خانما من پسرم پریشب یهو از ساعت ۱۱ شب حالمون بد شد تا خود صبح بالا میاوردیم بعد صب رفتیم بیمارستان پسرم یه سرم امپول زد تهوع زدن بهتر شد منو فرسادن زایشگاه بعد شیف دکتر هم دکتر خودم بود علائمام ک گفتم گف بستری منم خب نمیخاسم بستری بشم چون منو چند ساعت نگه گذاشتن سرم امپول زدن حالم خوب شد گفتم نمیخام بستری باشم حالم خوب شد این امپول زدین اینا گفتن ن باید باشی بعد من گفتم پس با رضایت شخصی میرم بعد دکتر گف ینی چی از نظر من باید بمونی اگرم رفتی دیگ پیش من نیا من قبولت نمیکنم منم فقط میخاسم برم چیزی نگفتم رضایت دادم اومدم حالا الان دارم میسوزم ک چرا حوابش ندادمممم اخه مگه قراره هر دکتری ک بستریت میکنه با رضایت بری بعد بگه دیگ پیش من نیا چ ربطی داره قبل ک بستری هم بشم یه سنوهم رفتم بخاطر ک فک میکردم نشتی دارم رفتم اب دور جنین نگا کنن بعد موقع ک بستری میخاسن کنن سنومو نگا کردن دکتر میگ تو چرا رفتی سنو خو ب تو چه اصن میخاسم برم بچم ببینم😐😐😐

۵ پاسخ

اگه مسمومیت بارداری نداشته باشی بستری نمیکنن بدون دلیل که نمیشه بستری کرد

دکترت کی بود؟

برو پروندتو بگیر برو جای دیگه
همین بهترین جوابه براش

بهتر بود شرایط رو برای توضیح می‌دادی که یه بچه دیگه داری و نگرانشی. دکتر که بدت رو نمی‌خواست

بعضی دکترا اخلاق ندارن

سوال های مرتبط

مامان دوتا وروجک👼👼 مامان دوتا وروجک👼👼 هفته بیست‌ونهم بارداری
خانما میشه بیاین ؟
من کلا بارداری های پرخطری دارم خب سر پسر اولم ۳۴ هفته ختم بارداری شدم چون نشتی کیسه اب داشتم خونرسانی ب جنین کم بود از ۳۰ هفته بستری شدم تا ۳۴ هفته ک زایمان کنم قبلشم ۵ ماهم بود هی انقباض میگیرفتم با عفونت شدید همش بستری بودم بعد اون دکتر سر پسرم زیاد نمیگف چقد بستری میشیو فلان حالا این دکتر سر این بارداریم عوض شده خب بعد من دوباره انقباضام زود شرو شده مداوم انقباض درد دارم چون سابقه زایمان زودرس دارم میترسم دیگ دوباره بخام زود زایمان کنم هروقت میرم میبینه بستری ام سری میگه باز تو بستری شدی تو چرا همش بستریی اصن یه جوریه انگار زورش میاد مگه من دلم میخاد بیام همش بستری بشم از خونم دور بشم از بچم شوهرم دور باشم مگ من الکی میام خب مشکل دارم ک بستری شدم دیگ واسه همین بدم میاد الان دوروزه انقباضام بیشتر شده احساس زور بهم میاد نمیرم ک باز بستری کنن اینسری اگ اینطوری باز گف چی بهش بگم ک دیگ بفهمه انقد حرف مفت نزنه فک میکنه چون دکتره هر رفتاری ک دلش خواست میتونه داشته باشه 😒
مامان پریاوتودلی🤰🏻 مامان پریاوتودلی🤰🏻 هفته سی‌ودوم بارداری
سلام خانما خوبین.من واسه این سونوی رشد ک دیروز دادم از یک هفته پیش ذوق داشتم ک کی برم و بچمو ببینم .و وزنشو بفهمم. بعد دیروز مادرشوهر گوهم بامن آمد من هرچی بهونه آوردم گفتم اذیت میشی نیا و ولش و فلان گف ن میام ک برم عابر بانک کاردارم گفتم باشه.. بعد آمده میبینم نرفت عابر. چسبیده ب دم من و آمد تو مطب.بعدم آمده اینا ب کنار کاری ندارم ک آمده خوب کرده اصن ک آمده . ولی چرا نزاشت برم جای سونوی خوبی و هی میگف فلان جا گرونه همین جا برو. اونجا فلان قدر هست. یکی نیس بگه بتووووچه خب از جیب تو مگ می‌ره؟ آقام پنج تومن بم شیرینی داد گل گفت هرکار دوس داری بکن خودمم یک و خورده داشتم. بعد با پولای شوهرم شد شش وخورده . میتونسم بهترین جا برم ولی نزاشت مادرشوهر عنم ..ک چیی خود دکتر هشتصد میگیره فلان جا یک و هفتصد. گفتم این دستگاهش قدیمیه نشون نمی‌ده بدرد نمیخوره . ورداشته میگه اولا ک نباید و لازم نکرده سونو بری چون قدیما سونو نبود ما بریم. دوما همینجا خوبه مناسب تره. و فلان خلاصه ک نزاشت برم. جا دکتر ک سونو رفتم با اکراااه رفتم. بعدم دکتر نه کاغذی برداشت ک بنویسه حجم آب دور بچه رو دور ران پاشو دور سر و همه جاش. وزنشم ک پرسیدم نگفت چند فقط گف خوبه. بعد گفتم خب چنده گف یک و هشتاد وزنش بعد از بس گفتم خانم دکتر عکسی چیزی نمی‌دی از بچه گف نه عکس نمی‌گیرم . کاغذم بخاطر اینکه قانع بشم داد... ینی اینقدر گریه کردم از دیشب تا الان . ب شوهرم گفتم گف بیخود کرده باهات آمده من پول دادم ک بری همونجا ک می‌رفتی همش . چرا باخودت بردی مامانمو. گفتم خب خودش آمد گیر داد ب بهونه بانک خلاصه ک الان اینقدر حرصی ام‌ . خودم صرع هم دارم .از بس گریه کردم امروز دوبار میخاسم تشنج کنم و افتادم بشدت زمین خوردم.😭 زار میزدم .