در همین هین دردام هی یکم بیشتر میشد ولی دیگه عادت کردم
خانم صبور مهربون رفت گاز ضد درد آورد برام و گفت درد داشتی بزارش رو دهنت ماسک رو ، اون گاز آرومم میکرد ولی سرم گیج می‌رفت میخواستم از حال برم حدود یک ساعتی همینجوری بودم ولی احساس مدفوع شدید داشتم میخواستم برم دستشویی خانم صبور گفت نه نمیشه بری دستشویی اشکال نداره اگه مدفوع داری همین جا مدفوع کن ، زن بابام هم گفت نگران نباش مدفوع کن خودم تمیزت میکنم ، احساس مدفوع داشتم ولی خب بچه بود ، خانم صبور گفت بزار معاینه کنم ببینم معاینه کرد گفت آفرین دختر فول شدی ده سانت رفت دکتر و چندتا پرستار و یه عالمه وسیله و اینا آوردن تو اتاق ولی زن بابام دیگه نزاشتن بمونه پیشم گفتن لباسات و اینا غیر بهداشتی بچه بیاد دنیا عفونت می‌کنه کلی بوسم کرد و رفت بیرون البته با گریه رفت خیلی التماس کرد که بمونه پیشم نزاشتن ، هی حس مدفوع داشتم هی می‌گفت زور بزن ، زور میزدم معاینه میکرد می‌گفت سرش تو لگنت زور بزن ، دیگه درد نداشتم فقط می‌گفت زور بزن و معاینه ام میکرد هرچی زور میزدم میومد تا تو لگنم بچه میگفتن سرش معلومه باز برمیگشت عقب گفتن لگنت تنگه، یکی از پرستار ها فشار آورد به شکمم و خانم صبور گفت زور بزن زور زدم خاست دنیا بیاد باز برگشت همین روند سه بار ادامه داشت تا گفتن اگه زور نزنی خیلی بچه گیر می‌کنه خفه میشه خودش هم هفته اش پایین مجبور میشه بره دستگاه ، دیگه کلی صلوات فرستادن خودشون و منم همچنان زور زدم تا حس کردم یه چیز داغ ازم ریخت بیرون خانم صبور بلند بلند صلوات فرستاد و گفت مبارکه مبارکه و بچه رو گزاشتن رو شکمم🥹🥹🥹🥹🥹

۳ پاسخ

من فقط استرس اینو دارم موقع زایمان مدفوع کنم زشته اصلا ترس درد رو ندارم خب اون موقع که حس مدفوع داری میکنی یا نه

وای یاد زایمان خودم افتادم😂 همش به پرستاره می گفتم دسشویی شماره دو دارم اون موقع بخاطره فشاره بچه بود که به روده هم فشار میومد ولی بعد به دنیا اومدن بچه ادم حس می کنه خودشم تازه متولد شده یه حس خوبی داره

مبارک باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نازگل مامان نازگل ۱۱ ماهگی
دیگه بلاخره بستریم کردن یه امپول فشار زدن تو سرم ولی خیلی کندش کرده بودن ولی زود درش اوردن بعدش پرستار اومد گفت بگیر بخاب تا صب


دیگه من خابمم نبرد صب پرستار های دیگه اومدن یه امپول فشار ریختن تو سرمم ولی بازم دردم نبومد تا شب ک شد دوباره امپول فشار زدن پشرفت نکردم فقط دوسانت بودم


باز یه پرستار دیگه اومد بش گفتم خون ریزی کردم برام معاینه تحریکی انجام داد شدم دوسانت نیمی بعدش رفت یه پرستار دیگه اومد شیاف گذاشت برام


بعدش گفت ک بیاد پایین یه کمی قر بده تا بچه بیاد پایین

خلاصه یه کمی ورزش کردم نتونستم بیشتر ادامه بدم رفتم دراز کشیدم ولی خیلی فشار دسشویی اومده بود بم

دوباره دکترو صدا زدم گفتم خون ریزی شدید دارم اومد معاینه تحرکی کرد کیسع ابمو پاره کرد گفت امشب زایمان میکنی


بعدش دردام داشت شروع میشد اینقدر درد کشیدم تنها چیزی ک ارومم میکرد ذکر گفتن بود سوره انشقاق زیاد خوندم ولی دردام غیر قابل تحمل بود هی خدمو دلداری میدادم میگفتم چیزی نیس صبور باش بعدش هی بچه خودشو سفت میکرد فشار از کمرم به باسنم شروع میشد اینقدر شدید بود ک حس مدفوع داشتم


خلاصه دوباره اومدن معاینه ام کردن گفتن هشت سانتی وقت زاییدنته اینقدر خوشحال شدم ولی همش حس مدفوع داشتم زور میمومد اونجا خیلی شدید دکترا رفتن من ک درد داشتم حس مدفوع داشتم اونجا نتوستم کنترل کنم پرستار گفت مدفوع کن این نشانه زایمان ک بچه فشار میاره بعدش دکترو صدا زدم گفتم بیایید من دارم میمیرم اومدم بم گفت چن تا زور محکم بزن از پشت هی میگفت از پشت بزن میزدم ولی میگفت این کافی نیست باید زیاد بزنی وگرنه بچه خفه میشه اینجوری گفت زور هام بیشتر شد ک پایین وازنم برش زد همین این طرف هم اون طرف بعدش بچه رو بیرون کردن
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان آدرین مامان آدرین ۲ ماهگی
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۵ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان طبیعی

ماما میگفت کمتر جیغ بزن بیشتر نفس بگیر تکون هم نخور چون خون ریزی داری ولی نمیشود من خودم شوهرم همه رو لعنت میکردم درد هام هی بیشتر میشود دیگه گریم بند امده بود فقط ناله میکردم گفتم برام گاز بی دردی بیارین دیگه اوردن زدم ولی بیشتر سرم گیج رفت ماما گفت بهت نمیسازه استفاده نکن چون استفراغ کرده بودم فشار هم افتاده بود تمام بدنم میلرزید دست خودم نبود مامانم هر کاری میکرد پاهام نگهداره نمیشود دیگه ب خودم تخت ضربه زده بودم خسته شده بودم یهویی ی حس فشار خیلی بدی ب هم دست داد گفتم میخوام برم دستشویی ماما گفت ن بزار معاینت کنم وقتی معاینه کرد گفت ۸ سانت شودی افرین از الان هر وقت درد داشتی زور بزن پاهات جمع کن توی شکمت زور بزن دیگه ماما رفت دکتر صدا کرد وسایل امد کرد مامانم بیرون کردن وقتی داشت میرفت التماس میکردم برام دعا کن وقتی دردم میگرفت زور میزدم قشنگ حس میکردم بدنم داره از هم میپاشه میگفتم من میمیرم مراقب دخترم باشید واقعا حس بدی بودی دیگه امد دوباره معاینه کرد گفت فول شودی حالا زور بزن منم زور میزدم دکتر میگفت افرین بیشتر دارم موهاشو میبینم منم بیشتر زور میزدم ماما هم امد کمکم از بالا شکم فشار میداد پایین دیگع امپول بیحسی ب پام زدن ک قیچی بزنن ولی من بی حس نزدم تا قیچی زد چنان جیغی زدم ک دکتر گفت چیشد مگه بیحس نشودی گفتم نن گفت زور بزن داره میاد اینقدر زور زدم تا اینکه یهویی انداختش رو شکم یهویی حس کردم ی چیزی زیر پام خالی شد تا دخترم دیدم زدم زیر گریه 🥹
مامان ستین مامان ستین ۳ ماهگی
آخریش⁶
بعد اینکه از رو شکمم بلندش کردن بردنش رو تخت نوزاد بخاری براش روشن کردن چشمم بهش بود دستگاه ضربان قلب جلوم بود با انگشت هلش دادم اونطرف که بچه ببینم پرستار گفت الان میارمش برات، همین عین خانم صبور گفت عزیزم یه زور بزن تا جفت هم بیاد بیرون و بخیه ات بزنم ، یه زور زدم و جفت هم اومد بیرون خانم صبور گفت میخای ببینیش گفتم نه میترسم بعد هم کلی خانم صبور رو قسم دادم که جون بچت و تورو ابوالفضل خوب بخیه ام بزن که گشاد نشم🤣🤣کلی هم بهم خندیدن ، بعد بخیه هم زد و ستین کوچولوم رو آوردن گزاشتن رو سینه ام کلی نگاهش کردم ، گزاشتنش رو تخت و خودشون رفتن بیرون زن بابام صدا زدن اومد پیشم دیگه کلی قربون صدقه منو ستین رفت در عین حال هم شوهرم زنگ میزد به زن بابام که عکس دخترم بفرست🤣🤣 بعد زن بابام کمکم کرد بردم حموم و شستم لباسام عوض کرد منتظر موندیم دکتر بیاد ستین ببینه که بریم بخش ، ستین خانم ساعت۱۱:۵۵ دقیقه دنیا اومد
دکتر هم اومد گفت خوبه خداشکر بعد رفتیم بخش دیگه اونجا بودم یک روز بعد مرخص شدم اومدیم خونه
اینم داستان زایمان من
مامان ستین مامان ستین ۳ ماهگی

خلاصه زن بابام اومد پیشم و اون ماما مهربون هم اسمش خانم صبور بود که آن شاالله به حق آقا ابوالفضل هرچی از خدا میخاد بهش بده، به زن بابام گفت تا خودم پیششم برو براش روغن بچه بگیر که کمرش ماساژ بدی و بیا زن بابام رفت داروخانه و اومد بعد خانم صبور مهربون رفت توپ بزرگ آورد گفت بیا بشین رو این گزاشتش پایین تخت ، زن بابام بردم تو حموم و آب گرم گرفت به کمرم و دلم و ماساژم داد بعد اومدم نشستم رو توپ خودم بالا پایین کردم و زن بابام از پشت کمرم ماساژ میداد نیم ساعت رو توپ بودم خانم صبور گفت باید معاینه ات کنم ، با کمک زن بابام رفتم رو تخت چون دردام شروع شده بود و سه چهار دقیقه آروم بودم سی چهل ثانیه درد داشتم همون سی چهل ثانیه خیلی اذیت بودم ، معاینه ام کرد گفت شدی ۴ سانت یکم رو تخت استراحت کن باز برو رو توپ ، اینم بگم من بیجون بیجون بودم کسل خابم میمومد رو توپ چشام می‌رفت رو هم خانم صبور می‌گفت دخترم خودت بالا پایین کن چیزی نمونده زود باش ، بعد یکم استراحت باز خانم صبور گفت به زن بابام برو براش آبمیوه بگیر این جون نداره ، زن بابام رفت برام آبمیوه و کیک آورد گزاشت تو دهنم خوردم باز بردم حموم آب گرم گرفت بهم، باز نشستم رو توپ مرحله دوم حدود نیم ساعت دیگه رو توپ بودم ولی دردام بیشتر شد باز گفت باید معاینه بشی معاینه ام کرد گفت عالیه ۷ سانت شدی ، دیگه نیاز نیست بشینی رو توپ
مامان آوین مامان آوین ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
منم دردام داشتن شدید میشدن به ماما همراهم گفتم خانم کرمی خیلی درد دارم تحمل ندارم کی زایمان میکنم اون هی می‌گفت خیلی خوبی داری پیش میری حدیث جان منم گفت بخدا دروغ میگین تا من ناامید نشم گفت نه بخدا منم شروع میکردم به ورزش ولی خیلی گرون میشد هیچکی به جز من تو بخش زایمان نبود یکم دیگه ورزش کردم گفتم نمیتونم گفت هر موقع دردت گرفت پاهاتو باز کن تا بچت سرش بیاید تو لگن و منم به شدت درد نمیتونستم هی پاهامو وچسبوندم قد هم خلاصه یه نیم ساعت درد شدیدی داشتم و می‌گرفت ول میکرد ولی تا یمش کم شده بود خلاصه ماما شیفت اومد معاینه کرد و گفت ۸سانتی و و رفت دکترم صدا زد اومد معاینه کرد بکنم دستشو چرخونو تا سر بچه بیاد پایین واقعا خیلی درد داشت یه جیغ زدم گفت جیغ نزن فولی بیا پایین حالت دستشویی بشین و هر موقع دردت گرفت زور بزن و منم حس کردم دردام داره تموم میشه بهشون گفتم حس زورز ندارن زودی برام آمپول و سرم زدن کف باید دردت بگیره و منم کلا دردام رفته بودن ولی بچه زور میزد تا بیاد منم وقتی حس میکردم داره زور میده زور میدادم تا آخر دو بار دیگه معاینه کردن و گفت بچه سرشو زیاد پایین نیاورده یالا برور تو دستشویی تمام تلاش خودتو اونجا بکن دیگه همش دست خودته و راس میگفتن چون داردام تمام شدن بودن همه تعجب میکردم رفتم تو دستشویی تا تونستم زور زدم می‌گفت باید مدفوع کنی منم میگفتم ندارم توانم میگفتن نه خوب زور نمی‌زنی چون قبلش خیلی دستشویی رفتم
ا ..#بارداری باددری بارداری در
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۳ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۴ ماهگی
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۴
بعدش دیگه دردام بعد ۸ سانت شدید بود با معاینه و ورزش توی حمام اینا بالاخره من شدم ۹ سانت و بازم معاینه و اینا بالاخره ۱۰ سانت خیلی سخت شد تا ۱۰ بشم تعریف کردنش راحته💔 تا اینکه بعد اینکه دستش کرد داخلم و چرخوند تا ۱۰ فول شدم دکتر امد دوباره اون با اون ناخناش کاشت اش معاینه کرد گفت حالا زور بزن من همش زور میزدم میگفتن آفرین یکم دیگه ایتجوری زور بزن چونه ات بچسبون به سینه ات پاهات ببر بالا زور بزن هر وقت دردت آمد من همش زور میزدم میگفتن آفرین موهاشو داریم میببنیم ،
حالا من چون سوزش معده نداشتم فکر میکردم پسرم کچله تو اون درد و انقباض فکر میکردم پسرم مو داره 🫤😁
حالا هی زور اونا میفتن موهاشو دیدیم بعد گفت ادرار داره بیار سوند وصل کن انقدر که درد داشتم اصلا درد سوند نفهمیدم ، سوند وصل کرد دوباره برداشت من دوباره ادرار کردم گفت بازم ادرار داشته اصلا نگران نباشید مدفوع و ادرار کردید من هم مدفوع کردم هم ادرار با اینکه قبل اش سرویس رفته بودم و روده ام خالی شده بود