تجربه زایمان پارت ۴
اینجا دیگه به ۸ سانت رسیده بودم ساعتم نزدیکای ۴ صبح بود
گاز انتونوکس اورد برام مث کپسول اکسیژن بود..ماسکش رو داد دست خودم گفت موقع دردت اینو بذار رو دهنت دکمش رو بزن تا گاز وارد دهنت بشه و با این تنفس کن..و اینو بگم خیلی خیلی زیاد تأثیر داشت..اگه اپیدورال نمیخواید حتما از این گاز استفاده کنید
مثلا اگه تایم انقباض و درد کشیدنم دو دقیقه بود با گاز میشد ۱۰ ثانیه..دیگه تا وقتی فول شدم از گاز استفاده کردم ک خدایی خیلی قابل تحمل کرد برام زایمان رو
ساعت یه ربع ب ۵ آخرین بار معاینه شدم که دیگه ماما گفت فول شدی و ماسک گاز رو ازم گرفت..گفت حالا موقع دردات پاهاتو جمع کن تو سینه ت و زور بزن تا سر بچه بیاد تو کانال زایمان..وقتی سر بچه اومد میریم رو تخت زایمان..اینجاش هم خیلی سخت بود
چون من تمام ۸ ماه گذشته رو استراحت بودم..از شب قبلش هم هیچی نخورده بودم و بدنم کامل بی جون بود
حتی توانایی جمع کردن پاهامم نداشتم..دیگه برام خرما و آبمیوه اوردن یکم خوردم ک بتونم زور بزنم
از اون به بعد وقتی درد داشتم همراهمش خودمم زور میزدم خیلی دردناک بود ولی چاره ای نبود..اگه خوب زور بزنید این مرحله خیلی زود تموم میشه..بعد چهار پنج تا زور اساسی گفت دیگه وقتشه بریم رو تخت زایمان..اینم بگم ماما بهم گفت اگه حس ادرار یا مدفوع داشتی سعی نکن جلوشو بگیری چون کاملا طبیعیه و اصن خوبه که مدفوع کنی..منم دیگه تمام توانمو گذاشتم رو زور زدن و مدفوع هم کردم..اینو بگم اصن خجالت نکشید چون خیلی عادیه براشون و مطمعن باشید اون موقع انقد درد دارید ک اصن ب فکر خجالت نیستید ..اگه این مسئله خیلی مهمه براتون بیخیالش بشید چون اصلا چیز مهمی نیست

۱۲ پاسخ

ای عزیزم

آفرین دختر قوی

راضی بودی عزیزم از زایمان طبیعی ؟

دمت گرم گلم
من‌بخاطر اینکه‌نتونستم ورزشارو انجام بدم و از اول بارداریم تحرک نداشتم،سزارین رو‌انتخاب کردم😬با اینکه انتخابم طبیعی بود
(البته یسری دلایل دیگم‌داشتم برا سزارین بخاطر شرایطم)

بروجرد اپیدورال هم داره؟

منم دوبار زایمان قبلیم مدفوع کردم حتا ب فکر خجالت کشیدن نبودم فقط ب فکر بچه در بیارن راحت بشم

واقعا خسته نباشی
ی مرحله هم هست از خود زایمان بدتر اونم بزرگ کردن بچه
منی که ۸۰کیلو بودم شدن۶۰کیلو 😂😐

خب خب بقیش

خب...

وااااای یه لحظه درد های خودم یادم اومد سر زایمان اولم

عزیزم دلم خدا رو شکر با تمام سختی‌هاش‌این‌دوره به سلامتی برات طی شده

تن خودت و بچت سلامت منم فردا سزارین دارم

سوال های مرتبط

مامان همراز🩷🎀 مامان همراز🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۵
رفتیم رو تخت زایمان و ماما گفت اگه چند تا زور قوی دیگه بزنی خیلی زود زایمان می‌کنی
منم تمام سعیم رو کردم ک همینطور بشه
اینجا که به ۱۰ سانت رسیده بودم دیگه درد نبود بیشتر حس فشار داشتم ولی اینم خیلی سخت بود تحملش
وقتی انقباضا شروع میشد همراش منم زور میزدم
بعد ۵ تا زور ماما گفت سرش اومده بیرون یکی دیگه بزنی تموم‌ شده
همون موقع هم برام لیدوکائین تزریق کرد ک بی حس بشم ک اصلا درد نداشت و اگه نگران این قضیه هستین بدونید اصلا چیز خاصی نیس مث نیش پشه س دردش😬😬
با انقباض بعدی منم تمام توانم رو گذاشتم رو زور دادن ماما هم پرینه رو برش زد که اونم اصلا حس نکردم و هیچ نگران این موضوع هم نباشید اصلا نمیفهمید کی برش میزنه..و بالاخره ساعت ۵:۱۵ دقیقه صبح همراز خانومم به دنیا اومد😍😍😍😍
با وزن ۲۶۰۰
ماما بچه رو گذاشت روی سینه م و بند ناف رو برید
همراز شروع کرد ب گریه که همون موقع مسئول بخش nicu از رو سینه م برداشت و با ماسک اکسیژن بردنش بخش نوزادان..در واقع من اصلا ندیدم بچمو😓😓😓😓
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۵ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۷ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 ۵ ماهگی
پارت سه
من چون با دکتر هماهنگ کرده بودم که دکتر زایمان من رو دست بگیره ماما ها با دکتر هماهنگ کردن و دکتر ساعت ۸ و ۳۰ اومد بالا سرم ..
حالا دیگه با هر انقباض حس فشار و مدفوع داشتم
دکتر معاینه کرد گفت ۹ سانت شدم و دیگه آخراشه باید با هر انقباض زور بزنم ولی مگه با اون همه درد آدم می‌تونه زور بزنه
بهم گاز اکسیژن رو وصل کردن
دکتر گفت تخت و اینا رو آماده کردن لباس مخصوصش رو پوشید وسایل زایمان رو مهیا کرد..
دکتر رو قسم میدادم تروخدا عملم کن .. تو بهم گفتی منو می‌بری سزارین اگه دیدی من نمیتونم منو ببر.. اونا هم میگفتن سر بچه اومده پایین ده سانت فولی نمی‌تونیم سزارین کنیم🚶
از بس تو حین درد ها دستمو تکون میدادم و بی قرار بودم انژیوکتم در اومده بود و سرمم تزریق نمیشد
حالا من انقباض دارم باید زور بزنم ماما ها دارن رگ جدید میگیرن از ی دست دیگه ام و از اون دستم که آنژیوکت ام در اومده بود مثل چی داره خون می‌ریزه و دونفر دارن اون خون رو بند میارن‌.
خلاصه دکتر گفت با دستات زیر رون پاهات رو بگیر و با انقباض ها زور بزن من از بس بی جون بودم زور زدن یادم نبود دیگه... تو گلو زور میزدم ..اینا هی میگفتن خوب زور بزن بچه داره میاد من میگفتم نمیشه نمیتونمممم .
ی ماما اومد رو تخت همزمان اون شکمم رو فشار میداد من باید زور میزدم ولی وقتی لامصب این فشار می‌آورد رو شکمم اصن دیگه زور زدنم نمیومد ‌‌...
میگفتن چرا زور نمی‌زنی چرا همکاری نمیکنی با گریه میگفتم این وقتی فشار میاره دردم میاد زور ام میرههه تروخدا بهش بگین فشار نده.
دیگه دکتر بی حسی زد برام برش داد منو
دوباره انقباض اومد من زور زدم زور زدم زور زدم بدون نفس کشیدن حدود دو دقیقه از ته‌ وجودم زور زدم
مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان علی رضا مامان علی رضا ۲ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۳ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان دنیز مامان دنیز ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ،۴
دردام بیشتر شد. ماما اومد معاینه کرد گفت هووو هنوز چهار سانتی 😐😐😐 من موندم همینجوری این همه درد فقط برا چهار سانت اونم ۳ ساعتها دارم درد میکشم خلاصه گفت برو دستشویی بیا یه سرم بزنم
آخه بالا میاوردم از شب قبلش هم چیزی نخورده بودم یعنی از ۴ بعد از ظهر هیچی حتی شبش شام هم نخوردم گفتم میرم بیمارستان می‌خوام چیکار فرداش می‌خوام مرخص شم دیگه
بعد خیلی بهم حس مدفوع میمومد یهو
رفتم دستشویی به بهانه این که مدفوع دارم رفتم با کنر خمیده پر از درد همین که نشستم دیدم نه حس مدفوع نیست بچه داره میاد
از دستشویی داد زدم من حس مدفوع دارم بهم گفتن زود باش بیا ببینم شاید سر بچس
خدا می‌دونه به زور خودم به تخت رسوندم گفت آفرین فولی حالا اینجا هر موقع زور داشتی زور بده یعنی کلا ۱۰ دقیقه نبود بهم گفته بود ۴ سانتی ساعت ۱۲ بود تا ۱۲:۲۰ دقیقه هر موقع زور میومد یجوری داد میزم زور میزدم ببخشید انگار میخوای مدفوع کنی کلا اون‌ هوار موقع زور زدن دست آدم نیست
دیگه هی اومد معاینه گفت آفرین داره میادگفت پاشو برمی اونیکی اتاق یکی از پرستار اومد گفت بریم با زور خدا شاهده رفتم ولی وقتی فول شده بودم اینم بگم اون درده می‌ره فقط حس زور میاد رفتم رو تخت داشت دعای قبل از اذان میخوند منم همش دعا کردم اون موقع
رفتم رو تخت گفت زور بزن منم تا حد توان زور میزدم بعد نفس می‌گرفتم
اینو بگم بهم بیحسی زد بعد اولش دوتا زور زدم بعد برش زد برشش حس کردم ولی در مقابل اون همه درد اصلا حس نمیشه
سه تا زور زدم بچه اومد بیرون
خدا شاهده یهو دردام رفت حس کردم تازه متولد شدم
بعد یکی هم کنار من زایمان میکرد من اون دردامون هم با هم شروع شده بود اون‌ماما همراه داشت من نه تو زایمان هم باهم بودیم
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۲ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان آریان مامان آریان ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان ستین مامان ستین ۲ ماهگی

در همین هین دردام هی یکم بیشتر میشد ولی دیگه عادت کردم
خانم صبور مهربون رفت گاز ضد درد آورد برام و گفت درد داشتی بزارش رو دهنت ماسک رو ، اون گاز آرومم میکرد ولی سرم گیج می‌رفت میخواستم از حال برم حدود یک ساعتی همینجوری بودم ولی احساس مدفوع شدید داشتم میخواستم برم دستشویی خانم صبور گفت نه نمیشه بری دستشویی اشکال نداره اگه مدفوع داری همین جا مدفوع کن ، زن بابام هم گفت نگران نباش مدفوع کن خودم تمیزت میکنم ، احساس مدفوع داشتم ولی خب بچه بود ، خانم صبور گفت بزار معاینه کنم ببینم معاینه کرد گفت آفرین دختر فول شدی ده سانت رفت دکتر و چندتا پرستار و یه عالمه وسیله و اینا آوردن تو اتاق ولی زن بابام دیگه نزاشتن بمونه پیشم گفتن لباسات و اینا غیر بهداشتی بچه بیاد دنیا عفونت می‌کنه کلی بوسم کرد و رفت بیرون البته با گریه رفت خیلی التماس کرد که بمونه پیشم نزاشتن ، هی حس مدفوع داشتم هی می‌گفت زور بزن ، زور میزدم معاینه میکرد می‌گفت سرش تو لگنت زور بزن ، دیگه درد نداشتم فقط می‌گفت زور بزن و معاینه ام میکرد هرچی زور میزدم میومد تا تو لگنم بچه میگفتن سرش معلومه باز برمیگشت عقب گفتن لگنت تنگه، یکی از پرستار ها فشار آورد به شکمم و خانم صبور گفت زور بزن زور زدم خاست دنیا بیاد باز برگشت همین روند سه بار ادامه داشت تا گفتن اگه زور نزنی خیلی بچه گیر می‌کنه خفه میشه خودش هم هفته اش پایین مجبور میشه بره دستگاه ، دیگه کلی صلوات فرستادن خودشون و منم همچنان زور زدم تا حس کردم یه چیز داغ ازم ریخت بیرون خانم صبور بلند بلند صلوات فرستاد و گفت مبارکه مبارکه و بچه رو گزاشتن رو شکمم🥹🥹🥹🥹🥹
مامان 🍯آرن🐻 مامان 🍯آرن🐻 ۶ ماهگی
❌پارت 3 شرح زایمان❌
دیگه ماما که عوض شد معاینه کرد گفت 5سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نازکه افاسمانت عالیه دیگه 8سانت که رسیدم گفتن شروع کن زور زدن روی تخت عادی پاهامو بالا جمع میکردم زور میدادم دو سه بار جامو عوض کرد ماما همراهم یکم رو تخت دراز کشیده زور میزدم یکم چمباتمه رو زمین که دیگه گفت دارم موهای بچه رو میبینم چند تا انقباض دیگه زور خوب بزن بریم رو تخت زایمان دیگه ماما شیفت هم اومد خواهر شوهرم و مامانمم بیرون کرده بودن دوتایی شروع کردن کمک واسه زور زدن انگشتم میذاشتن که به انگشت زور بدم
دیگه گفت خوبی پاشو بیا رو تخت زایمان همون دو قدم فاصله رو دوبار چمباتمه نشستم به زور دادن زورا خودش میومد خیلی فشار میاورد دیگه رفتم رو تخت همش میگفت بد زور میدی کمه باید حداقل15ثانیه زور بدی اگه اینجوری زور بدی هم زیاد برش میخوری هم زایمانت طولانی میشه دیگه منم شروع کردم نفس عمیق میگرفتم زور محکم و طولانی میدادم تقریبا 5دقیقه رو تخت بودم بچه اومد اصلا حس نمیکردم موقعشه حس میکردم یه کوچولو سرش دم واژنه ولی ظاهرن برش داد و بچه سر خورد بیرون🫠اونم راس ساعت 9 تقریبا 20دقیقه هم بخیه طول کشید که فقط دو سه تا رو حس کردم یکم دردشو
اینم بگم اصلا داد نزدم فقط چند بار تو دردای خیلی شدید ناله میکردم و دست به دامن خدا میشدم
و فقط نفس میکشیدم و اصلولی نبود فقط تند تند نفس میکشیدم که بیشتر از دهان بود هم دم هم بازدم
ولی فکر کنم به خاطر اون اکسیژنه بود از7سانت تقریبا تا وقتی رفتم رو تخت زایمان اصلا چشامو باز نکردم مثل خواب بودم همه حرکت رو انجام می‌دادم ولی تماما با چشم بسته حتی اون وسط خوابم میدیدم😶و اینجوری بود که تموم شد و راحت شدم الانم همش فکر میکنم اون لحظه ها یه کابوس بوده و واقعی نبوده