خب خانومااومدم تجربه زایمان طبیعی روبگم من سشنبه رفتم بهداشت مراقبت داشتم انجام دادم بعدبهم گفت اگه تافرداچهارشنبه زایمان نکردی پنجشنبه حتمن بری زایشگاه گفت چون میشه۴۰هفته۱روزبعد بچه دستشویی می‌کنه توی شکمت خلاصه پنجشنبه صبح من رفتم زایشگاه گفتم من ن دردی ندارم ن چیزی از وقتم گذشته گفت برودراز بکش معاینه کنم معاینه کرد گفت دو سانت هستی به نوار قلب گرفت حرکت بچه توی بیست دقیق یکی بود ضربان قلبش هم یه کم ضیف بود بعد بهم گفت همینجا وایستا تامن برم به دکتر بهم دوسانت هستی حرکت بچه هم کمه ضربان قلبش هم ضیفه ببینم تورو قبول می‌کنه یان خلاصه این رفت به دکتر گفت اومد بعدش گفت دکتر گفته برو دوساعت پیاده روی کن ناهار بخور یه چیز شیرین هم بخور بعد بیا من بعدسه ساعت رفتم معاینه کرد سه سانت بودم نوار قلب گرفت بازم حرکت بچه کم بود با ضربان قلبش دیگه من بستری کرد یه غذای داد گفت ببر بده خانوادت برات تشکیل پرونده بدن من اومدم غذا رو دادم بعد رفتم طرف زایشگاه لباس هامو عوض کردم بعدساعت۵من بستری شدم ساعت۶:۳۰اومد سرم بهم وصل کرد آمپول فشار رو هم ریخت توی سرم بعد یه دستگاهی آورد به سرم وصل کرد که قطره های

۳ پاسخ

کدوم بیمدرستان بودی

دستگاه چی بود

خبببب

سوال های مرتبط

مامان فراز مامان فراز ۲ ماهگی
مامان محمدجونم مامان محمدجونم ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و بچه سوم
رفتم پیش دکترم ماینه کرد گفت دو سانت باز شدی گفت رحمت تحریک کردم تا شب یه دردای احتمال داره بیاد سراغت منم اومدم خونه به صورت. نامنظم زیر دلم میگرفت ول میکرد کمردرد هم داشتم قابل تحمل بود و دیگه رفتم بیمارستان گفتم بچه سومم درد دارم اینطوری هست و اینا ماینه کرد گفت بستری باید بشی
بستری شدم رفتم زیر دستگا برای نوار قلب بچه کنترل کنن نبضش خیلی پایین میزد گفت چیزی خور دی گفتم ن نخوردم گفت همرایت بگو ی چیز شیرین بیاره بچه افت داره
ابمیوه کیک گرفتن اوردمادرشوهرم خوردم بهتر شد بردنم زایشگاه اونجا باز نوار قلب بچه بالا تامیزدفتاده خلاصه از ساعت ۴عصر تا ساعت یک نیم درد داشتم و قابل تحمل بود ۴سانت باز شده بودم خلاصه ماینه کرد گفت هنو ۴سانتی من میرم نوار قلب بچت گذاشتم بعد ۲۰دیقه میام اومد نوار بچه رو برداشت باز گذاشت رو بیست دیقه
یهو ادرارم گرفت دکتر صدا زدم اومد گفتم ببخشید ادرار دارم میشه برم ...........
ادامه دارد
مامان الین مامان الین روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت 1 ؛من زایمان اولم طبیعی بود اینم سونو دادم طبیعی بود تا ۳۹ هفته و ۱روز ن دردی داشتم ن چیزی دو روز حرکت بچه خیلی کم شده بود بعد روزی ک رفتم بیمارستان بچه اصلا تکون نمیخورد منم با مادرشوهرم رفتم بیمارستان ولی اصلا فکرشو هم نمیکردم بستری بشم رفتم زایشگاه همین ک ان سی تی میخواست بگیرع بچه مثل چی تو شکمم تکون میخورد یعنی بی سابقه بود اون همه تکون پرستار گفت توکه داره تکون میخوره منم گفتم بخدا اصلا تکون نمیخورد الان تعجب میکنم تکون میخوره معاینم کرد گفت گفت بزور ی سانتی ان سی تی و اینا گرفتن سرم زدن برام گفت ضربان قلب بچه نرمال نیست باید بستری بشی برا زایمان منم ک پسر ۵سالم رو اورده بودم با خودم شوهرمم رفته بود ی شهر دیگه کاری واسش پیش اومده بود خیلی ناراحت شدم برا پسرم دیگه من لباسام عوض کردم رفتم بستری شدم از ساعت ۴بعدظهر بستریم کردن همش نوار قلب میگرفتن از بچه و هی ماما و پرستارا استرس داشتن بعد سرم فشار هم زدن واسم رفتم دستویی اومدم دوباره ان سی تی گرفتن یهو دیدم ماما رنگش پرسد گفت ک بچه ضربان قلبش افت کرده یهو دیدم گفت ایست قلبی و کل پرستارا ریختن رو سر من و واسم ماسک اکسیژن میزاشتن و اینا منم ففقط گریه میکردم بعد یکی دیگه اومد گفت این دستگاه خرابع و اینا یکی دیگه اوردن باز ان سی تی گرفتن دیدم ن خداروشکر چیزی نیست ولی بازم میگفتن ضربان قلبش نرمال نیست ۴بار هم هی اومدن معاینه کردن دهانه رحمم اصلا باز نشده بود با اینکه سرم فشار زدن بازم بی فایده بود من اصلا دردی نداشتم