستگیه خوابیدن توی قبره😬😂😂

نزدیک غروب دخترم رو بردم حموم، چند تا تیکه لباس شستم و خونه رو مرتب کردیم و قسمت هایی که مشخص کرده بودم رو تمیز کردم و به گل ها آب دادم (کاری که به زور انجامش میدم و از سر اجبار😶)
عصرونه هم کلوچه خونگی دادم بهشون چون تصمیم گرفتیم تا حد امکان خوراکی های بیرونی نگیریم🫢
دیگه شامم پختم و نمازمو خوندم و از خستگی داشتم له می‌شدم، بچه ها هم سر لج افتاده بودن... با کلی ناز کشیدن بالاخره خوابشون برد، ولی تا چند دقیقه چشمام رفت رو هم پسرم بیدار شد🙄 چشم باز کردم جلوم نشسته بود و خیلی هم خوشحال و سرحال بود🫤
اول خواستم ولش کنم تا مجبور بشه بخوابه ولی دیدم داره بازی می‌کنه و خیلی سر و صدا داره، برقا رو خاموش کردم و آوردمش کنار خودم و چند ساعت نق و نوق کرد تا خوابید🥴 خوبیش این بود که خودمم تونستم کنارش دراز بکشم یه کم... ولی سردردم خوب نشد
دیگه وقتی خوابید سریع اومدم آشپزخونه یه چیزی بخورم
و خلاصه فردا شد و باید کارها رو از سر بگیرم ولی هنوز نتونستم بخوابم🥹

#فرزندپروری

سوال های مرتبط

مامان برسام مامان برسام ۱ سالگی
روزایی که همه کاراتو انجام میدی خیلی از خودت راضی هستی منم یه مدت با برنامه ریزی کردن زمانم این حس خوش رو به خودم دارم
صبح بیدار شدم صبحانه برسام رو دادم جارو زدم تی کشیدم ناهار درست کردم چون دخترم شیفت بعداز ظهر یه باید ناهار تا قبل از دوازده حاضر باشه امروز کوبیده مرغ با برنج و گوجه سرخ شده درست کردم . بعد ناهار یه گرد گیری حسابی کردم یخچالو دستمال کشیدم به فریزر یه سروسامانی دادم برسام رو خوابوندم رفتم دوتا سرویس بهداشتی و حمام رو قشنگ از بالا تا پایین شستم بعد یه عود روشن کردم نشستم قهوه خوردم و یه قسمت از زن روز رو نگاه کردم آقا برسام بیدار شد عصرانشو دادم رفتم یه مقدار از کارای شاممو کردم که همسرم اومد برسامو نگهداشت تا من دوش گرفتم اومدم بقیه کارای شاممو کردم بعداز شام گازو کابینتارودستمال بکشم و تحویل فردا بدم
شام: سوپ کدو حلوایی و استیک مرغ و سس قارچ و دورچین
سوپ کدو حلوایی خیلی دردسر داشت ولی به امتحانش می ارزه خیلی علی بود
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۳ ماهگی
صبح ساعت ۶ بیدار شد وشیر خواست ،خیلی خسته بودم بلندش کردم گذاشتم کنار خودم تا همون طوری که دراز کشیدم شیرش بدم .داشت گریه می کرد که بغلش کردم.
وقتی درحال گذاشتن کنارم بودم، یه نگاه آرومی بهم کرد حس کردم ذوق کرد که کنارم می خوابونمش.
قبل از اینکه بچه دار بشم، همیشه آرزو این صحنه رو داشتم که دخترم تو تخت خودش یا اتاق خودش خوابیده و صبح که شد برا چند ساعت بیاد کنارم بخوابه.
وقتی شروع کرد به خوردن شیر، سرش رو بالا آورد و بهم لبخند زد چقدر حس قشنگی تو لبخندش بود چشم هایش رو بست و با یه آرامش خاصی شیر می خورد .
چقدر حس خوبیه مادر شدن
دستم رو رو سرش کشیدم و با موهاش بازی کردم، نوازشش کردم و یه بوسه روی سرش.....
پاهاش رو برد زیر پیراهنم و محکم به شکمم فشار داد.
فدای کف پای خنکش بشم، انگار احساس سرما کرده بود، محکم‌تر به خودم فشارش دادم و دوباره بوسیدمش.
و آروم کنار گوشش زمزمه کردم عاشقتم دختر مامان
و همین طور آروم تا ۹ کنار هم خوابیدیم
این پست رو چند روز پیش گذاشتم ،اشتباها پاکش کردم گفتم دوباره بزارم که آرشیو داشته باشم