۱۰ پاسخ

اتفاقا همینجوری پذیرایی کن بگو ببخشید بانکا قطعه نشد مناسب پذیرایی کنم به مامانتم بگو خیلی دلت میخاست میبردی خونه خودت

چقدر بد
اون آدم چقدر بیکار بوده به مادرت زنگ زده
وقتی جواب ندادی فکر نکرده شاید درگیر باشی یا دستت بند باشه ….چه آدمایی پیدا میشن

برو بیرون بابا
ب مامانتم تذکر بده

ب مامانت میگفتی چیزی خونه ندارم خب

دیگه شده
همون شربت و تخمه را بیار اگه اونا شیرینی آوردن باز کن برای خودشون
اگه وقت داری یه کیک.خودت درست کن شکلات خیسی
کیک ماست و زعفرون...

به مامانت اروم میگفتی ما خونه نیستیم شوهرم تعطیله رفتیم جوری که هم مامانت ناراحت نشه هم خودش زنگ بزنه عذرخواهی کنه بگه دخترم خونه نیست

اغا شاید خونه ت ناجوره
اصلا لوله ترکیده هرچی
یعنی چی این کارا

چقدددد بد مادرت ب جای اینکه فکر دخترش باشه فکر دل مهموناشه
جات بودم چون اینکارو کردم میگفتم اصلا خونه نیستم و می فتم بیرون راحتتتتت

برو از خونه بیرون...بگو خونه نیستم

مامانت خیلی اشتباه میکنه

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۹ ماهگی
مامانا یکم اینجا درد و دل کنم طولانیه حوصله داشتین بخونین جواب بدین لطفا
نمیدونم شماهم اینجوری هستین یا نه من از وقتی بچه دار شدم خیلی عصبی میشم از نظر دادن های بقیه مخصوصا از وقتی دخترم غذاخور شده یکم اینکه وقتی میریم خونه پدر شوهرم اینا همش میگن واسه نیکا غذا درست کردی؟ به نیکا غذا دادی؟ کمتر بهش غذا بده آب بهش بده فلان میوه رو بزار دهنش فلان چیز و بزار دهنش منم واقعا دیوونه میشم ینی دیگه خسته شدم جواب هم میدما ولی دیگه واقعا حوصله ندارم یا مثلا پدرشوهرم یکسره بوسش میکنه من تا ۶ ماه اجازه ندادم هیچکس بوسش کنه دیگه بعد ۶ ماه یه ذره شل کردم گفتم اشکال نداره ولی خب بوس کردنم اندازه داره خب یه بار دوبار خوشم نمیاد هر دقیقه بوسش میکنه دیگه روم نمیشه بهش بگم زیاد بوسش نکن یا مثلا هی لباسشو میده بالا صورتشو میماله به شکم دخترم شکمشو بوس میکنه من بدم میاد حرص میخورم میره تو صورت بچم باهاش حرف میزنه یا مثلا دیشب مهمون داشتن ماهم بودیم بعد بچم بغل من ساکت نشسته میاد میگه بدش به من منم دادم بهش بعد میبره پیش یه مرد غریبه اونم بوسش میکنه خب من بدم میاد بعد مثلا بچه رو میده بغل اون دختر منم غریبی میکنه گریه میکنه من حرص میخورم یا مثلا تو بچگیش همش باید میگفتم فلان مدل نگیرینش بهش فشار میاد و ...
دیگه انقد جواب میدم یا مثلا تذکر میدم هم خسته شدم هم روم نمیشه به شوهرم هم میگم بعضی چیزا رو تذکر میده بعضی چیزا رو روش نمیشه بعضی چیزها هم بهش میگم ناراحت میشه
به نظرتون اینا چیزای رو مخی هستن؟ یا من خیلی حساس شدم؟
خانواده خودم اینکار ها رو نمیکنن رو مخم نیستن