خلاصه زن بابام اومد پیشم و اون ماما مهربون هم اسمش خانم صبور بود که آن شاالله به حق آقا ابوالفضل هرچی از خدا میخاد بهش بده، به زن بابام گفت تا خودم پیششم برو براش روغن بچه بگیر که کمرش ماساژ بدی و بیا زن بابام رفت داروخانه و اومد بعد خانم صبور مهربون رفت توپ بزرگ آورد گفت بیا بشین رو این گزاشتش پایین تخت ، زن بابام بردم تو حموم و آب گرم گرفت به کمرم و دلم و ماساژم داد بعد اومدم نشستم رو توپ خودم بالا پایین کردم و زن بابام از پشت کمرم ماساژ میداد نیم ساعت رو توپ بودم خانم صبور گفت باید معاینه ات کنم ، با کمک زن بابام رفتم رو تخت چون دردام شروع شده بود و سه چهار دقیقه آروم بودم سی چهل ثانیه درد داشتم همون سی چهل ثانیه خیلی اذیت بودم ، معاینه ام کرد گفت شدی ۴ سانت یکم رو تخت استراحت کن باز برو رو توپ ، اینم بگم من بیجون بیجون بودم کسل خابم میمومد رو توپ چشام می‌رفت رو هم خانم صبور می‌گفت دخترم خودت بالا پایین کن چیزی نمونده زود باش ، بعد یکم استراحت باز خانم صبور گفت به زن بابام برو براش آبمیوه بگیر این جون نداره ، زن بابام رفت برام آبمیوه و کیک آورد گزاشت تو دهنم خوردم باز بردم حموم آب گرم گرفت بهم، باز نشستم رو توپ مرحله دوم حدود نیم ساعت دیگه رو توپ بودم ولی دردام بیشتر شد باز گفت باید معاینه بشی معاینه ام کرد گفت عالیه ۷ سانت شدی ، دیگه نیاز نیست بشینی رو توپ

۲ پاسخ

زن بابا من که یزیدع😑😂خدا بده از این زن باباها

مبارک باشه انشالا قدمش پر خیر و برکت باشه براتون

سوال های مرتبط

مامان ستین مامان ستین ۴ ماهگی
آخریش⁶
بعد اینکه از رو شکمم بلندش کردن بردنش رو تخت نوزاد بخاری براش روشن کردن چشمم بهش بود دستگاه ضربان قلب جلوم بود با انگشت هلش دادم اونطرف که بچه ببینم پرستار گفت الان میارمش برات، همین عین خانم صبور گفت عزیزم یه زور بزن تا جفت هم بیاد بیرون و بخیه ات بزنم ، یه زور زدم و جفت هم اومد بیرون خانم صبور گفت میخای ببینیش گفتم نه میترسم بعد هم کلی خانم صبور رو قسم دادم که جون بچت و تورو ابوالفضل خوب بخیه ام بزن که گشاد نشم🤣🤣کلی هم بهم خندیدن ، بعد بخیه هم زد و ستین کوچولوم رو آوردن گزاشتن رو سینه ام کلی نگاهش کردم ، گزاشتنش رو تخت و خودشون رفتن بیرون زن بابام صدا زدن اومد پیشم دیگه کلی قربون صدقه منو ستین رفت در عین حال هم شوهرم زنگ میزد به زن بابام که عکس دخترم بفرست🤣🤣 بعد زن بابام کمکم کرد بردم حموم و شستم لباسام عوض کرد منتظر موندیم دکتر بیاد ستین ببینه که بریم بخش ، ستین خانم ساعت۱۱:۵۵ دقیقه دنیا اومد
دکتر هم اومد گفت خوبه خداشکر بعد رفتیم بخش دیگه اونجا بودم یک روز بعد مرخص شدم اومدیم خونه
اینم داستان زایمان من
مامان ستین مامان ستین ۴ ماهگی

در همین هین دردام هی یکم بیشتر میشد ولی دیگه عادت کردم
خانم صبور مهربون رفت گاز ضد درد آورد برام و گفت درد داشتی بزارش رو دهنت ماسک رو ، اون گاز آرومم میکرد ولی سرم گیج می‌رفت میخواستم از حال برم حدود یک ساعتی همینجوری بودم ولی احساس مدفوع شدید داشتم میخواستم برم دستشویی خانم صبور گفت نه نمیشه بری دستشویی اشکال نداره اگه مدفوع داری همین جا مدفوع کن ، زن بابام هم گفت نگران نباش مدفوع کن خودم تمیزت میکنم ، احساس مدفوع داشتم ولی خب بچه بود ، خانم صبور گفت بزار معاینه کنم ببینم معاینه کرد گفت آفرین دختر فول شدی ده سانت رفت دکتر و چندتا پرستار و یه عالمه وسیله و اینا آوردن تو اتاق ولی زن بابام دیگه نزاشتن بمونه پیشم گفتن لباسات و اینا غیر بهداشتی بچه بیاد دنیا عفونت می‌کنه کلی بوسم کرد و رفت بیرون البته با گریه رفت خیلی التماس کرد که بمونه پیشم نزاشتن ، هی حس مدفوع داشتم هی می‌گفت زور بزن ، زور میزدم معاینه میکرد می‌گفت سرش تو لگنت زور بزن ، دیگه درد نداشتم فقط می‌گفت زور بزن و معاینه ام میکرد هرچی زور میزدم میومد تا تو لگنم بچه میگفتن سرش معلومه باز برمیگشت عقب گفتن لگنت تنگه، یکی از پرستار ها فشار آورد به شکمم و خانم صبور گفت زور بزن زور زدم خاست دنیا بیاد باز برگشت همین روند سه بار ادامه داشت تا گفتن اگه زور نزنی خیلی بچه گیر می‌کنه خفه میشه خودش هم هفته اش پایین مجبور میشه بره دستگاه ، دیگه کلی صلوات فرستادن خودشون و منم همچنان زور زدم تا حس کردم یه چیز داغ ازم ریخت بیرون خانم صبور بلند بلند صلوات فرستاد و گفت مبارکه مبارکه و بچه رو گزاشتن رو شکمم🥹🥹🥹🥹🥹
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
که یکی از ماما ها اومد گفت نکن گفتم درد دارم گفت داشته باشی ان اس تی خراب میشه ، ماما همراهم توپ آورد گفتم من تاحالا با توپ تمرین نکردم گفت بهت یاد میدم و تو فقط تنفس هایی که یاد داری رو انجام بده ، روی توپ توی اوج انقباض ها بالا پایین میشدم که واقعاً عالی بود دردم آروم میشد ، کمرم رو عقب جلو میکردم دورانی هر دو سمت باسن رو می‌چرخوندم ، ورزش با توپ یکی از بهترین حرکت ها بود هم دردام رو کم میکرد هم دهانه رحمم رو باز تر کرد ، دوباره معاینه کرد گفت ۷سانتی رفتم بالای تخت و حالت سجده شدم یکم سجده رفتم و عقب جلو میشدم که بهم میگفت زور بده ، یکم زور هم زدم معاینه شدم گفت ۸ سانتی ،همش بهش میگفتم بخدا من میمیرم اونم دستام رو ماساژ میداد و ارومم میکرد ، گفتم چقدر دیگه مونده گفت نهایت یه ساعت دیگه زایمان میکنی داری خوب پیش میری ، چندبار روی تخت بودم ‌بهم می‌گفت توی دردات زیر رونات رو بگیر و چونت رو بچسبون به سینه و زور بده به پایین ، که حین این کار با اینکه از صبح هم هیچی نخورده بودم اما یکم خرابکاری داشتم که اونا خیلی خوشحال بودن ، هی بهم میگفت آفرین موهاش دیده میشه تقریبا چهار. پنج باری اون حرکت رو انجام دادم دیگه از ۵ سانت عاشق معاینه بودم چون واقعا آروم میشدم ،
مامان ِالوین مامان ِالوین ۱ ماهگی
گفت چه زود شدی سه سانت پیشرفتت خیلی خوبه دردام دیگه شدید شاد داشتم ناله میکردم صدام دیگه رفت بالا یهو ماما همراه داد زد چه خبرته اینطوری کنی من معاینت نمیکنم من دیگه خفه شدم شروع کردم نفس عمیق کشیدن گفت هر بار که احساس درد کردی بگو من معاینت میکنم تو زور بده من دیگه اصلا داد نزدم هر بار احساس درد کردم زود گفتم اون معاینه من زور اون معاینه من زود گفت افرین شدی پنج سانت حالا پاشو برو زیر دوش اب گرم مامانت باهات بیاد کمرتو ماساژ بده منم میرم توپ بیارم ورزش کنی رفتم واقعا اب ارامش میداد بهم اومدم بیرون رفتم رو توپ ورزش هارو یاد داد یکم نشسته بودم گفت برو رو تخت دکترت داره میاد نوار قلبو ببینه و معاینه کنه دکتر معاینه کرد گفت شدی ۶ سانت نوار هم خوبه ((ساعت شیش اینا بود تقریبا)) بعدش دکتر وایساد گفت سرمش رو تقویت کنین دوتا امپول یکی عضلانی یکی هم به واژنم زدن دکتر گفت هر موقع درد داشتی محکم زور بزن پیشرفتت عالیه زود زایمان میکنی دیگه باز با دکتر شروع کردم زور دادن و معاینه گفت شدی هشت ساعت یهو به ماما همراهم گفت شد نه سانت ماما همراهم اومد معاینه گفت محکم زور بده بچه از اینجا رد بشه میبریم اتاق زایمان من تا اینجا هنوز داد نزده بودم دردم شدید بود بچه گیر کرد
مامان نورا مامان نورا ۹ ماهگی
پارت ۴
تا اینجا دونفر معاینه ام کردن دردام دیگ قابل تحمل نبود همین جور بهم گفتن با دراز کشیدن هیچی درست نمیشه یا وایسا یا حالت سجده برو
گفتم وایمیستم بهتره از رو تخت بلند شدم دستامو ب گوشه تخت گرفته بودم همین جور کمرمو دورانی دور میدادم یه چند دقیقه گذشت گفت بیا بریم تو اتاق زایشگاع اونجا ورزش کن منو بردن اونجا رفتم رو تخت گفت سجده برو سجده رفتم همین جور ک درد داشتم ولی باهاشون همکاری داشتم جیغ و داد الکی هم نمیکردم فقط وقتی دردم میگرفت نالع میکردم اون ماما منو ول کرد خودم ت اتاق تنها بودم چیزایی که تو اینستا دیده بودم تمرین تنفس و اینا رو انجام میدادم دردام هعی شدید و شدید تر میشد دوباره اومد گفت دراز بکش ببینم چند سانت شدی معاینه کرد گفت ۶سانتی خیلی خوب داری پیش میری اگ همکاری کنی تا نیم ساعت دیگ زایمان میکنی توپ آورد گفت بشین رو توپ تا زودتر دهانه رحمت باز بشه دستامو ب کنار تخت گرفته بودم نشستم رو توپ و هعی کمرمو دور میدادم دیدم دیگ واقعن نمیتونم در توانم نیست گفتم ت رو خدا کمکم کنید من نمیتونم زایمان طبیعی کنم منو ببرین سزارین کنن گفت خب باید دلیل داشته باشه بدون دلیل ک نمیتونم زود باش ورزش کن تا خودت زودتر راحت بشی بلند شدم از رو توپ گفت بخواب معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت ۸ سانتی چیزی دیگ نمونده سجده برو تا سر بچه بیاد تو لگنت نمیتونستم ب زور مجبورم میکرد خودمم خودمو دل داری میدادم میگفتم تو میتونی زود باش زهرا بعد ماما گفت حالت دستشویی بشین هر وقت بهت زور وارد شد ت هم زور بزن انگاری میخایی دستشویی کنی همین دوتا دستمو ب میله های کنار تخت گرفتم با هر زوری ک بهم وارد میشد زور میدم
مامان ال ای مامان ال ای ۱۷ ماهگی
قسمت دوم تجربه زایمان طبیعی:
رفتم تو اومدن نوار و قلب و امپول فشار زدم درد هام اومد یکم تو توپ نشستم دیدم نه خیر اذیت میشن درد هام هم قابل تحمل بودن به خصوص وقتی زیر اب گرم مینشستم رو توپ با اب گرم خیلی خوب بود
فقط وقتی درد هام میومد حالت خواب میرفتم با زور چشامو باز میکردم که ورزش کنم
دکترم اومد معاینه تحریکی کرد برا باز شدن دهانه رحمم تو ۳ساعت پنج سانت باز شد دهانه رحمم بعدش دیگه رو توپ نشستم اب گرم گرفت رو رو کمرم منم توپ میرفتم
خلاصه به جایی نرسید که ماما بخواد ماساژ بده و..
نمیدونم یهو فقط دیدم بهم فشار میاد حس کردم دسشویی دارم نشستم وسط حموم زور دادم زور دادم وقتی دیدم فشار زیاد شد ماما خصوصی هم برا چند لحظه بیرون بود صداش زدم اومد معاینه کرد و چشاش اینجوری شد 😳
گفت افرین زور بده منم نفسمو حبس کردم و زور دادم با تمام وجود فک کنم زور چهارم پنجم بود البته بگم منم یکم اروم زور میدادم اخراش دیدگه محکم و خوب زور دادم و نفهمیدم اصلا چی شد چون لگنم اماده اماده بود و منی که تو رابطه اذیت میشدم اصلا نفهمیدم چجوری دخترم پرید بیرون 🤣
و گذاشتن رو شکمم
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۲ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان پسر طلا👑🧿 مامان پسر طلا👑🧿 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (۳) اگه استرسی هستی و باردار نخون ...
مامانم وقتی اومد تو اتاق دلم خیلی پر شد ، زدم زیر گرفته ، درد داشتم خیلی ... ماما دستم و گرفت و چشاش اشکی شد ، قربون صدقه ام رفت ، ماما گفت برو رو توپ بشین و محکم حرکتش بده بالا پایین ، از شدت درد توپ رو با قدرت فشار میدادم خسته شده بودم ، جونی واسم نمونده بود ، با سرم تو دست و ۲ تا دستگاه متصل به شکم واسه انقباضات و قلب بچه هعی رو توپ پرش میکردم ، ناله میکردم گاهی هم آی آی 🤕😅 به جیغ نکشید ، چون هعی ماما میگفت داد نزن و نفس عمیق بکش ... رو توپ خسته شدم ، پاهام دیگه جون نداشت از بس نفس عمیق کشیده بودم گلوم میسوخت و درد میکرد😭😭 اومدم رو تخت دراز کشیدم خیلی درد داشتم طفلک مامانم آروم اشک می‌ریخت و دلداری میداد و هعی زیر لب قرآن میخوند و آیت الکرسی .. مامانم گفت فاطمه درد داشتی دست هام رو فشار بده کاش اصرار نمیکرد بمیرم براش از بس دست هاش رو فشار داده بودم کبود شده بود ، دستاش 😭😭 بمیرم انگشتاش درد میکرد 😭 دوباره اومدن واسه معاینه تحریکی ، از بس معاینه ام کرده بودن بی حس و بی حال بودم ، جونی نداشتم ... بدون هیچ ترسی گذاشتم معاینه کنن ، وقتی گفت ۴ سانت بازی ، عر زدم از ۹ صبح تا ۳ عصر فقط ۴ سانت شده بودم 😭 وای مامانم گفت توروخدا دخترم رو سزارین کنید ، دیگه جونی واسش نمونده😭 ماما گفت خانوم شما باید دلداریش بدی اون اینهمه تلاش کرده باید حتما طبیعی زایمان کنه .. التماس ماما میکردم که واسم گاز اپیدورال بیاره ، دوباره یه آمپول فشار دیگه تزریق کرد این یکی خیلی پر فشار و درد بود . از شدت دردش موهام رو چنگ میزدم و به خودم سیلی میزدم😭
مامان رادین💙رونیکا💗 مامان رادین💙رونیکا💗 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت دوم)👶🏻💙
ساعت ۱۲ شب شد ازشون خواهش کردم به ماما همراهم زنگ بزنن بیاد چون کلافه شده بودم دردام فقط کمر درد بود انگاری که کمرم داشت میشکست و از همه بدتر اون تخت نصفه بود که نمیتونستم پاهامم دراز کنم واقعا اذیت بودم ... زنگ زدن ماما اونم باهام صحبت کرد گفت تا نری تو فاز فعال من بالاسرت نمیام
منم کلا از صبح تا شب ۲ سانت پیشرفت کرده بودم. بعد شیفتا عوض شد یه پرستار اومد گفت خسته نشدی بس که خوابیدی گفتم چرا خیییلی گفت پاشو برو دوش بگیر یکم بعد بیا منم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمرم خیلی دردم آروم شد ده بیست دیقه اونجا بودم که اومد صدام زد گفت بسه بیا بیرون دوباره رفتم رو تخت که دکتر اومد گفت این چرا نزاییده هنوز اومد با دست یکم معاینه کرد یهو دیدم یه چیز داغ ازم اومد که فهمیدم کیسه آبمو پاره کرده
از همون لحظه برق از چشام پرید یه درد وحشتناکی اومد سراغم اون کمر درد بود باهام یهو دل درد خیییلی شدید گرفتم زیر دلم انگاری چاقو میزدن هی درد میومد هی قطع میشد یه ساعتی تو این حالت بودم بعد اومدن دیدن پنج سانت شدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
اونم تا رسید گفت پاشو ورزش کن منم که نا نداشتم هیچی نخورده بودم عین جنازه پاشدم یکم رو توپ نشستم تکونم میداد دستمو ماساژ داد گاز بی درد وصل میکرد ولی فایده نداشت منکه هیچ تغییری احساس نمیکردم
خلاصه از ساعت ۱ تا ۴ صبح این دردهای خییلی شدید باهام بود تا اینکه ساعت ۴ بود معاینه کرد گفت دارم موهاشو میبینم برو رو تخت رفتم و گفت زور بزن مدفوعت بیاد