۱۴ پاسخ

عزیزم ی سوال مگه نباید مستقیم بری بلوک زایمان؟

سلام عزیزم تبریک میگم تولد پسر نازتو😍😍😍
خیلی خوشحال شدم دیدم فارغ شدی🥰
الان دارم تاپیک‌های تجربه‌تو میخونم انشاءالله که زود پسری مرخص میشه💫 ولی جدی حرصم گرفت از رفتار پرستاره چقدر پررو بوده والا😒😑

بیشعوراا چقدر ریلکس اعصابم بهم ریخت این چ وضعشه

عزیزم زیرانداز خودت برده بودی؟؟یا بیمازستان داد ، اخه تو یه سری لیستا میخونم که باید با وسایل شخصیمون بذاریم تو ساک ببریم

اگه میتونی از تجربه زباد توضیح بده ببینمجطور متوجه مدفوع شدی

بقیشو بگو دیگه

از کجا فهمیدی بچه مدفوع کرده

از کجا متوجه میشید بچه مدفوع کرده؟؟ علائمی داره؟

حق نداشته معاینت کنه بابت رفتارش میرفتی به سوپروایزر شکایت میکردی
باید براش درس عبرت بشه... من برای تزریقات هم میرم گیر میدم یه زیرانداز تمیز بزارید دیگه بیمارستان جای خود

وای همین خونسردی و طلب کاری پرستارا چقد منو حرص میده

چند هفته

چقدر بیشعور بود اون پرستار سریع باید میبردنت اتاق عمل اونم با اینکه بچه مدفوع کرده☹️🥲

چطور با نامه سزارین معاینه کرده و اینقد طول داده دکترت نیومده بود مگه؟؟

چند هفته بودی مگه ؟

سوال های مرتبط

مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۷ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم
مامان هومن مامان هومن روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
پارت اول ...
روز دوشنبه یکم تیر بود با مادر شوهرم رفتم بیرون اونروز خیلی راه رفتم که بهم فشار امدشبش موقع خواب درد پریودی گرفتم سمت چپ کمرمم درد گرفت تا صبح از درد نخوابیدم صبح که شد رفتم بیمارستانی که میخواستم زایمان کنم
رفتم سمت درمانگاه گفتن دکتر وقت نداره فردا و پس فردا هم که تعطیلی برو شنبه گفتم توروخدا درد دارم گفت برو اورژانس
رفتم اورژانس گفت بخواب بعد دستگاه گذاشت رو شکمم صدا و نوار قلب بچه خوب بودبعدش معاینم کرد و پروندمو دید گفت ختم بارداری بستری بشه
پرستار امد بالا سرم گفت لخت شو هرچی هم داری درار این لباس و بپوش بگو شوهرت بره پذیرش و بیاد وقتی از پذیرش امد گفتن باید زایمان کنه گفتم همراه میخوام گفت نمیشه وسایلتو با گوشی تو بده همسرت که بریم
اقا منو بردن بخش زایمان گفت برو تو اون اتاق برای سونوگرافی بعد سونو گرافی بردنم تو یه اتاق برای زایمان تخت زایمان طبیعی و دیدم زدم زیر گریه به ماما گفتم الان باید زایمان کنم گفت اره گفتم درد ندارم گفت ما کاری میکنیم که دردت بگیره گفتم من طبیعی نمیخوام گفت نمیشه قبول نمیکنم من بعد نرفتم رو تخت گریه کردم گفت برو بالا دیگ میخوام نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت یه ساعت گریه کردم معاینه کرد و سرم درد و برام مثل سوند وصل کرد بعد اون هی دردم میگرفت هرکی می امد بالاسرم میگف چرا گریه میکنی گفتم میترسم سزارین میخوام
بعدش دکترم امد گفت چته گریه نکن بدنت سالمه لگنت خوبه نترس گفتم از دردش میترسم گفت برات بدون درد انجام میدم گفتم یعنی چی گفت بی حس میکنم
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۴ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سه 🤰🏻🤱🏻✨

دکترم تا دید منو گفتم درد دارم سری سنو گفت بگیریم سنو کرد گفت بچه پایینه حرکاتش کم شده بود من حواسم نبود گفت معاینت کنم منم گفتم الان باز میگه یه سانتی
معاینه کرد گفت سه سانت باز شده درد زایمانه معاینه تحریکی کردش خوشحال گفت برو ساکتو بردار زایمان میکنی نامه بهم داد منم شکه شده بودم هم ترس برم داشته بود
بعدش معاینه دردم بیشتر شد آمدم بیرون رفتم سرویس
لکه خون دیدم شوهرم هول کرده بود که هیچی نیاوردیم
نه همراهی داریم نه ساک بچه سری به خونه زنگ زد مامانم مامانش خبر کرد اونا باور نمیکردن 🤦🏻‍♀️😅 بابام سری خودشو رسوند منو برد تا زایشگاه شوهرم سری پرنده تشکیل داد اونجام تا معاینه کرد نامه دکتر دید گفت بستریش کنین حرکات بچه صفر شده بود نفسشم خوب نبود بردنم پخش زایشگاه من نگران بودم که ساک بچه نیاوردم کارامو کردن برنم تو اتاق
ترس برم داشته بود گیج خواب شده بودم با همون دردام
مامام آمد سرم بهم وصل کرد دستگاه نوار قلب بهش گفتم
تا کی زایمان میکنم گفت تا صبح اون موقع ساعت ۸ شب بود
من هی خوابم میبرد باز با درد بیدار میشدم ناله میکردم دکتر ماما هی میامدن معاینم میکردن معاینه تحریکی
بعدش مامام آمد گفت پاشو راه برو ورزش کن توپ آورد گفت توپ بزن منم حرفاشو گوش کردم بعد توپ زدن دردم بیشتر شد دیگه داشت غیر قابل تحمل میشد هی میگفتم میخوام برم سرویس 😅 جیش دارم 🤦🏻‍♀️😅 از درد یه حرفای دری بری میزدم خود مامام میخندید بهم
پارت بعد ......
مامان محمد منان مامان محمد منان ۱ ماهگی
بچه ها تجربه زایمان من خیلی باحال بود خونه بودم درد نداشتم اصلا ورزش کردم برای خودم نوبت اخرمم ۱۶ خرداد بود برای دکتر من 9 شوهرم اومد خونه گفتم برم دکتر گفت چرا گفتم همینطوری الکی بگم بچه تکون نمیخوره سنوم کنه شایدم معاینه کرد هیچ دردی نداشتما الکی رفتم 😂😂😂😂خلاصه رفتم الکی گفتم تکون نمیخوره سنو کرد گفت میخوره که تنفسشم اوکیه اینا بعد گفت حالا برو بخواب معاینه کنم منم خوشحال رفتم چون دردی نداشتم فکر کردم دهانه رحمم بستست تا دکتر معاینه کرد گفت اووو این چیه چهار سانتی دیگه 5 سانتت داره میشه کیسه آبم زده بیرون همینجا کیسه آب بترکونم زایمان میکنی 😂😂😂منو میگی گیج شده بودم دیگه نامه داد رفتم بستری شدم ساعت 6 صبح برام آمپول فشار زدن 8 کیسه آبم زدن 9 زایمان کردم 😁👼🏻💙نمیگم سخت نبود خدایی سخت بود سر دخترم راحت تر بودم سر این یکم درد داشت اونم واسه این بود از دردا ترسیده بودم خوب زور نمیزدم دردامم شدید بود زورم نمیومد سریع هم دردام میرفت 😂😁آخر با زور الکی زاییدم
مامان آرمان❤️ آیلین مامان آرمان❤️ آیلین روزهای ابتدایی تولد
خب خانومااومدم تجربه زایمان طبیعی روبگم من سشنبه رفتم بهداشت مراقبت داشتم انجام دادم بعدبهم گفت اگه تافرداچهارشنبه زایمان نکردی پنجشنبه حتمن بری زایشگاه گفت چون میشه۴۰هفته۱روزبعد بچه دستشویی می‌کنه توی شکمت خلاصه پنجشنبه صبح من رفتم زایشگاه گفتم من ن دردی ندارم ن چیزی از وقتم گذشته گفت برودراز بکش معاینه کنم معاینه کرد گفت دو سانت هستی به نوار قلب گرفت حرکت بچه توی بیست دقیق یکی بود ضربان قلبش هم یه کم ضیف بود بعد بهم گفت همینجا وایستا تامن برم به دکتر بهم دوسانت هستی حرکت بچه هم کمه ضربان قلبش هم ضیفه ببینم تورو قبول می‌کنه یان خلاصه این رفت به دکتر گفت اومد بعدش گفت دکتر گفته برو دوساعت پیاده روی کن ناهار بخور یه چیز شیرین هم بخور بعد بیا من بعدسه ساعت رفتم معاینه کرد سه سانت بودم نوار قلب گرفت بازم حرکت بچه کم بود با ضربان قلبش دیگه من بستری کرد یه غذای داد گفت ببر بده خانوادت برات تشکیل پرونده بدن من اومدم غذا رو دادم بعد رفتم طرف زایشگاه لباس هامو عوض کردم بعدساعت۵من بستری شدم ساعت۶:۳۰اومد سرم بهم وصل کرد آمپول فشار رو هم ریخت توی سرم بعد یه دستگاهی آورد به سرم وصل کرد که قطره های
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۶ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت ۳
ولی من چون کیسه ابم پاره شده بود همینجور که راه میرفتم ازم اب میریخت که ماما گفت اشکال نداره ساعت ۱۱ بود گفت بیا بخواب نوار قلب بگیریم معاینه هم کنیم معاینه کرد گفت ۴ بیشتر باز شدی و دردام هی شدید تر میشد از شانس من یه خانوم دم زایمان طبیعی سر تخت زایمان نتونست زایمان کنه اورژانسی بردنش سزارین بچش مشکل تنفسی پیدا کرد منم اون و دیدم بدتر استرس گرفتم که ایا من میتونم زایمان کنم یا نه بدجور ترسیده بودم همه رفته بودن سر اون مریض هیشکی تو زایشگاه نبود جز یه ماما اونم اصلا نمیفهمید من درد دارم از درد شدید گریه میکردم که خواهرشوهرمم بنده خدا گریه اش گرفته بود دیگه نزدیکای ۱۲ شب بود گفتن ۶ سانت شدی سرش هم تقریبا داره فیکس میشه تولگن ولی من از درد داشتم میمردم هرچی التماسشون میکردم دستشویی دارم میگفت نمیشه بری سر بچه اس فشار میاره و دستگاه ان اس تی وصل بود بهم بیشتر کلافه میشدم تا اینکه مامای مهربونی بود اومد معاینه کرد گفت همه چی خوبه نگران نباش گفت پاشو یه کم راه برو سرویس هم برو ولی زور نزن زود بیا بیرون