۶ پاسخ

#پارت ششم
دردام بیشتر شد دیگه نمیتونستم ساکت بمونم وقتی میگرف همراه درد صدام درمیومد
ی ماما دانشجو هم مثل شیفت ظهری همش کنارم بود ماما اصلی ک رف اونم اجازه مبگرف معاینه می‌کرد
دردام داش شدیدتر میشد
ماما شیفت ظهر گفته بود بهم ۶ سانت ب بالا احتمالا بیان بهت پیشنهاد بی حسی از کمر بدن از من میشنوی قبول نکن چون آمپولی ک ب کمرت میزنن بعدا عوارض میاره و برا بچه ضرر داره اگه گاز بی حسی پیشنهاد دادن قبول کن
رو ۴ سانت بودم ک تقریبا ساعت ۸ شب ی خانم ب همراه گاز بی حسی اومد خدا خیرش بده خیلی مهربون بود بهم دستورشو گف درد ک شروع شد ماسک و بزار و دکمشو فشار بده
امتحان کردم و نمیتونستم کنترل کنم خودش نشست کنارم و کمکم کرد
مطمئن بودم دهانه رحم بیشتر باز شد چون دردام خیلی بیشتر شده بود
گاز ک میگرفتم قابل تحمل میشد تا حدودی
اومد معاینه کرد دوباره میگفتم چقدم جواب نمیداد گف وقتی گفتم زور بزن
منم درد داشتم و دسشویی
رفتم سرویس سرم فشار و قطع کرد گف ۲۰ دیقه چرخش لگن و اسکات بزن منم ب زور چن دیقه زدم‌خیلی برام سخت بود زمان جلو میرف دردا شدیدتر
رفتم رو تخت دراز کشیدم درد درد درد
و‌همزمانش گاز بی حسی وقتی گاز میگرفتم چشام میرف

#پارت پنجم
حالم ک بهتر شد گفتن ضربان بچه اومد پایین علت و پرسیدم ماما خودم گف نترس عزیزم ب خاطر پارگی کیسه آب ممکنه ب بند ناف فشار اومده و باعث کندی ضربان شده گفتم ادامه پیدا می‌کرد چی میشد گف اگه ادامه دار بود میرفتی اتاق عمل برا سزارین
خلاصه خدا رو شکر ب خیر گذشت
بهتر شدم و دوباره سرم فشار وصل کردن دردام شروع شد با شدت بیشتر
ولی قابل تحمل
دردا بیشتر شد
میگرف و ول می‌کرد
ماما اومد دوباره معاینه کرد گف تقریبا ۴ سانتی منم تا ۷/۳۰ شیفتم عوض میشه
بعد اون جریان خواهرمو صدا کردن اومد پیشم و تا لحظه زایمان کنارم بود
من همچنان درد داشتم
و تحمل میکردم خواهرم ک کنارم بود احساس تنهایی نمیکردم من و خواهرم تو این تایم حرف میزدیم
با کمک خواهرم میرفتم سرویس و میومدم
شیف عوض شد
و ی ماما جدید اومد منم دردام بیشتر شد ساعت نزدیک ۸ بود درد داشتم ماما جدید اومد معاینه کرد خشن و پردرد کلی گریه کردم
گف هنوز ۴ ب زور جواب میداد

ساعت ۵ شده بود دردام بیشتر شده اومد معاینه کرد دوباره گف ۱ سانتی
و همچنان من منتظر و ان اس تی هم کار می‌کرد و‌ماما کنارم بود و میومد و سرم فشار و باز می‌کرد و مراقبم بود ماما اصلی هم میومد سر میزد و میرف گف اگه دستگاه زنگ زد سریع صدام کن
تو اتاق ی لحظه تنها بودم دستگاه ان اس تی ب صدا دراومد
و دیدم سریع خانم ماما اصلی رسید و منم داشتم بی حال میشدم نمیدونم ضربانم بالا رف یا پایین ولی قلب بچه ضربانش‌ پایین اومد چن تا از ماما ها ریختن تو اتاق سریع ی معاینه کردن منم چشام داش میرف و سرم فشار و درآوردن ی سرم دیگه برام زدن
برام اکسیژن زدن و چشام ب زور میدیدن ب زور حرف زدم گفتم تو رو خدا بگین چی شده گفتن زنگ بزنین خانم دکتر
صداشون و میشنیدم ک میگفتن گناه داره بچه چندمش هی میگفتن همراهاشو صدا کنید ک کم کم حالم برگشت ضربان بچه برگشت
لحظات سختی بود خیلی ترسیدم

# پارت سوم
من همچنان درد نداشتم چن دیقه بعد دوتا ماما اومدن خودشونو معرفی کردن یکی معلوم بود زیر دس اون یکی هر دو‌خوش برخورد بودن ماما اصلی خودشو معرفی کرد و گف من تا ساعت ۷ عصر اینجام و من مسئول شمام اجازه گرف و گف میخام معاینه کنم منم ترسیدم جریان معاینه قبلی رو بهش گفتم
گف من مسئول شمام و اون خانم دیگه نمیاد معاینه کردن با آرامش ک گف هنوز باز نشده برام سرم وصل کردن و‌گفتن آمپول فشار زدیم ساعت ۴ شده بود
بهم ن اس تی وصل کردن همش ان اس تی وصل بود صداش اذیتم می‌کرد
ماما اصلی رف ولی اون یکی کنارم بود رو صندلی
دستگاه ان اس تی هم کار می‌کرد و آمپول فشار هم ۲۰ دیقه ی بار چن قطره باز میکردن
منم آروم آروم دردام شرو شد در حد پریودی حتی کمتر

# زایمان طبیعی پارت دوم
زدم بیرون از بیمارستان اومدیم خونه منم همه وسایل و جم کردم و حرکت کردیم ب سمت دزفول
هنوز هیچ دردی نداشتم ساعت ۲/۳۰ ظهر ب همراه خواهر و همسرم رفتیم زایشگاه حضرت زینب دزفول
اینو بگم ک برخورد تریاژ مسئول بستری رو دوس نداشتم نگاه بالا ب پایین داشتن و اینکه همراه و بیرون کردن
اونجا هم بعد بررسی سونو و قلب بچه معاینه کردن خیلی کم بود نشتی
ووقتی معاینه کردن یهو کلی آب اومد و دستکش خونی شد گفتن خانم کیسه آب پاره شده باید بستری شی تا لباس عوض کردم و بردنم بخش زایشگاه نزدیک ۳/۱۵ شد منو با ویلچر بردن دیگه اجازه ندادن همراه بیاد
بردنم تو ی اتاق تکی نفری ی اتاق
چن دیقه بعد دوتا دانشجو اومدن نمونه گرفتن و رفتن ی کم ک گذشت ی ماما اومد ک سریع خیلی خشن معاینه کرد
و منم جیغ و داد و‌گریه گفتمش چته چرا اینجوری ی چ برخوردیه گفتن میخاییم دردت بیاد منم گفتم ک درد ندارم اونم گف ما ماما کارمون اینه ک درد بیاریم

خب بعدش چی شد

سوال های مرتبط

مامان سلین مامان سلین ۱۱ ماهگی
سلام مامانا
اومدم تجربه زایمان طبیعی مو بهتون بگم
تاریخ ان تی زایمانم ۱۵ مرداد بود ولی توی ۳۷ هفته و ۶ روز ک میشد ۳۱ تیر ماه ساعت ۸ صبح کیسه آبم توی خاب و بیداری بودم ک ترکید یهو دیدم تشکم خیس شد
فورا رفتم بیمارستان رسیدم بیمارستان معاینه شدم ۴ سانت باز شدم همراه با درد بودم منو بستری کردن ساعت ۱۰ صبح دردام یخورده بیشتر شد ۵ سانت شده بود از ساعت ۱۰ تا ۲ ظهر درد کشیدم و خیلی زود دهانه رحمم پیشرفت کرد و باز شد و و وقتی درد دادم و هنوز فول نشده بودم بهم گفتن بی حسی از کمر میخاهی گفتن چون سنت زیر ۲۰ هست ما صلاح نمیدونیم برات بزنیم... چون بعد ها عوارض داره برات گفتن ی کار دیگ ای هم می‌شه کرد استفاده از گاز تنفس ک اونو انتخاب کردم و هی وقتی دردام شدید میشد اونو هی تنفس میکردم.... در حد ۵ ثانیه دردم رو کم میکرد بهم گفتن اگر بی حسی بگیری نمیتونی خوب زور بزنی و زایمانت طولانی تر میشه خلاصه اینکه منم زایمان کردم خیلی سخت بود ولی ارزششو داشت.....🥹👌
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
زایمان من قسمت اول
40 هفته ام کامل شده بود البته ب حساب تاریخ پریودیم اما هیچ دردی نداشتم ...
دکترم گفت تا 5 روز دیگه وقت داری
40 هفته و س روز رفتم مطب برای معاینه ی ،ایشون معاینم کردن گفتن دهانه ی رحم 1 سانت باز شده اما من درد های خیلی خیلی خفیف داشتم ...با هم قبل از اینا در مورد زایمان بی درد حرف زده لودیم گفتن هنوزم زایمان بی درد میخوای؟گفتم شما باشین چیکار میکنین گفت میرم بی درد ک خیلی اذیت نشم
من بیشتر برای اینکه میگفتن روند زایمان کند میکنه میترسیدم با مشورت خانم خورشاهی تصمیم گرفتم بی درد زایمان کنم اما روز بعد پنجشنبه بود و تولد حضرت فاطمه ک گفتن دکتر بیهوشی نیستن و روز بعد هم جنعه بود . همین قضیه ک دکترها نیستن و.... ی روز در میون میرفتم ان اس تی تا کوچولو چک کنم
پنجشنبه ساعت 10 شب هم پیش دکتر غفوریان رفتم سونو بیو فیزیکال ک خاطرم از حال نی نی جم باشه
جمعه یکم دردام بیشتر شد ک 2 سانت بودم با دکترم شنبه صبح برای معاینه ی تحریکی هماهنگ کردم صبح رفتم تحریک شدم و گفتن تا ساعت 2 و اینا برو خونه 2 با هم میریم بیمارستان
خلاصه کنم چون زیاد میشه با جزییات بگم
ساعت 2 رفتم بیمارستان بستری بشم ک ماما بیمارستان گفتن باید معاینه بشی معاینه کرد و گفت بچه ی بریچ هس باید بری سونو دکترم گفت نمیخاد بری ب هر بهونه ای بود برگشتم بیمارستان امذ ماما اینقدر عصبانی شد ک من بستری نمیکنم و من گفتم باید میرفتی و...
حالا ما داشتیم زمان از دست میدادیم چون دکتر بیهوشی فقط تا 7 ونیم شب بیمارستان بود و اگر این تایم میگذشت دیگه زایمانم بی درد نبود🤦‍♀️