۱۹ پاسخ

حالا من مهمونی که نمیرم میگم که کسی توقع نداشته باشه دعوتش کنم

خیلی شیک جواب نده مثل من دفعه بعد ک‌ببینه میگم خواب بودم آخه سنگین شدم نمیتونم تحرک داشته باشم

اره واقعا همدردیم🥲🥲

واقعن خیلی سخته من خودمم همش مهمون میادخونمون یه کم درک ندارن کسی هم کنارم نیست بهش بگم بیادکمک کنه همه کاراخونه روخودم انجام میدم دوتاپسرشرهم دارم اصلایه دیقه هم نمیزارن بشینم

من بیشتر توقع از خانما دارم چون خودشون گذروندن مردا نکشیدن و نمیدونن این خانماهاشون هستن که باید درک کنن و به مردا آموزش بدن

من وقتی خالم میخواد بیاد اتفاقا خوشحال میشم چون خونم راه دوره میاد یکی دو روز میمونه هم غذا درست می‌کنه هم ظرف می‌شوره همه کاری انجام میده منم استراحت میکنم این چند روز رو 😍

موندم چجوریه به خاله ی خودت رودر وایسی داری حالا خاله شوهرت بود یچیزی
منک با هیچ کس رودروایسی ندارم

وضعیت منم همین بود و الانم با بچه کوچیک همینه😂👋

اوه ما عید هیچ مهمونی نپذیرفتیم همسرم گفت خانومم شرایطش رو نداره تازه عید خیلی کوچیک بود بچه الان که دیگه محاله شوهرم بزاره من یه چای برای کسی دم کنم

من هرکی میخواد بیاد پیشم میگم یه روزی بیاد ک همسرم باشه خودشونم درک میکنن نمیان زنگم میزنن

تو هم بیکاری پذیرایی میکنی
یه استکان چایی بیشتر جلوشون نذار
همونم بگو پاشن خودشون بریزن
یا بگو کمرم درد میکنه دراز کشیدم
یا بگو دارم میرم دکتر

واقعا سخته درکت میکنم حالا فکر کن من از ماه هفتمم پدر شوهرم مریض بود مادر شوهر بی شعورم از به شهر دیگه فرستادش خونه ی من که چون دکتر تهران بره من تنها عروسشم اون یکی برادرشوهرم ازدواج نکرده و نامزدن وای نگم برات که تا ماه نهم بارداری خ نه ی من بود فقط یه ماه بیمارستان بود جنگ شد اوردنش بیرون حتی سرویس بهداشتی هم نمیتونست بره شوهرم سر کار میرفت من باید بلندش میکردن صبح ظهر شب تو آشپزخونه باید غدا درست میکردم دارو هاشو سر وقت مدیریت میکردم اینا به کنار همش مهمون میومد دیدنش من باید پذیرایی میکردم دیگه از مادر شوهرم متنفر شدم که اصلا درک نکرد و پدر شوهرمو فرستاد پیش یه طن باردار ولی گدشت خداروشکر یه هفته قبل از زایمانم رفت خونش ‌.دوران بارداری سختی گزروندم من .

باشه نمیام ☹🤧

دقیقا
من هیچ وقت خونه کسی ک حامله بوده نرفتم ولی بعضیا اصلن درک ندارن🤦😕

والا من شوهرم به همه میگه زنم نمیتونه کاری کنه کسی نیاد خونمون 😁😁😁هرکسی هم‌میاد با خودش غذا و .... باید بیاره

به مامانت میگفتی میمومد میشت کمکت میکرد

خو‌چرا رودروایسی میکنی میگفتی نمیتونم انشالله بعد فارق شدنم بیایید

یه چیزی بهونه میکردی که نیاد خب

خیلی سخته واقعا من دایم زنش هر روز میومدن واقعا سختم بود شوهرمم سر کار بود شهر غریبم زندگی میکنم هیچ کس نبود کمکم بده
واقعا درکت میکنم

سوال های مرتبط

مامان Rose مامان Rose ۹ ماهگی